دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

پیامبر(ص) و صحابه

No image
پیامبر(ص) و صحابه

نویسنده : سيد حسين ميرنور الهي

كلمات كليدي : صحابه، عدالت صحابه، عملكرد صحابه، صحابه نزد اهل سنت، پيامبر(ص) و صحابه

یکی از ملاکهای شناخت ایمان صحابه، سنجش ایشان با نظر رسول­الله (ص) است؛ چراکه بررسی رفتار صحابه در برابر پیامبر(ص) ما را به عدالت داشتن برخی از صحابه و نفاق برخی دیگر رهنمون می­شود. ما در این مقاله به رفتارهای برخی از صحابه اشاره­ می­کنیم که خود دلیلی بر بطلان عدالت جمیع صحابه است.

اعتراض به پیامبر(ص)

برخی از اصحاب پیامبر(ص) به تصمیمات پیامبر(ص) اعترض داشتند و شأن نبوت و حاکمیت آن حضرت را نادیده می­گرفتند.

1. ابو سعید خدری نقل می­کند که ما در حضور پیامبر(ص) بودیم در حالی که آن حضرت به تقسیم کردن اموالی بین صحابه مشغول بود که ناگهان شخصی به نام ذوالخصیره از قبیله بنی­تمیم گفت: یا رسول الله(ع) عدالت کن. حضرت فرمود: وای برتو، اگر من عدالت نداشته باشم چه کسی آن را رعایت می­کند![1]

2. روزی پیامبر(ص) شکایت عایشه را به پدرش ابوبکر نمود درحالی که او بی­شرمانه در حضور پدرش به پیامبر(ص) گفت: عدالت داشته باش (در موقعیتی دیگر عایشه نسبت به پیامبر(ص) خشمگین بود و گفت: توئی که گمان می­کنی فرستاده خدائی؟) که سیلی محکمی از پدرش دریافت نمود و از دهانش خون جاری شد.[2]

3. اعتراض برخی صحابه با سرلشگری زید بن حارثه و فرزندش اسامه بن زید. این مخالفتهای تا حدی بود که پیامبر(ص) با حال و وضعیت وخیمی که داشت منبر رفت و مخالفهای برخی از صحابه با انتخاب اسامه را رد کرد، همانطور که مخالفتهای آنان با سرلشکری پدرش را نادرست دانست و لیاقت اسامه و پدرش را یاد آور شد و فرمود: اگر به اسامه طعنه می­زنید، قبلا نیز بر امارت پدرش اشکال می­کردید. به خدا قسم که لایق امارت است.[3]

4. در حدیبیه وقتی پیامبر(ص) تصمیم به صلح گرفت، برخی از صحابه چون عمر بن خطاب می­کوشیدند تا صلح واقع نشود و به پیامبر(ص) اعتراض نمود که مگر به ما وعده ندادید که به زودی به مسجدالحرام مشرف می­شویم و طواف می­کنیم. آیا باذلت برگردیم؟ آیا پیامبر به حق خدا نیستی!! آیا مسلمین برحق نیستند!! آیا آنها کافر نیستند!! چرا در دین خود زیر بار پستی برویم!! عمر با غضب از نزد رسول­الله خارج می­شود و می­گوید: اگر یارانی داشتم زیر بار ذلت نمی­رفتیم. پیامبر(ص) در جواب او فرمود: من فرستاده خدا هستم و آنچه را که امر شدم انجام می­دهم، وعده دادم اما نه برای امسال. با این حال عمر اعتراض خود را رها نمی­کند و برای حل مشکل به ابوبکر مراجعه می­کند!! و می­گوید: این چه کاری است که می­شود!! آیا مسلمانان را به کافران تحویل دهیم!! ولی او به عمر آرامش می­بخشد![4] عمر در این حادثه اعتراف می­کند که هیچگاه مانند این روز به نبوت پیامبر(ص) شک نکرده بودم![5] یعنی شک عمر مداوم و اوج این شک در صلح حدیبیه بوده­است.

5. بعد از مرگ عبدالله بن ابی از سران نفاق در مدینه، فرزند او نزد پیامبر(ص) می­آید و تقاضا می­کند که ایشان بر جنازه عبدالله نماز بخواند. پیامبر(ص) وقتی برای نماز آماده می­شود، عمر با جسارت لباس آن حضرت را می­کشد و می­گوید: خداوند به شما اجازه نداده است که بر جنازه او نماز بخوانید!! پیامبر(ص) فرمود: خداوند من را مخیر ساخته که نماز بخوانم، اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُم‌،[6] اما استغفار من برای منافقین اثر ندارد.[7] عمر می­گوید: از جسارتم نسبت به پیامبر(ص) تعجب کردم.[8]

6. انصار بعد از جنگ حنین به دستور پیامبر(ص) غنائم کمتری بردند و بیشتر غنائم به قریش اختصاص یافت که موجب ناراحتی و اعتراض انصار شد.[9] البته پیامبر(ص) ایشان را با بیاناتی راضی نمود اما به فرموده امام باقر(ع) خداوند نور انصار را در آن زمان از بین برد.[10]

