دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

عاشورا، تجلي رضا

No image
عاشورا، تجلي رضا

مراحل رشد انسان

مقام رضا و یقین

عاشورا، تجلی رضا

عزاداری حضرت یحیی(علیه السلام) برای امام حسین(علیه السلام)

عمیق ترین لایه عاشورا، میثاق با خدا

اصحاب نمونه سیدالشهداء(علیه السلام)

رسیدن به مقام تصدیق

کلید واژه ها: مقام رضا و یقین، حضرت یحیی(علیه السلام)، میثاق با خدا، اصحاب حسین(علیه السلام)، مقام تصدیق

مراحل رشد انسان

بزرگان فرموده اند: کمال نهایی، تخلق به اخلاق حمیده و پاک شدن از اخلاق رذیله است. اگر انسان به جایی برسد که حجاب ها از جلوی قلب و دیدگان او کنار برود و ببیند هر چه هست، اوست، در قدم اول می فهمد همه افعال اوست و هیچ اثر و فعلی نیست، الا اینکه به خدای متعال باز می گردد. «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ».[1] کمی که جلوتر رفت، به توحید صفات و توحید اسما می رسد و در نهایت به توحید ذات دست می یابد و می فهمد هر چه هست، از اوست.

در ادبیات معصومین(علیهم السلام) بالاترین درجه رسیدن به مقام رضاست. در زیارت جامعه ائمه مؤمنین، دعای بسیار لطیفی است: «وَ الرِّضَا بِقَضَائِكَ وَ قَدَرِكَ أَقْصَى عَزْمِي وَ نِهَايَتِي وَ أَبْعَدَ هَمِّي وَ غَايَتِي».[2] خدایا، رضا به قضا و قدر خودت و رسیدن به این مقام را اصل من قرار بده تا به مقام رضا برسم. در کتاب شریف کافی می خوانیم: «أَعْلَى دَرَجَةِ الزُّهْدِ أَدْنَى دَرَجَةِ الْوَرَعِ وَ أَعْلَى دَرَجَةِ الْوَرَعِ أَدْنَى دَرَجَةِ الْيَقِينِ وَ أَعْلَى دَرَجَةِ الْيَقِينِ أَدْنَى دَرَجَةِ الرِّضَا».[3] بالاتر از رضا مقامی ذکر نشده است، سپس وارد مرحله یقین می شود. همه شک های دنیا، ناشی از تعلق های ماست و یقین با رفع تعلق برداشته می شود. مانع یقین، تعلقات است. بزرگان فرمودند: آخرین مرحله سیر، مرحله رضا و یقین است. اثر رضا و یقین چیست؟ اگر کسی به رضا و یقین رسید، باید آثار رضا و یقین در وجود او ظاهر شود.

مقام رضا و یقین

در کتاب کافی می خوانیم: «قَالَ إِنَّ اللَّهَ بِعَدْلِهِ وَ قِسْطِهِ جَعَلَ الرَّوْحَ وَ الرَّاحَةَ فِي الْيَقِينِ وَ الرِّضَا وَ جَعَلَ الْهَمَّ وَ الْحَزَنَ فِي الشَّكِّ وَ السَّخَطِ».[4] اگر کسی به مقام یقین و رضا برسد، خدای متعال به او حب و راحتی می دهد. نتیجه یقین و رضا این است که انسان به جایی برسد که احساس کند زمام همه هستی در دست خدای حکیم است. وقتی انسان می فهمد کار دست خدای متعال است، به تدبیر او راضی می شود و در مقابل همه تدبیرات، به سرور می رسد. وقتی تدبیر حق را با همه عالم می بیند، از روییدن یک گیاه لذت می برد و از رشد یک انسان دیگر سرخوش می شود. این ثمره یقین و رضاست. به خصوص اگر رضا به درجات بالای خودش برسد. به تعبیر دیگر، چنین انسانی، در صنع خدای متعال، جز جمال و زیبایی را نمی بیند. چون می تواند زیبایی ها را درک کند. او از محضر ربوبیت حق و عالم نگاه می کند و در متن بلا هم سرخوش است. این اثر رضا به قضاءالله است. البته سیر در درجات رضا، مسأله ای دیگر است. از یقین که گذشتیم، به رضا می رسیم. رضا نیز درجاتی دارد.

