دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

کم‌فروشی بخش اول

قرآن در این باره خیلی ‌داغ صحبت کرده و فرموده است: وای ‌به کم‌فروش! وای‌ به کسی‌ که در وقتی‌ که می‌فروشد، کم می‌‌دهد و در وقتی ‌که می‌‌گیرد، زیاد می‌‌گیرد! آیا گمان ندارد که قیامتی ‌در کار است؟ که اگر این گمان برایش باشد، ‌کم نمی‌‌دهد و زیاد نمی‌‌گیرد: «ویلٌ للمُطفّفین. الذین اذا اکتالوا على الناس یستوفون.
کم‌فروشی بخش اول
کم‌فروشی بخش اول

آیت‌الله‌العظمی حسین مظاهری

قرآن در این باره خیلی ‌داغ صحبت کرده و فرموده است: وای ‌به کم‌فروش! وای‌ به کسی‌ که در وقتی‌ که می‌فروشد، کم می‌‌دهد و در وقتی ‌که می‌‌گیرد، زیاد می‌‌گیرد! آیا گمان ندارد که قیامتی ‌در کار است؟ که اگر این گمان برایش باشد، ‌کم نمی‌‌دهد و زیاد نمی‌‌گیرد: «ویلٌ للمُطفّفین. الذین اذا اکتالوا على الناس یستوفون. و اذا کالوهُم أو وزنوهُم یُخسرون. ألا یظُن اولئک أنّهُم مبعوثون لیوم عظیم: واى بر کمفروشان، که چون از مردم پیمانه ستانند، تمام ستانند و چون براى آنان پیمانه یا وزن کنند، به ایشان کم دهند. مگر آنان گمان نمىدارند که برانگیخته خواهند شد؟ [در] روزى بزرگ.» (مطففین، ۱ـ ۵)

کلمه «وَیل» در قرآن کم آمده و دو معنا دارد: یکی همین است که بعضی ‌اوقات به کسی‌که خیلی ‌بد است، می‌‌گوییم وای ‌به تو! یک معنایش هم در روایات فرموده‌اند: «ویل، چاهی ‌است در جهنم.»۱ آدم کم‌فروش و زیادبگیر را علاوه بر اینکه در جهنم می‌‌برند، جایش در آن چاه ویل ‌است. احتمالش هم کمرشکن است. ‌کسی ‌که در معاملات کم می‌‌دهد یا زیاد می‌‌گیرد، باید توبه جدی‌ کند و اصلاً از حرف‌زدنش باید دق کند و بمیرد؛ یعنی ‌یقین هم نمی‌‌خواهد، بلکه احتمال وجود قیامت نیز ‌مهارکننده است و کسی که کم می‌‌دهد و زیاد می‌‌گیرد، معلوم می‌‌شود اصلاً باوری ‌به معاد ندارد. اعتقادش به معاد، حرف است و واقعیت نیست؛ به قول قرآن کریم: «و من الناس من یعبُدُ الله عَلى حرف: از میان مردم کسى هست که خدا را فقط بر یک حال [و بدون عمل] مىپرستد.» (حج، ۱۱) امام‌حسین(ع) می‌‌فرماید: غالب مردم چنین‌اند و ایمانشان حرفی ‌است و در امتحان‌ها گیر می‌‌افتند: «إن الناس عبیدُ الدنیا و الدینُ لعقٌ على ألسنتهم یحوطونهُ ما درت معایشُهُم فإذا مُحصوا بالبلاء قَلَّ الدیّانون».

قرآن می‌‌فرماید کسی‌که کم می‌‌دهد و زیاد می‌‌گیرد، واقعاً به معاد ایمان ندارد. اگر ایمان داشت، از این‌گونه کارهای ‌زشت نمی‌‌کرد، اگر به معاد ایمان داشت، می‌‌دانست که حق‌الناس مشکل است و خدا به جای ‌اینکه از او بگذرد، می‌‌گوید در چاهی‌از چاههای‌ جهنم زندانت می‌‌کنم و وای ‌به تو!

انواع کم‌فروشی

کم‌فروشی‌یا زیادگرفتن اقسامی دارد: یک قسم اینکه کسی ـ ‌به قول عوام ـ دستش کج است. با ترازو یا متر یا سایر وسایل اندازه‌گیری کم می‌‌دهد، اما زیاد می‌‌گیرد. این مال برکت ندارد و یکی از کسانی ‌که کسبشان بی‌‌برکت است، همین کم‌فروش‌ها یا زیادبگیرها هستند؛ مثلاً می‌‌خواهد بازار سیاه درست کند و پولی ‌به جیب بزند، قیمت را بالا می‌‌برد و زیاد می‌‌گیرد، در حالی‌که حقش نیست. یا می‌‌خواهد بر سر جنس بزند و بازار را خراب کند تا به دیگری ‌ضرر بزند و خودش با قیمت کم بخرد و به قیمت زیاد به دیگری ‌بدهد.

