دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

اخلاق، سیاست، سرمایه اجتماعی‌

اخلاق، سیاست، سرمایه اجتماعی‌ دکتر علی ملک‌پور- عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی ‌ ارتباط و آمیختگی میان اخلاق، سیاست و سرمایه اجتماعی چندان است که نمی‌توان این نسبت را نادیده انگاشت،‌ همسویی سیاست و اخلاق موجب توسعه سرمایه اجتماعی است و گسترش و تعمیق سرمایه ....
No image
اخلاق، سیاست، سرمایه اجتماعی‌
اخلاق، سیاست، سرمایه اجتماعی‌ دکتر علی ملک‌پور- عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی ‌ ارتباط و آمیختگی میان اخلاق، سیاست و سرمایه اجتماعی چندان است که نمی‌توان این نسبت را نادیده انگاشت،‌ همسویی سیاست و اخلاق موجب توسعه سرمایه اجتماعی است و گسترش و تعمیق سرمایه اجتماعی خود متقابلاً به تلطیف و اخلاقی شدن سیاست می‌انجامد. اگر بخواهیم در این زمینه بیشتر بدانیم، نخست باید تعریفی هرچند مختصر از این سه مقوله ارائه شود. اخلاق در تعریفی ساده به معنی پایبندی به حقیقت در صورتهای گوناگون آن است. حقیقتی که از اجماع قابل قبول خردمندان و معتمدان جوامع انسانی برخوردار باشد. سیاست اما، شیوه اعمال تدبیر و کاربرد قدرت است و نسبت میان دولت و حکومت از یک سو و شهروندان از سوی دیگر است و در نهایت سرمایه اجتماعی عبارتست از کیفیت اعتماد و قبول عام شهروندان نسبت به یکدیگر و نسبت به دولتمردان و مدیران جامعه و نیز کیفیت و مشارکت و همدلی آنها در قبال آنچه که اعتماد می‌طلبد و مشارکت می‌پذیرد. در برداشتی اجمالی می‌توان چنین گفت که شاخص اخلاق، حق‌طلبی‌ست، نشانه سیاست قدرت و تدبیر و اقتدار است و سرمایه اجتماعی را به اعتماد و مشارکت و میزان درستکاری و نظم و شفافیت در مناسبات جمعی می‌شناسند.‌ برخلاف آنچه کم و بیش شهرت یافته است که در سیاست اخلاق جایگاهی ندارد و برای این مدعا روش و منش طایفه سیاستمداران و دولتمردان را شاهد می‌آورند، تاریخ دولت‌ها و ملتها مملو از تجارب و شواهدی است که نشان می‌دهد نسبت میان اخلاق و سیاست‌ چندان هم دور از ذهن نیست. چه بسیار مثال‌ها و نمونه‌ها می‌توان شاهد آورد که حکومتهای غیراخلاقی مبتنی بر عدم شفافیت و صداقت، دیرگاهی نپاییدند و امارت بگذاشته و جای خود به دیگری دادند. اساساً پایبندی به اخلاق خود میزانی از آگاهی و بلوغ سیاسی را می‌طلبد، زیرا درک حقیقت امور و اتخاذ مواضع و سازوکارهای مدبرانه و عاقلانه، بصیرتی را می‌طلبد که انسان اخلاق‌گرا و دولتمرد متخلق به فضایل اخلاقی بدان دسترسی دارد. به عبارت دیگر، حکومت و سیاست اخلاقی، در ذات خود حکومتی عقلانی نیز هست زیرا به این فهم کلیدی و راهگشا دست یافته که <صداقت، بهترین سیاست> است.‌ درمقابل، حکومتها و سیاستمداران بی‌اخلاق، علیرغم زیرک نمایی‌های خود، از درک و تحلیل عمیقی برخوردار نیستند و گاه بر اثر همین سطحی‌نگری، بر سبیل هلاکت گام می‌نهند. مگر نه این است که مستبدان تاریخ - به‌عنوان ضداخلاق‌ترین حکومت‌گران و سیاست‌ورزان - اغلب سرنوشت شومی داشته و از مهلکه سیاهکاری‌های خویش جان سالم به در نبرده و چه ملک و مکنتها که بر باد دادند و چه امپراتوری‌ها که بدین منوال به زوال گراییده‌اند و اگر هم به ظاهر از مجازات اخلاق ‌ستیزی رهیدند، در پیشگاه