7. از جمله بی­اعتنائی­های مهاجر و انصار به پیامبر(ص) وقتی بود که ایشان مشغول به سخنرانی در نماز جمعه بود که کاروان تجاری وارد مدینه شد. در این هنگام مردم پیامبر(ص) را تنها گذاشتند، جز دوازده نفر. آیات سوره جمعه در این رابطه نازل شد.[11]

8. عدم حمایت از امیرالمومنین علی(ع) و فاطمه زهراء(ص) و برپائی سقیفه از ضربات مهلکی بود که به دلیل ضعف انصار و خیانت برخی دیگر از مهاجر و انصار صورت گرفت و همین حادثه بود که ابوبکر و عمر و ابوعبیده قبرکن را واداشت تا فورا و بدون تأمل از بین خود خلیفه تعیین کنند.[12]

مخالفت با پیامبر(ص)

مخالفت با دستورات پیامبر(ص) را باید در زمان پیامبر(ص) و بعد از رحلت ایشان پیگیری کنیم؛ زیرا دستورات مطلق پیامبر(ص) محدود به زمان حضور و حیات ایشان نیست. از جمله مخالفتهای برخی صحابه در زمان حیات آن حضرت، سر پیچی از دستور پیامبر(ص) مبنی بر رفتن با لشگر اسامه بن زید در اواخر عمر آن حضرت بود تا حدی که ایشان مخالفین با این فرمان را به این بیان لعنت نمود: لعن الله من تخلف عن جیش اسامه.[13] و آن را تکرار می­کرد، در حالی که برخی از صحابه چون عمر و ابوبکر و ابوعبیده روزهای آخر عمر پیامبر(ص)، که در لشگرگاه اسامه سرباز بودند، مخالفت کردند و به مدینه بازگشتند.

یکی دیگر از دستورات آن حضرت در اواخر عمر شریفشان، امر به آوردن قلم و لوح بود تا اینکه آن حضرت مطلبی بنویسند تا بعد از آن کسی گمراه نشود. این دستور با اهانت[14] عمر (ان نبی الله لیهجر) به آن حضرت، مورد مخالفت واقع شد تا آنجا که اصحاب به دو دسته موافقین و مخالفین تبدیل شدند و در حضور پیامبر(ص) به یکدیگر پرخاش می­کردند. پیامبر(ص) وقتی این صحنه را مشاهده کرد با ناراحتی دستور داد تا آنها از نزد او خارج شوند.[15] این اهانت به حدی بود که سالها ابن عباس از آن ناراحت بود و می­گفت: پیامبر(ص) بیشترین اذیت را زمانی تحمل کرد که بین او و نوشتن مطلب مانع شدند.[16]

از دیگر مخالفتهائی که با دستورات پیامبر(ص) بلکه با اوامرالهی شد، غصب خلافت بعد از شنیدن رحلت آن حضرت و اذیت و آزار نسبت به اهل­بیت(ع) بود بطوریکه مصیبت شهادت فاطمه زهرا(س) را در پرونده خود ثبت کردند و البته تمام قصد منافقین ضربه زدن به اهل­بیت(ع) بود که به دست اینچنین افرادی از صحابه و یارانشان انجام شد.

نافرمانی سمره

سمره بن جندب یکی از اصحابی است که دستور مکرر پیامبر(ص) مبنی بر فروش درخت خود که در خانه یکی از انصار بود را اجابت نکرد تا اینکه پیامبر(ص) به سمره فرمود: تو ضرزننده هستی، سپس دستور داد تا آن درخت را قطع کنند و جلوی سمره بیندازند.[17] او همان کسی است که دین خود را به درهم و دینار معاویه فروخت و در برابر 400هزار درهم جعل حدیث کرد و گفت: آیه و من الناس من یعجبک قوله فی الحیوة الدنیا...[18] در مورد امیرالمومنین علی(ع) و آیه و من الناس من یشری نفسه ابتغاء ....[19] در مورد ابن ملجم است.[20]

بی ادبی

خداوند در قرآن کریم نسبت به احترام گذاشتن به پیامبر(ص) آیاتی نازل کرد و دستور داده که صدای خود را فراتر از صدای پیامبر(ص) نکنید.(....کسانی که تو را از پشت حجره­ها بلند صدا می­کنند بیشترشان (شأن و مقام تو را) نمی­فهمند)).[21] در تاریخ آمده که شبی پیامبر(ص) برای نماز عشاء تأخیر انداختند. عمر آمد درب خانه را کوبید و گفت: یا رسول الله زنها و بچه­ها خوابیدند، خیلی دیر شده. پیامبر(ص) فرمودند: سزاوار نیست من را اذیت کنید و به من دستور داده و امر کنید. وظیفه شما این است که بشنوید و اطاعت کنید.[22]