این نوع کم‌فروشی همیشه بوده و مسلمان‌های ‌واقعی‌ از آن اجتناب می‌‌کنند. غزالی ‌در احیاء‌العلوم، درباره یک تاجر واقعی‌ می‌‌نویسد: طرف حساب او از شهر دیگری نامه نوشت که: «امسال شکر ترقی ‌می‌‌کند، ‌برای‌ اینکه سرما نیشکرها را زده است. پس تا می‌‌توانی، ‌شکر بخر.» آن تاجر افتاد در بازار و شکر فراوانی‌ خرید و خوشحال شد. به قیمت روز خرید و کلاه سر کسی ‌نگذاشت و به حسب ظاهر کم‌فروشی‌و زیادگرفتنی در کار نبود؛ اما شب وقتی ‌خوابید، ‌وجدانش او را اذیت کرد و گفت: ‌بازار سیاه درست کردی‌ و مردم را فریب دادی ‌و دیدی ‌شکر را به قیمت کمتر خریدی‌ و دینت را دادی ‌برای ‌اینکه پول جمع کنی! بالاخره نگذاشت تاجر به خواب رود.

خوشا به حال کسانی ‌که دین دارند! خوشا به حال کسانی ‌که سوسوی‌ وجدان دارند و همین نمی‌گذارد گناه کنند. خوشا به حال کسانی‌ که فطرت و عقل بیدار دارند و وجدان اخلاقی ‌حاکم بر خودشان دارند! این سه پیامبر درون را همه داریم و پیغمبر اکرم(ص) اسم اینها را «پیامبر درون» گذاشته است: فطرت و عقل و وجدان اخلاقی‌ می‌‌توانند هدایتگر ما باشند، به شرط اینکه حرفشان را بشنویم. اگر کسی ‌وجدان اخلاقی و عقلش حاکم بر او باشد و فطرتش که مجسمه توحید است، بر او حاکم باشد و پیامبرهای ‌برون حاکم بر او باشند، معنا ندارد که حق‌الناس کند، معنا ندارد که گناه کند.

غزالی‌ می‌‌نویسد وجدان اخلاقی تاجر اجازه نداد بخوابد. فردا صبح نزد رفقایش رفت و عذرخواهی‌کرد که: «من باید می‌گفتم شکر امسال گران می‌‌شود. گرچه من به قیمت روز از شما خریدم، ولی نوعی ‌فریب بوده است.» همه آنها هم از دستش راضی‌ شدند و معامله را فسخ نکردند؛ گفتند: «از تو تشکر می‌‌کنیم که به ما گوشزد کردی‌ که فریب نخوریم و مواظب تجارت‌مان باشیم.» همه از دست او راضی‌شدند، اما وجدان اخلاقی‌ از دست او راضی ‌نشد. دوباره شب دوم خوابش نبرد و ضربان وجدان اخلاقی ‌یکی ‌پس از دیگری ‌روی ‌گُرده‌اش می‌آمد که: این استفاده تو واقعاً فریب بود. وجدان اخلاقی‌ ‌به این کلاه‌شرعی‌‌ها راضی نیست؛ شارع مقدس هم راضی‌نیست. لذا وجدان اخلاقی ‌باز اجازه نداد که او بخوابد. فردا افتاد در بازار و گفت: «شما را به خدا قسم معامله را فسخ کنید، برای ‌اینکه خیالم راحت شود.» مسلمان باید صاف باشد، باید باحقیقت باشد. اگر بخواهد زیاد بگیرد یا کم بدهد، ولو با کلاه ‌شرعی‌، ولو به حسب ظاهر هم درست باشد، اما اگر واقعاً فریب باشد، این مال برکت ندارد، این مال خیر ندارد.