عاشورا، تجلی رضا

عاشورا، تجلی رضا به قضاءالله است. در هیچ صحنه دیگری از صحنه های عالم، به این اندازه رضا به قضای الهی ظهور نکرده است. عاشورا تولّی به ولایت ولیّ الله و تسلیم به ولایت ولیّ الله و وفا به ولیّ الله و تصدیق ولیّ الله است. از سوی دیگر، موج طغیان در هیچ صحنه ای از صحنه های تاریخ، مثل عاشورا نبوده است. کما اینکه در هیچ صحنه ای رضا به قضاءالله ظهور نکرده است. ما بلایی اعظم مانند عاشورا هم نداریم. این بلا، بلا بر نبی اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) است. به این معنا نیست که درجه امام حسین(علیه السلام) از نبی اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) یا صدیقه طاهره(علیها السلام) یا امام مجتبی(علیه السلام) بالاتر است. صاحب بلا، نبی اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) و اهل بیت(علیهم السلام) هستند.

در روایات داریم که خدای متعال قبل از این که سیدالشهداء(علیه السلام) را به نبی اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) و صدیقه طاهره(علیها السلام) عطا کند، میثاق این بلا را از آن ها گرفته که این فرزند با این بلا روبه رو می شود. آن ها عهد بستند، سپس خدا این فرزند را به آن ها عطا کرد. لذا، در احوالات هر سه بزرگوار هست که مرتب به یاد این صحنه بودند. صحنه عاشورا، نشانه رابطه باطنی ولیّ خدا با خدای متعال است. مابقی همه از برکات و آثار عبودیت و بندگی سیدالشهداء(علیه السلام) است. نتیجه عبودیت، رسیدن به مقام قرب ضیافت و شفاعت و دستگیری و هدایت همه عوالم و شفاعت نسبت به انبیای اولوالعزم است. ولیّ خدا عبادت می کند و خدای متعال دست او را می گیرد.باطن این حادثه بر احدی جز بر نبی اکرم(صلی الله وعلیه وآله وسلم) و اهل بیت(علیهم السلام) عصمت و طهارت گشوده نشده است.

هیچ کس جز نبی اکرم(صلی الله وعلیه وآله وسلم) و اهل بیت(علیهم السلام) نمی تواند وسعت و عظمت و بلا سید الشهداء(علیه السلام) را درک بکند. «لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتِ الْمُصِيبَةُ ِبكَ عَلَيْنَا وَ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ الْإِسْلَامِ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصِيبَتُكَ فِي السَّمَاوَاتِ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ».[5]

در بارگاه قدس که جای ملال نیست سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

عزاداری حضرت یحیی(علیه السلام) برای امام حسین(علیه السلام)

در روایات داریم که انبیای اولوالعزم از خدای متعال خواستند، صحنه عاشورا را ببینند. آن ها عاشورا را دیدند و متحول شدند. روزی جبرئیل اسمای پنج تن را برای زکریا(علیه السلام) بیان کرد. او به آن ها متوسل شد و به جبرئیل عرض کرد: وقتی نام این چهار نفر را می برم، دلم شاد مي شود، ولی وقتی به نام نفر پنجم مي رسم، غصه دار می شوم. مسأله چیست؟ جبرئیل پنج کلمه را بیان کرد: کربلا، هلاکت، یزید، عطش، صعب. این پنج حرف باعث شد که زکریا سه روز در را به روی خودش ببندد و با احدی صحبت نکند و عزاداری کند. برخی انبیای دیگر هم تقاضا کردند عاشورا را ببینند که به آن ها گفته شد، شما توان دیدن عاشورا را ندارید. باطن مصیبت سیدالشهدا(علیه السلام) با ظاهر آن فرق دارد.