تاریخ و عدالت تا همیشه مردود و مطرود مانده‌اند. و اما بود و نبود اخلاق در متن و محتوای سیاست و کنش سیاسی دولتمردان، پیامدهای دیگری نیز دارد و مهم‌ترین این پیامدها، تأثیر آن دو - اخلاق و سیاست - بر سرمایه اجتماعی است. همانطور که گفته شد، سرمایه اجتماعی در هر جامعه‌ای به میزان اعتماد و مشارکت شهروندان سنجیده می‌شود. سرمایه اجتماعی اگرچه همچون سرمایه اقتصادی و سرمایه انسانی نمودی مشهود و مادی ندارد، ولی در مقام مقایسه، از آن دو مهم‌تر است،‌ زیرا بی‌وجود سرمایه اجتماعی امکان انباشت و پایداری سرمایه اقتصادی و سرمایه انسانی میسر نیست و امروزه کارشناسان توسعه بر این باور هستند که سرمایه اجتماعی مایه و پایه اصلی توسعه هر کشوری است. سرمایه اجتماعی ماهیتی ظریف و حساس‌ دارد، به‌تدریج تکوین می‌‌یابد، به کندی وسعت می‌پذیرد و چنانچه خوب ادراک و احیاء نشود،‌ به سرعت کاستی می‌گیرد.‌ سرمایه اجتماعی برخلاف دیگر انواع سرمایه، براثر بکارگیری و مصرف، نقصان نمی‌پذیرد، حال آنکه سرمایه اقتصادی چنین است؛ دیگر اینکه سرمایه اجتماعی هرچه بیشتر بکار بسته شود، فزونی می‌یابد و به نوعی باز تولید سرمایه بیشتر را موجب می‌شود. علاوه بر این، ویژگی‌ دیگر و مهم‌تر سرمایه اجتماعی نقصان‌پذیری آن در صورت عدم کار بست مستمر است. در این صورت می‌توان روال و روندی رو به افول را در سرمایه اجتماعی تشخیص داد که در نهایت زوال این نوع سرمایه و تهی شدن جامعه از مایه‌های همبستگی، انسجام و همگرایی را در پی دارد و این در صورتی است که شهروندان اعتماد خود را به دیگران - در یک رابطه افقی - از دست داده و نیز اعتماد میان شهروندان و حکومت - در یک رابطه عمودی - نیز از دست می‌رود و یا به شدت کاهش می‌یابد.‌ حال که معیارها و ویژگیهای کلی سرمایه اجتماعی تعریف و توصیف شد، در اینجا جنبه‌های عینی‌تری از مسئله تبیین می‌شود. وقتی سخن از بی‌اعتمادی و ناهمگرایی ذهنی و عینی شهروندان مطرح می‌شود، منظور کژتابی‌هایی است که در عمل فردی و اجتماعی رخ می‌دهد. تصور کنید که یک حزب، یک گروه سیاسی و یا یک دولت،‌ بطور مستمر و در مناسبت‌های مختلف وعده‌هایی را برای جلب افکار عمومی مطرح و تبلیغ نماید؛ حال آنکه در موقعیتی دیگر و مثلاً پس از پیروزی در یک انتخابات یا فراگرد سیاسی، بخشی از وعده‌های پیشین و یا همه آنها را نادیده بگیرد، این امر در حافظه جمعی به مثابه نوعی عمل غیراخلاقی - از نوع سیاسی آن - تلقی می‌شود. حال اگر چنین کنش‌هایی در مقطع دیگری تکرار شود، این خطر وجود دارد، که سیاست <وعده‌هایی تو خالی> به نوعی روش و منش سیاسی و اجتماعی تبدیل شود و عملاً به شهروندان چنین القاء شود که گویی این شیوه‌ای برای پیروزی بر رقباست. بی‌تردید در درازمدت بخش مهمی از شهروندان به این <روش> عادت کرده و ممکن است آن را در سطوح پایین‌تر تعاملات بکار گیرند و عملاً به بسط این سنت غیراخلاقی دامن زنند.‌ مجموعه این روش‌ها و تجربه‌ها، مثال‌هایی از کنش‌های غیراخلاقی در عرصه سیاست، فرهنگ و اقتصاد است. وجه مشترک همه این موارد، <غیراخلاقی بودن> آنهاست، به این معنا که در همه فرهنگها و جوامع و از دیدگاه همه‌اندیشمندان و مکاتب، این شیوه‌ها مطرود و مذموم است. پس غیراخلاقی بودن آن نیز به همین دلیل است.