قحطی اصفهان

زمانی در اصفهان گرانی ‌و قحطی به قدری بالا گرفت ‌‌که مردم فوج فوج ‌‌مردند. در آن زمان شخصی ‌گندم داشت؛ نانوا‌ها جمع شدند و التماسش ‌کردند که: «گندم‌ها را به نرخ روز بده تا ما نان بپزیم و به مردم بدهیم.» کسی‌ که در آن جلسه بود، نقل می‌کرد آن شخص گفت: «گندم‌ها را چند می‌‌خرید؟» گفته بودند: «به نرخ روز می‌‌خریم»؛ گفت: «برو بالا» و بالاخره هر قیمتی پیشنهاد داده بودند، باز هم گفت: «برو بالاتر» و حاضر نشد گندم‌ها را بدهد تا نان بپزند و به مردم بدهند.

گرانی ‌تمام شد و او هم سود حسابی ‌از این گندم‌ها برد؛ اما طولی ‌نکشید که پایش درد گرفت. پزشکان از تهران و از خارج آمدند و برایش شورا گرفتند و آن آقا که در مجلس بود، می‌‌گفت همه گفتند: «این پا را باید برید.» آن شخص وحشت‌زده شد و دست را روی ‌قوزک پا گذاشت و گفت: «از اینجا می‌‌برّید؟» گفتند: «برو بالاتر» و همین‌طور ادامه دادند تا رسید به ران و دکتر خارجی ‌به مترجم گفت: «به او بگو راحت باش همه پا باید بریده شود!» بالاخره پولها خرج شد و او هم مرد. پولی ‌که از این راه بیاید، در همین راهها باید مصرف شود. ما زیاد دیده‌ایم افراد کم‌فروش و فریبکار، پولدار می‌‌شوند، اما این پول نه تنها برای‌ خودشان، بلکه برای ‌اولادشان هم هیچ نتیجه‌ای ‌ندارد.

شخصی‌ می‌‌گفت: دردی‌ در کربلا آمده بود که دارویش آبلیمو بود. یک نفر که آبلیموفروش بود، در آن زمان حسابی ‌پولدار شد. بعد از اینکه آن مرض رفت، آبلیموفروش بیماری صعب‌العلاجی ‌گرفت که همه پولها را خرج آن مرض کرد. می‌‌گوید: من رفتم بالای‌ سرش و دیدم که او به پسرش گفت: «فقط این کاسه مانده است. برو این را بفروش و فلان دارو را بگیر، یا می‌‌میرم یا خوب می‌‌شوم!» وقتی ‌پسرش رفت، ‌به من گفت: «من آبلیموفروش بودم و وقتی ‌دیدم که خوب می‌‌خرند، نه تنها آب، بلکه آب کاه در آبلیمو می‌ریختم و به مردم دادم. حالا این وضع برایم پیش آمده که هنوز نمرده، مالم را صرف مرضم کردم و فقط این کاسه مانده است!» می‌‌گوید فردای ‌آن روز هم این شخص مرده بود.

عواقب حق‌الناس

حق‌الناس برکت ندارد و در همین دنیا دست و پاگیر انسان می‌‌شود. قرآن کریم می‌فرماید: «یا ایها الناسُ إنّما بغیُکُم على أنفُسکُم متاع الحیاه الدنیا: اى مردم، سرکشى شما فقط به زیان خود شماست. [شما] بهره زندگى دنیا را [مىطلبید].» (یونس، ۲۳) ظلم شما در همین دنیا دست و پاپیچ شما می‌‌شود. خیال نمی‌‌کنم بشود کسی‌ را پیدا کرد که‌ حق‌الناس به گردن داشته باشد و اولادش به جایی ‌رسیده باشند؛ یک اختلاف در ورثه می‌افتد، علاوه بر اینکه با هم دشمن می‌شوند، مال هم نابود می‌گردد. در روز قیامت جواب این اختلاف و جواب ورثه را نیز باید بدهد. گناه بزرگی است و چاه در جهنم، در انتظار کسی ‌است که کم بدهد یا زیاد بگیرد.

قسمت دوم کم‌فروشی ‌این است که یک اداری ‌کم‌کاری‌کند، اما دلش بخواهد حقوقش همیشه زیاد شود! وقتی ‌نوبت حقوق می‌‌رسد، اعتراض می‌‌کند که چرا حقوق ما را زیاد نمی‌‌کنند، اما وقتی ‌به کار برسد، کم‌کار و بدکار و بیکار است. این بدتر از قسم اول است.

پی‌نوشت‌ها:

1- تفسیر القمی، ج۲، ص۴۱۰.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

پر بازدیدترین ها

No image

شیر و مثلّث زرّین

No image

بینش توحیدى

No image

کمک مقدس

No image

روزگار تحصیل

No image

امان نامه

Powered by TayaCMS