عاشورا مسأله ای بین خدای متعال و ولیّ اوست، میثاقی است که خدای متعال از ولیّ خود گرفته و این میثاق را سیدالشهدا(علیه السلام) به ظهور رسانده است. خدای متعال سنگین ترین ابتلائات را برای حضرت رقم زده است. سنگین ترین میثاق را گرفته و حضرت در متن سنگین ترین ابتلائات، با کمال اختیار پیش آمده است. مگر ما مي توانیم از خدا بخواهیم به ما بلا بدهد؟ ما اهل بلا خواستن نیستیم. اولیای خدا هستند که به استقبال بلای خدا می روند؛ چون بهترین وسیله قرب انسان بلایی است که خدا می نویسد. لذا، اولیای خدا به استقبال خدا می روند و از خدا می خواهند و توان کشیدن بلا را هم دارند.

عمیق ترین لایه عاشورا، میثاق با خدا

آن ها دشوارترین ابتلائات را می کشند و خم به ابرو نمی آورند. وقتی این صحنه دیده شد، احدی جرأت نکرد با این میثاق همراه بشود. سه بار این صحنه عرضه شد. فقط سیدالشهدا(علیه السلام) توانست در صحنه عاشورا به مرحله میثاق برسد. عمیق ترین لایه عاشورا، وفا به میثاق با خدای متعال است و اوج عبودیت به شمار می آید. یک طرف شیطان با تمام شیطنت و دشمنی گام در میدان نهاده و این طرف هم افضل عبادت ها و بندگی ها و محبت ها و خضوع ها و خشوع ها ایستاده است. در عاشورا اعظم عبادات نبی اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) را می بینیم. شاید معنای «حسين منّي وأنا من حسين»[6] این باشد که عبادت سیدالشهدا(علیه السلام) به نبی اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) وابسته است. عبودیت از نبی اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) سرچشمه می گیرد، گرچه همه عبودیت های سیدالشهدا(علیه السلام) محصول دامن اوست.

عبادت اوست که واسطه شفاعت می شود. سیدالشهدا(علیه السلام) پدر همه عبادت ها و عبودیت ها و محصول دامن نبی اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) و صدیقه طاهره(علیهاالسلام) است. حقیقت عبودیت از دامن نبی اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) جاری می شود. خداوند تبارک وتعالی می فرماید: «سُبْحانَ الَّذي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى»[7] ابلیس هر چه توان داشت، در روز عاشورا به مرحله ظهور گذاشت تا نقطه ضعف نشان ندهد. یک روایت شاذی است که گویاست. شیطان چند دعای مستجاب داشت که یکی را برای روز عاشورا گذاشته بود. وقتی سیدالشهدا(علیه السلام) در گودی قتلگاه بود و خورشید بر حضرت می تابید و بدن حضرت مجروح بود، شیطان به خدا عرض کرد: خدایا خورشید را بتابان، ولی یک آه سید الشهدا(علیه السلام) نگفت. جبرئیل آمد و حائل شد و سیدالشهدا(علیه السلام) فرمود: جبرئیل کنار برو.

کسانی که ادعای وصال و قرب و حب و عشق می کنند، اگر خدای متعال بار عاشورا را روی دوششان می گذاشت، گله می کردند. حضرت هر چه به ظهر عاشورا نزدیک تر می شد، چهره اش برافروخته تر می گشت. حضرت در گودی قتلگاه خودش را بدهکار و مضطر و محتاج می دید. «الهی رِضاً بِقَضائِكَ و تَسْليماً لِامْرِكَ وَ لا مَعْبودَ سِواكَ يا غِياثَ الْمُستَغيثينَ».[8] ای فریادرس بیچاره ها، دست مرا بگیر و تو قبول کن. در روایات هست که ملائکه از خدا اجازه می گیرند: خدایا اجازه بده ما برویم و نگذاریم این صحنه محقق شود. ولی سیدالشهدا(علیه السلام) در گودی قتلگاه آرام بود. در روایت دیگری هست که بعد از ظهر عاشورا به حضرت گفته شد: اگر بخواهی همه را برمی گردانیم و هیچ چیز هم از مقامت کم نمی کنیم. حضرت قبول نکردند.