‌ نکته مهم این است که تنها <غیراخلاقی‌بودن> برای مذمت این قبیل تعاملات کافی نیست. آنچه مهم‌تر و در چارچوب این بحث قابل طرح است، لطمه‌ای است که این روش‌ها بر شالوده‌های سرمایه اجتماعی وارد می‌کند. در واقع گسترش بی‌اعتمادی سیاسی، عدم اطمینان و تردید و ناباوری‌های متقابل شهروندان و نیز دولت و شهروندان، محصول مراوداتی اینچنین است که به تدریج یک روش و کردار جمعی تبدیل می‌شود، آنگاه است که جامعه و شهروندان تجربه‌های تلخی از ابهام، درهم ریختگی، عدم امنیت و بی‌هنجاری اجتماعی را رقم می‌زنند، مهلکه‌ای که نجات از آن چندان ساده نخواهد بود و این همان چیزی است که از آن به عنوان کاهش یا نابودی سرمایه اجتماعی یاد می‌شود و جبران آن بمراتب سخت‌تر و طولانی‌تر از دوره زوال آن است. و اما این بازی پرمخاطره علاوه بر عموم شهروندان، یک بازنده دیگر هم دارد و آن کنشگران عرصه سیاست‌اند، یعنی دولتمردان و سیاست پیشگانی که خود بخشی از این ماجرا بوده‌اند. گرچه کنشگران سیاسی خود در تکوین و توسعه بی‌اعتمادی عمومی و کاهش سرمایه اجتماعی نقش داشته‌اند، ولی در مقابل بی‌اعتمادی شهروندان به ایشان نیز موجب تشویش خاطر و عدم اطمینان به آینده می‌شود. پس بهره‌گیری از شیوه‌های غیراخلاقی در چنان شرایطی برای دولتها اجتناب ناپذیر می‌شود و کاربرد گسترده‌تر قوه قهریه و تمسک به روشهای خشن‌تر را ضروری می‌سازد و باز،‌این همه به کاهش بیشتر سرمایه اجتماعی منجر می‌شود. پیش از این گفته شد که سیاست و حکومت غیرمردمی در واقع غیراخلاقی هست و از این رو غیرعقلانی هم تلقی می‌شود،‌ زیرا به کاهش سرمایه اجتماعی، یعنی کیمیایی که خود برای بقاء بدان بیش از هر کس، محتاج است، دامن می‌زند و چشم‌انداز آینده خود را تیره می‌سازد. دیرگاهی است که حکومت استبدادی از منظر دینی و وجدان بشری غیراخلاقی محسوب می‌شود، اما در تکمیل این حکم صائب باید گفت که حکومت استبدادی پیش و بیش از آنکه غیراخلاقی باشد،‌ غیرعقلانی است، زیرا از منظر سرمایه اجتماعی به <اقدام علیه خود> می‌پردازد و با تضعیف و زوال تدریجی این سرمایه مهم، مصداق بارز کسی است که <بر شاخ بود و بن می‌برید.> با این تحلیل می‌توان چنین گفت که رویگردانی عمومی در حکومتهای استبدادی زمانی رخ می‌دهد که سرمایه اجتماعی در حداقل ممکن باشد و همه ذخایر اعتماد و همدلی شهروندان به یغما رفته و باور عمومی به شفافیت، یکرنگی، صداقت و <اخلاقی بودن> حکومت مخدوش گردد و این همه به معنای ناکارآمدی حکومت نیز هست، در این شرایط حداقل سرمایه اجتماعی لازم برای جلب دوباره اعتماد شهروندان به جبران کاستی‌ها و ترسیم چشم‌انداز روشن در آینده و جود ندارد و جامعه بشدت در جستجوی بازسازی کانونهای سرمایه اجتماعی از دست رفته است. نتیجه آنکه اخلاق و پایبندی بدان، نه تنها یک توصیه انسانی، دینی و اخلاقی، بلکه یک ضرورت عقلانی برای حکومت و سیاست‌ورزی است. اخلاق و رعایت معیارهای اخلاقی در کنش سیاسی، به تکوین و تقویت سرمایه اجتماعی می‌انجامد و سرمایه اجتماعی نیز، اعتماد، مشارکت و همدلی حکمرانان و شهروندان را در پی دارد و جمع اخلاق، سیاست و سرمایه اجتماعی، به قوام و بقای دولت - ملت‌ها می‌انجامد و یک مجموعه سیاسی یا کشور را از آفات درونی و آسیب‌های بیرونی مصون می‌دارد. ‌
روزنامه اطلاعات

