دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

تفسیر سوره یوسف- 4

« نحن نقصُّ علیک احسن القصص بما اوحینا الیک هذا القرآنَ و ان کنت من قبله لمن الغافلین»
تفسیر سوره یوسف- 4
تفسیر سوره یوسف- 4
آیت‌الله عبدالله جوادی آملی

« نحن نقصُّ علیک احسن القصص بما اوحینا الیک هذا القرآنَ و ان کنت من قبله لمن الغافلین»

هم جناب قرطبی در جامع و هم امام رازی در تفسیر کبیر نقل کرده‌اند که از وجود مبارک پیامبر(ص) سؤال کردند که جریان یوسف چگونه بوده است؟ این فرزندان یعقوب که در شام و در سرزمین کنعان زندگی می‌کردند چگونه به مصر آمدند؟ مصر که برای اینها نبود! مصر هم سرزمین دوری بود برای آنها، هم غربت بود.

دلیلی هم نداشت که اینها کنعان را با آن امکانات رها کنند و بروند در یک شهر غریب زندگی کنند. چطور شد این فرزندان یعقوب آمدند در مصر بنی‌اسرائیل، آنجا زندگی کنند؟ این را یهودی‌ها به مشرکان مکه گفتند که از پیامبر سؤال کنید که چطور شده این فرزندان یعقوب آمدند مصر؛ اگر این پیغمبر باشد باید بداند جریان را دیگر، چون این در تورات آمده بود. آنگاه وجود مبارک پیغمبر(ص) تمام این جریان را بازگو کرد، به نحو احسنِ از آنچه در تورات و انجیل و اینها آمده است؛ چه اینکه در بخش‌های بعدی هم دارد که «لقد کان فی یوسف و اخْوته آیاتٌ لسّائلین». معلوم می‌شود یک عده در این زمینه سؤالاتی داشته‌اند.

باز این دو بزرگوار یعنی قرطبی و فخر رازی با یک تفاوت کوتاهی نقل کردند که به ‌وجود مبارک پیامبر(ص) پیشنهاد دادند شما برای ما قصه بگویید؛ چون می‌دانید نفوس عادی به قصه مأنوس‌تر است تا براهین حکمت و کلام. آنها که یک قدری قوی‌ترند خیلی از قصه طرفی نمی‌بندند، مگر قصه‌ای که حکیمانه باشد که قصص قرآن خب احسن‌القصص است. آنها سعی می‌کنند با برهان و حکمت مأنوس بشوند.

مرحوم بوعلی در شرح حالش دارد که من عهد کردم که قصه نخوانم. قصه‌گویی، قصه‌سرایی و داستان‌گویی، اینها با برهان سازگار نیست و اگر کسی ذهن خودش را پر بکند از این حرف‌ها، خب بالاخره ذهن که پر شد یا حرف‌های برهانی را پس می‌زند یا لااقل یک مقداری از فضای ذهن را خودش گرفته و جا را تنگ کرده. یک حکیم سعی می‌کند بالاخره چیزهای خوبی در ذهنش انباشته کند. مثل طبیب.

این بزرگواران می‌گویند: ما تعهد کردیم در زندگی که قصه نگوییم، قصه نخوانیم، قصه ننویسیم؛ هر چه هست برهان است و حکمت است و ادله قطعی یا الهیات است یا ریاضیات است یا اخلاقیات است یا مانند آن. اما داستان قرآن کریم، فوق همه این براهین است و در خدمت این قرآن کریم برهان فرا می‌گیرند؛ چه اینکه خدای سبحان برهان را با این قصه آمیخت و فرمود «احسن القصص» است آنها گفتند برای ما قصه بگو خب قرآن کریم قصه نازل کرد ولی «احسن القصص». فرمود: «نحن نقص علیک احسن القصص». گفتند: برای ما حدیث بگو، قرآن کریم حدیث را تنزیل کرده است «الله نزل احسن الحدیث». به تعبیر امام رازی گفتند که یک تذکره‌ای، یادآوری، یک ذکری چیزی برای ما بگو فرمود: «الم یأنِ للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر‌الله».