بعضی عزیزان نقل کرده اند که در روز عاشورا سید الشهدا(علیه السلام) به لشکر دشمن به گونه ای حمله کرد که یک بیابان لشکر به طرف کوفه فرار کردند، مثل روباهی که در مقابل شیر قرار گرفته است. همه فرار می کنند و کسی جرأت نمی کرد بجنگد. با اینکه عمر سعد دستور داد تن به تن با او نجنگید و دسته جمعی بروید، اما وقتی حضرت ذوالفقار را به دست گرفت و رجزخوان حمله می کرد، همه فرار کردند. تا اینکه لحظه ای احساس کرد که وقتش رسیده است. مقاتل نوشتند: «فَوَقَفَ يَسْتَرِيحُ سَاعَةً».[9] حضرت یادش آمد و ناگهان احساس کرد فرصت تمام شده است و هیچ صحنه دیگری نیست. «فَانّى لا اعْلَمُ اصْحاباً اوْفى وَ لا خَيْراً مِنْ اصْحابى وَ لا اهْلَ بَيْتٍ ابَرَّ وَ لا اوْصَلَ مِنْ اهْلِ بَيْتى فَجَزاكُمُ اللَّهُ عَنّى خَيْراً».[10]

اصحاب نمونه سیدالشهداء(علیه السلام)

هیچ صحنه ای در تاریخ نداریم که به اندازه عاشورا، وفا به ولیّ الله تجلی کند. حضرت بیعت را برداشت و یاران التماس کردند که بمانند. اصحاب نمونه، سیدالشهداء(علیه السلام) را تنها نگذاشتند. همه نوع توجیه در عاشورا وجود داشت. ابن عباس ها نیامدند؟ آن هایی که سیدالشهدا(علیه السلام) را بر دوش نبی اکرم(صلی الله و علیه وآله وسلم) دیده بودند و از لسان مبارک ایشان شنیده بودند: «الْحَسَنُ وَالْحُسَينُ سَيِّدا شَبابِ اهْلِ الْجَنَّة»[11] آن هایی که شنیده بودند: «حسين منّي وأنا من حسين، أحبّ اللَّه من أحبّ حسيناً »[12] نیامدند. فتنه سنگین است، حضرت چند مورد را در شب عاشورا بیان کردند: عهدم را برداشتم. شما چه بمانید چه نمانید، من کشته می شوم. ماندن شما چیزی را عوض نمی کند. پس به حسب ظاهر پیروزی در کار نیست، ولی قطعاً پیروزی با ماست. ماندن آن ها سبب نمی شود سیدالشهدا(علیه السلام) به شهادت نرسند.

حضرت بیعت را از آن ها برداشتند. شب عاشورا با التماس ماندند. التماس کردند که سیدالشهدا(علیه السلام) آن ها را رد نکند. روز عاشورا خونشان را پیش روی امام حسین(علیه السلام) دادند. سی هزار لشکر یک طرف و طرف دیگر حداکثر دویست نفر بودند. این جنگ، جنگی قاعده مند نبود. صبح، عمر سعد جنگ را با تیرباران عمومی آغاز کرد. حمله عمومی از جناح راست بود. یک جنگ تن به تن شکل گرفت. این جنگ بیش از نیم روز ادامه پیدا کرد. هدف دشمن سیدالشهدا(علیه السلام) بود. آن ها با سیدالشهدا(علیه السلام) کار داشتند. خود حضرت هم گفت که بروید، اگر بروید دشمن خوش حال می شود. آن ها فقط با من کار دارند. بسیاری از آن هایی که در کربلا بودند، خوارج هستند. کاری با یزید و بنی امیه ندارند. نیامدند به نفع بنی امیه بجنگند، بلکه آمدند عقده هایی که با امیرالمؤمنین(علیه السلام) داشتند، بر سرسیدالشهدا(علیه السلام) خالی کنند. حضرت پرسید: چرا می خواهید مرا بکشید؟ حلال خدا را حرام کردم؟ حرام خدا را حلال کردم؟