همچنین گفته شده که عده­ای از طائفه بنی­تمیم نزد پیامبر(ص) آمدند. ابوبکر گفت: قعقاع بن معبد را بر آنها امیرکن. عمر گفت: اقرع بن جالس را امیرکن. ابوبکر به عمر گفت: تو جز مخالفت با من غرضی نداشتی. عمر گفت من قصد مخالفت با تو نداشتم و باهم نزاع کردند و در حضور آن حضرت فریادشان بلند شد. آیه لاتقدموا بین یدی الله ...[23] و آیه لاترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی..[24] در این مورد نازل شد.[25]

شکست و فرار از جنگ

شکست و فرار از جنگ یکی از ویژگیهای برخی صحابه بوده که خداوند و پیامبر(ص) در برخی موارد با آن بسیار سخت برخورد کرده­اند. در جنگهای مهم و سرنوشت سازی چون احد و خبیر و احزاب و حنین شکست و فرار برخی از اصحاب را می­توان مشاهده کرد که بعدها داعیه دار خلافت شدند. در تاریخ آمده که در جنگ حنین وقتی صحابه فرار کردند فقط ده نفر با پیامبر(ص) ماندند که نه نفر ایشان از بنی هاشم بود و پیامبر(ص) به فرارکنندگان فرمودند: ای اصحاب بیعت رضوان و ای اصحاب سوره بقره، کجا فرار می­کنید؟[26]

نکته: با اینکه این مطالب مقدار کمی از برخورد صحابه با پیامبر(ص) است که در طول زندگی آن حضرت رخ داده، چگونه می­توان به عدالت جمیع صحابه اعتقاد داشت!! اما مطلب مهمتر این است که صحابه­ای که مخالفت و اعتراضاتی نسبت به پیامبر(ص) داشتند سهم زیادی در فتنه­ها و انحراف خلافت از امیرالمومنین علی(ع) به دیگران ایفاء کردند و این نشانه متمرکز بودن نفاق بر حول مخالفت با ولایت است در برابر اصحابی که کاملا مطیع پیامبر(ص) بودند که عموما معتقد به ولایت بودند و توسط اصحاب نافرمان مبتلی به شکنجه و تبعید و قتل شدند.[27]

قصد قتل و ترور پیامبر(ص)

از جمله بزرگان اصحاب پیامبر(ص) نزد اهل­سنت کسانی چون ابوبکر و عمر و ابوعبیده جراح و عثمان و ابوهریره و عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ابی وقاص ...هستند که پرونده ایشان در نقشه قتل و ترور پیامبر(ص) ثابت است.[28] عمر قبل از اینکه اسلام بیاورد قصد کشتن پیامبر (ص) را داشت و اقدامات مقدماتی این طرح را هم انجام داد اما ناگهان اسلام می­آورد و جز اصحاب می­شود.[29] بعد از اسلام آوردن نیز این شخص به همراه افراد نامبرده قصد ترور پیامبر(ص) را بعد از جنگ تبوک داشتند که این توطئه را پیامبر(ص) با اصحابی چون حذیفه بن یمان و عمار بن یاسر خنثی می­کنند.[30]

مقاله

جایگاه در درختواره عقائد فرق

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایتʅ)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت(5)

عبادت بدون بینش آنان برخی را به اشتباه می انداخت و خطر اشاعه ی این مرض مسری در جامعه بود. امام علی(علیه السلام) به این خطر بیم می داد، آن حضرت(علیه السلام) شنید که مردی از خوارج شب بیدار است و به دعا و تلاوت قرآن مشغول است؛ امام فرمودند:« به یقین خفتن به که با دودلی نمازگزاردن» (نهج البلاغه، حکمت97).
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
نهج البلاغه بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت ʂ)

نهج البلاغه بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت (2)

هر یک از این دو امتیاز به تنهایی کافی است که به کلمات علی (ع) ارزش فراوان بدهد، ولی توأم شدن این دو با یکدیگر، یعنی این که سخنی در مسیرها و میدان های مختلف و احیاناً متضاد رفته و در عین حال کمال فصاحت و بلاغت را در همه ی آنها حفظ کرده باشد، سخن علی(ع) را قریب به حد اعجاز قرار داده است و به همین جهت سخن علی (ع) در حد وسط کلام مخلوق و کلام خالق قرار گرفته است
نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایتʄ)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت(4)

هان ای فیلسوفان و حکمت آموزان، بیایید و در جملات خطبه ی اول این کتاب به تحقیق بنشینند و افکار بلند پایه ی خود را به کار گیرند و با کمک اصحاب معرفت و ارباب عرفان این یک جمله کوتاه را به تفسیر بپردازند و بخواهند به حق وجدان خود را برای درک واقعی آن ارضا کنند به شرط آن که بیاناتی که در این میدان تاخت و تار شده است آنان را فریب ندهد.
نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت ʁ)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت (1)

نهج البلاغه، مشهورترین و ماندگارترین اثر سید رضی(قدس سره) است، که آن را در سال 400 هجری قمری، شش سال پیش از وفات خود با استفاده از دانش وسیع و ذوق سرشار و گزینش نیکوی ادبی، از میان خطبه ها، نامه ها، وصیت نامه ها و کلمات کوتاه حکمت آمیز امیرالمؤمنین(علیه السلام) گردآوری نموده است.
Powered by TayaCMS