این سه آیه درباره این سه پیشنهاد نازل شد. قصه را از آن جهت قصه گفتند، چون متوالی است. قَصَّهُ یعنی این دومی بدون فاصله به‌دنبال اوّلی است. این ولا و موالات محفوظ است؛ اولی و دومی و سومی و چهارمی این مطالب وقتی پشت سر می‌آید منسجم است؛ می‌شود قصه؛ «قالت لاُخته قُصّیه» این است «فارتدا علی آثارهما قصصا» این است؛ قصه را هم به همین جهت قصه گفتند. قصاص را هم از همین جهت قصاص گفتند چون پیامد آن جنایت است؛ به‌دنبال همان جنایت است. اینها یک معنای مشترکی است در این کلمه قصه و قصاص و امثال ذلک.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

دین شناسی و عقل وسطایی

دین شناسی و عقل وسطایی

به گواه تاریخ، دین شناسی و دین باوری از آغاز حیات تفکر بشری شکوفا بوده و بشر در چگونه زیستن خود در صدد کشف قوانین طبیعت و شناخت اسرار آفرینش و آفریدگار هستی برآمده است و محصول این کاوش را بعدها دین شناسی و طبیعت شناسی نامید.
پیوند ناگسستنی علم و فلسفه‌

پیوند ناگسستنی علم و فلسفه‌

در تاریخ علم می‌توان انفکاک‌های مختلف از فلسفه و ظهور رشته‌های علمی مجزا را ملاحظه کرد. ولی هریک از این رشته‌ها که بر فلسفه مبتنی هستند،
نسبت عقلانیت و دین

نسبت عقلانیت و دین

«عقل» و «عقلانیت» در طول تاریخ بشر وجوه گوناگونی داشته و در پیدایی، رشد و شکوفایی تمدن‌های بشری نقش بسزایی ایفا کرده به‌ طوری که بدون آن، تمدن‌سازی غیرممکن بوده است.
از دین گریزی تا دین ستیزی!

از دین گریزی تا دین ستیزی!

سکولاریسم‌ ‌که به مفهوم عرفی شدن و مستلزم جدا انگاری دین از سیاست و دنیاست از آنجا شروع شد که اندیشه وران غربی دریافتند که مسیحیت توانایی آن را ندارد در همه عرصه‌های زندگی انسان ایفای نقش نماید و بر این اساس، حوزه دین صرفاً باید محدود به زندگی فردی انسان و رابطه او با خدا باشد.
عقلانیت مسیحی زایده عرفیت سکولار

عقلانیت مسیحی زایده عرفیت سکولار

مفهوم دوم از عرفی شدن، سکولاریسم است که عبارت است از «افتراق ساختاری میان ساخت سیاسی، از نهاد دین و به عبارت دیگر، عرفی شدن به این معناست که نهاد دین که دارای کارکردهای گوناگونی بوده به علت پیچیده شدن مناسبات زندگی اجتماعی و تخصیص نقش‌ها همچون سایر نهادها متمرکز شده و وظایف خود را واگذار می‌کند».

پر بازدیدترین ها

دین در دنیای مدرن ʂ)

دین در دنیای مدرن (2)

واقعیت‌های مجازی؛ یکی از ویژگی‌‌ها و وجوه نیای مدرن، القای تصورات خیالی و واقعیت‌های مجازی است که با قدرت و سیطره‌ی رسانه‌های گروهی، که به فناوری‌های پیشرفته‌ی ارتباطات مجهز شده‌اند، افکار عمومی را به خود مشغول ساخته و با تولید مصنوعات فکری و ارزش‌های مبتذل و ایجاد انعطاف و انحطاط، به صورت لجام گسیخته به پیش می‌رود
قرآن خدا یا قرآن محمد؟

قرآن خدا یا قرآن محمد؟

«سیدمحمدعلی ایازی»، قرآن‌پژوه، با ذکر استدلال‌هایی به اظهارات اخیر «عبدالکریم سروش» درباره قرآن پاسخ گفت و اظهار داشت: خداوند قرآن را برای زمان و مردمی خاصی قرار نداده است.
روش فهم دین

روش فهم دین

شبهه‌ی اول این است که گفته شده: روحانیون، علما و فقها در طول تاریخ اسلام تفسیرهای خاصی را از متون اسلامی ارائه داده و چنین وانمود کرده‌اند که فهمیدن قرآن و منابع دینی، اختصاص به آنها دارد در صورتی که خود قرآن اعلام می‌کند که بیانی برای همه‌ی مردم و نوری برای همه‌ی انسان‌ها است و همه می‌توانند از آن استفاده کنند. قرآن نفرموده: برای علما نازل شده است.
اسلام و تکثر قرائت‌ها

اسلام و تکثر قرائت‌ها

نظریه قرائت‌هاى مختلف از اسلام در دو اصطلاح مختلف متقابل به کار مى‌رود.
بسط ناپذیری تجربه نبوی

بسط ناپذیری تجربه نبوی

نویسنده، زیربناى این «سخن را که وحى تابع پیامبر است نه او تابع وحى‌» را مدل کانتى مى‌داند.
Powered by TayaCMS