رسیدن به مقام تصدیق

اوج وفای یاران به ولیّ الله وقتی است که حضرت می خواهد نماز بخواند. آن ها سپر می شوند. به استقبال تیر و نیزه می روند تا تیر به ولیّ خدا نخورد. این اول راه است. تسلیم و تصدیق ولیّ الله می شوند. موسی کلیم(علیه السلام) در کنار معلم دوام نمی آورد. سیدالشهداء(علیه السلام) برخلاف همه مشورت های سیاسی که می گفتند: به کوفه نرو، نامرد هستند، ولی به کوفه می روند. سیدالشهدا(علیه السلام) یارانش را تربیت کرده بود. اگر تربیت نکرده بود، بار این تکلیف را نمی توانستند بکشند. یک نقطه ضعف در میان اهل بیت(علیهم السلام) و سیدالشهدا(علیه السلام) نمی بینید. دلیل عمده سخت گیری دشمن بر اسرا، همین است. جایی که باید گریه کنند، گریه می کنند. جایی که باید خطبه بخوانند، می خوانند. جایی که باید بی احترامی کنند، بی احترامی می کنند.

خداوند می فرماید: «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها»[13] ولیّ خدا، انسان های ضعیف را برای صحنه های بزرگ دعوت نمی کند. وجود مقدس قمر بنی هاشم(علیه السلام) که اعلم یاران امام است و چهار امام را درک کرده، یک بار هم نمی گوید: بروم، نروم؟ او امام شناس است. ممکن است ابن عباس به مشورت محتاج باشد، ولی قمر بنی هاشم(علیه السلام) این گونه نیست. تصدیق یعنی هر کاری ولیّ خدا می کند انسان بپذیرد. امیرالمؤمنین(علیه السلام) عادل است و به حق عمل می کند. سیدالشهدا(علیه السلام) در صراط خدا پیش می رود. سیدالشهدا(علیه السلام) خودش صراط است. اگر کسی به این معرفت نرسیده باشد، به مقام تصدیق نمی رسد. جایی ممکن است انسان ولیّ خدا را تصدیق کند، ولی کمی که وضع مشکل می شود، انسان به شک می افتد، بعد به تکذیب می رسد. این موردها در مقابل تصدیق هستند. اول شک، بعد گمان.

وفا یعنی به گونه ای عمل کنی که جای شک نماند و نگویی ای کاش این گونه عمل می کردم. اساس عاشورا صدیق بودن و بندگی و تولّی خدا متعال است. روز عاشورا سیدالشهدا(علیه السلام) آب ندید. تشنگی در خیمه های سیدالشهدا(علیه السلام) بیداد می کرد. اصولاً مسأله تشنگی اصحاب و اهل بیت سیدالشهدا(علیه السلام)، مسأله خاصی است. تشنگی معمولی نیست. نوشتند طفل شیرخوار حضرت بر اثر تشنگی نمی توانست گریه کند و تکان بخورد. فقط گاهی لب های خود را بر اثر شدت تشنگی بهم می زد.

حجةالاسلام والمسلمین میرباقری


[1]. مفاتيح الجنان، ص13، فصل اول در تعقيبات مشتركه...، ص12.

[2]. بحارالأنوار، مجلسی، ج99، ص 167، باب 8، الزيارات الجامعة التي يزار بها...، ص12.

[3]. الكافي، شیخ کلینی، ج2، ص62، باب الرضا بالقضاء ...، ص60.

[4]. همان، ج2، ص57، باب فضل اليقين ...، ص57.