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

خنده بر ریشه‌های فرهنگ: نگاهی به کمدی‌های تلویزیونی

خنده، شوخ‌طبعی و طنز پردازی، از نظرگاه فلسفی، مقوله هایی هم گستره و دامنه هایی نزدیک به یکدیگر دارند. اگرچه تلاش فلاسفه و نظریه پردازان برای بیان و ارائه تعاریفی مرزبندی شده؛ به سرانجامی در خور رهنمون نشده است؛ اما ...
No image

نقد سریال‌های نوروزی؛ آنچه فراموش کرده‌ایم

آیا استراتژی مقابله با شبکه‌های ماهواره‌ای، لاجرم به افزایش تعداد شبکه‌های داخلی و تکثّر برنامه‌های همزمان می‌انجامد؟ آن هم در شرایطی ‌که در تأمین برنامه‌های مناسب و کیفی برای همان شبکه‌های قدیمی نیز با چالش‌های جدّی روبه‌رو هستیم. و آیا جذب مخاطب داخلی به سمت تولیدات رسانه ملّی به معنای استفاده از فاکتورهای جذّابیت برنامه‌های رقیب است؟
No image

«طنز» در مصاحبه با استاد منصور براهیمی

منصور براهيمي متولد سال 1335 در خاش و ليسانس ادبيات دراماتيك و نمايشنامه‌نويسي است. او علاوه بر كار در مقطع ابتدايي در زمينه تئاتر كودك و تدريس در دانشكده سينما تئاتر، از سال 1362عضو موسس گروه سينما تئاتر آيين (س.آيين) است كه از سال 1368 هر ساله نمايشي را بر صحنه برده است.
No image

ماجرای طنز و کمدی

طنز، هنری است که انسان در تلاش برای دگرگون ساختن جهان به‌دست می‌آورد و همیشه به‌شکل کنش و واکنش و در نتیجه نگاه وی به محیط و واقعیت (به‌طور خاص)نمود پیدا می‌کند.طنز راستین که از حوادث واقعی زندگی نشأت گرفته و مبتنی‌بر واقعیت‌های زندگی بوده..
No image

این همه خنده برای چیست؟

ارسطو در مقایسه تراژدی و کمدی به نگرش متفاوت این دو به انسان اشاره می‌کند و می‌گوید «این یکی (کمدی) مردم را فروتر از آنچه هستند نشان می‌دهد و آن یکی (تراژدی) برتر و بالاتر بنابراین می‌توان چنین نتیجه گرفت که در کمدی تماشاگران همواره در موقعیتی فراتر از برتر از اشخاص نمایش قرار می‌گیرند و بالعکس...

پر بازدیدترین ها

No image

ماجرای طنز و کمدی

طنز، هنری است که انسان در تلاش برای دگرگون ساختن جهان به‌دست می‌آورد و همیشه به‌شکل کنش و واکنش و در نتیجه نگاه وی به محیط و واقعیت (به‌طور خاص)نمود پیدا می‌کند.طنز راستین که از حوادث واقعی زندگی نشأت گرفته و مبتنی‌بر واقعیت‌های زندگی بوده..
No image

این همه خنده برای چیست؟

ارسطو در مقایسه تراژدی و کمدی به نگرش متفاوت این دو به انسان اشاره می‌کند و می‌گوید «این یکی (کمدی) مردم را فروتر از آنچه هستند نشان می‌دهد و آن یکی (تراژدی) برتر و بالاتر بنابراین می‌توان چنین نتیجه گرفت که در کمدی تماشاگران همواره در موقعیتی فراتر از برتر از اشخاص نمایش قرار می‌گیرند و بالعکس...
داستان تکراری قالب تکراری | نگاهی به سریال «زمانه»

داستان تکراری قالب تکراری | نگاهی به سریال «زمانه»

این مجموعه، مانند بسیاری از کارهای تلوزیون ضعف ها و نقطه قوت هایی دارد. می توان گفت مسئله عشق و ازدواج پنهانی مهمترین ایده این سریال است. اینکه ما دغدغه ها و مشکلات مردم و جامعه را به صورت عامه پسند و در رسانه ملی مطرح کنیم...
«آب‌پریا» پرسه‌ای در مرزهای مه آلود | نگاهی به سریال آب پریا

«آب‌پریا» پرسه‌ای در مرزهای مه آلود | نگاهی به سریال آب پریا

نوروز امسال با آب‌پریا و برخی برنامه‌های معدود؛ بعضی‌ها از جمله نگارنده را با تلویزیون آشتی موقت کردند. هر چه نباشد دست کم نام مرضیه برومند برای بچه‌های دهه ۶۰ به بعد آشنا و البته حامل پیام‌های نوستالژیک است...
طنز و کمدی؛ خاستگاه، ویژگی ها و کارکردها

طنز و کمدی؛ خاستگاه، ویژگی ها و کارکردها

این نوشتار در تلاش است تا با بررسی آراء و نظرات نظریه پردازان طنز و کمدی، ویژگی ها و کارکردهای طنز و کمدی را بازشناسد و با برشمردن ویژگی ها و مشخصه های طنزپرداز، تصویری روشن از طنز مطلوب ارائه دهد...
Powered by TayaCMS