[5]. بحارالأنوار، مجلسی، ج 98، ص 293، باب 24، كيفية زيارته صلوات الله عليه...،ص290

[6]. مع الركب الحسينى، ج 6، محمدامین امینی، ص 44، 1، التمسك بعموم وإطلاق بعض الآيات القرآنية...، ص 43.

[7]. اسراء: 1.

[8]. عاشوراشناسى، جمعی از نویسندگان، ص 268، زبان به شكايت نگشودن ...، ص 266.

[9]. اللهوف على قتلى الطفوف، سیدبن طاووس، ج20، المسلك الثاني في وصف حال القتال و ما يقرب من تلك الحال ...، ص120.

[10]. زمينه هاى قيام امام حسين(ع)، ج 2، جمعی ازنویسندگان، ص261، نقش شخصيت انصار امام حسين(ع) در نهضت عاشورا ...، ص 259.

[11]. همان، ص183.

[12]. مع الركب الحسينى، ج 6، محمدامین امینی، ص 44، 1، التمسك بعموم وإطلاق بعض الآيات القرآنية ...، ص43.

[13]. بقرة: 286.

منبع:پژوهه تبلیغ

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

روایتی ناتمام از مکتب اصفهان ; نگاهی به سریال روشنتر از خاموشی

روایتی ناتمام از مکتب اصفهان ; نگاهی به سریال روشنتر از خاموشی

از میان کارهای تلویزیونی حسن فتحی، مجموعه روشنتر از خاموشی که به شرح زمانه و اندیشه ملاصدرا می‌پردازد، چندان اسباب شهرت این کارگردان نیست. با آن‌که زمان پخش سریال نامناسب نبود و با آمدن شبکه IFilm هم پخش آن به دفعات تکرا شد، اما این سریال همواره در قیاس با هم‌نژادان خود- یعنی شب دهم، مدار صفر درجه و البته پهلوانان نمی‌میرند- کم‌رنگ و مهجور مانده است!
منحنی فرهنگ در مسابقه خنداننده شو

منحنی فرهنگ در مسابقه خنداننده شو

خندوانه هر چند وقت یک بار دچار رکود می‎شود و در رقابت با همسایه‌اش در شبکه نسیم (دورهمی) گاهی بالا رفته و گاهی پایین می‌افتد و این خودش موضوعی مستقل برای تحلیل است. اما هدف این متن تمرکز بر قسمت خنداننده شو این برنامه بوده و تحلیل محتوای خندوانه و نقادی رفتار مجری و مبتکر آن‌را شاید در جایی دیگر دنبال کنیم.
کمپانی خنداننده ها، سهامی عام ; نگاهی دوباره به خندوانه

کمپانی خنداننده ها، سهامی عام ; نگاهی دوباره به خندوانه

خندوانه یکی از عجیب ترین پدیده‌های رسانه‌ای کشور است که در عرض سه سال حضور نسبتا مداوم خود به یکی از پر طرفدارترین برنامه‌های تاریخ تلویزیون ایران بدل شده است. تنها برنامه‌هایی مانند خبر ساعت 14 یا خبر بیست و سی را از حیث جذب مخاطب بتوان با این برنامه مقایسه کرد که البته همه می‌دانیم که این مقایسه از جنس قیاس مع الفارق است.
از سرمایه می‌‌خوریم ; نگاهی به سریال زیر پای مادر

از سرمایه می‌‌خوریم ; نگاهی به سریال زیر پای مادر

سریال زیر پای مادر از سری چندگانه‌های تلوزیون است که می‌‌کوشد مضمون خانواده را مد نظر خود قرار دهد. با مراجعه به حافظه خود به عنوان مخاطب برنامه‌های تلوزیونی می‌‌توان به سادگی دریافت که موضوع بسیاری از سریال‌ها و مجموعه‌های تلوزیونی در یکی دو دهه اخیر خانواده است.
هویت چهل تکه و بحران مدنیت؛ تفسیری بر سبک زندگی در پاورچین

هویت چهل تکه و بحران مدنیت؛ تفسیری بر سبک زندگی در پاورچین

پاورچین آغازی بر طنزهای دنباله‌دار (یا به اصطلاح جریان‌ساز) دهه هشتاد بود که تاثیر آن در نقطه چین ادامه یافت و البته در شب‌های برره به اوج رسید. طنزی پراستعاره که ذهن مخاطب را در تعمیم دادن آزاد می‌گذاشت.

پر بازدیدترین ها

در جهان عیاران ; نگاهی به سریال پهلوانان نمی میرند

در جهان عیاران ; نگاهی به سریال پهلوانان نمی میرند

اتفاقات سیاسی و اجتماعی در تاریخ ایران همواره ارتباط نزدیکی با اعتقادات اخلاقی و مذهب داشته است. بسیاری از قیام های محلی برآمده از دیدگاه مذهبی بودند و یا بواسطه حفظ اخلاقیات شکل گرفتند. در ایران، اخلاق گرایی و دین گرایی همپوشانی نزدیکی با وطن پرستی و استقلال ملی دارد. بسیاری از آثار ادبی و سینمایی از «کلیدر» محمود دولت آبادی گرفته تا «هزاردستان» علی حاتمی، بر اساس همین همپوشانی خلق شده اند.
بدتـــرین جای دنیا | نقد فیلم آرگــو �)

بدتـــرین جای دنیا | نقد فیلم آرگــو (2012)

«آرگو» ماجرای گروگان‌گیری 52 دیپلمات و کارمند سفارت آمریکا در تهران در 13 آبان 1358 است... این تصویری‌ست که آرگو از ایران نمایش می‌دهد. یک جهنم واقعی، یا به قول تونی مندز در جایی در اوائل فیلم: «بدترین جایی که می‌تونی تصور کنی»…
تا بهشت چقدر راه است ; مروری بر پرونده قضایی سریال 5 کیلومتر تا بهشت

تا بهشت چقدر راه است ; مروری بر پرونده قضایی سریال 5 کیلومتر تا بهشت

ال 1390 با توجه به حال و هوای ماه مبارک رمضان و در ادامه پخش سریال های ماروایی، سریالی به نام 5کیلومتر تا بهشت از شبکه سه سیما پخش می شد که در آن مهدی سلوکی پس از مرگش، در مقام یک روح سرگردان می توانست با استفاده از فرصت روح بودن خود به حل یک چالش پلیسی و یک پروند جنایی کمک کند. این اثر دومین سریال ساخته علیرضا افخمی بود.
تروریست‌ها مستحق شکنجه‌اند! | نقد فیلم سی دقیقه بامداد

تروریست‌ها مستحق شکنجه‌اند! | نقد فیلم سی دقیقه بامداد

بسیاری معتقدند سال ۲۰۱۲ را باید سال سینمای سیاسی هالیوود نامید. یکی از این فیلم‌های سیاسی و البته پر حاشیۀ ۲۰۱۲ هالیوود را باید «سی دقیقه بامداد» به کارگردانی کا‌ترین بیگلو دانست...
وضعیت سفید یک ذهن ; نگاهی به سریال وضعیت سفید

وضعیت سفید یک ذهن ; نگاهی به سریال وضعیت سفید

وضعیت سفید یک ایراد بزرگ دارد و آن است که همیشه آن را از وسط های کار دیده ایم( این اقتضای تلویزیون و برامده از هویت آن است که کمتر این فرصت پیش می اید که اثری را از ابتدا تا انتهای آن دید و ازهمین رو یک اثر تلویزیونی معمولا در حین نگارش و تولید به این نکته توجه دارند) اما هرچه هست اگر از ابتدا این سریال را ببینیم( که چاره آن دانلود قسمت های نخست آن است) متوجه می شویم که «مادر بزرگه» چاره ای جز انفعال در برابر این همه موج قهر ندارد.
Powered by TayaCMS