دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

مرثیه

No image
مرثیه

كلمات كليدي : مرثيه، رثا، مرثيه ي مذهبي، ابوالينبغي، وصيف سيستاني، رودكي، سيف-الدين فرغاني، امامي هروي، فخرالدين عراقي، سيف الدين فرغاني

نویسنده : حميده سلطاني مقدم

رثا در لغت به‌معنی مرده‌ستایی و گریه کردن بر مرده و ذکر نیکی‌های او و همچنین شعر گفتن در باب مرده با اظهار تاسف است.[1] مرثیه نیز نوعی شعر است که به‌ یاد مرده و در ذکر محاسن او و تاسف از مرگ وی سروده می‌شود؛ خصوصا اشعاری که در ذکر مصائب و شرح شهادت پیشوایان دین و شهیدان کربلا می‌باشد. مرثیه از لحاظ محتوا و مضمون از نوع ادب غنایی است زیرا شاعر در آن احساسات و عواطف خود را بیان می‌کند.

مرثیه در ادب فارسی سابقه‌ی دیرینی دارد. در دوره‌ی اسلامی قدیمی‌ترین مرثیه‌ی موجود شعر "ابوالینبغی" درباره‌ی ویرانی سمرقند است و بعد از او به نقل از مولف "تاریخ سیستان" قدیمی‌ترین مرثیه‌ی شعر فارسی دری از "محمدبن‌ وصیف سیستانی" شاعر دربار صفاریان است که در زوال دولت صفاریان سروده شده است.[2] "رودکی" شاعر قرن چهارم نیز یکی از نخستین شاعران مرثیه‌سرا است. از مراثی او، قطعه شعری در مرثیه‌ی "شهید بلخی" و قطعه‌ی دیگری در مرثیه‌ی "ابوالحسن مرادی" شاعر باقی‌مانده است:

مرد مرادی نه همانا که مرد

مرگ چنان خواجه نه کاری است خرد

جان گرامی به پدر باز داد

کـــالبد تیـره به مـادر سپرد

کاه نبد او که به بادی پرید

آب نبد او که به سرما فسرد

از شاعران معاصر رودکی تنها شاعری که شعری از او در مرثیه باقی‌مانده است "شیخ ابوالعباس بخارایی" است که در سال (331 ه.ق) در رثاء نصربن‌ احمد سامانی سروده است و شاعر قدیمی دیگری که شعری از او در رثاء آمده است "ابومنصور عماره‌ مروزی" شاعر اواخر سامانیان است. این شاعر در مرثیه‌ی اسماعیل‌بن‌ نوح سامانی آخرین شاهزاده سامانی (395 ه.ق) که در پایان مجاهدات و مبارزات خود ناجوان‌مردانه به قتل رسید، شعری دارد که در تمام تذکره‌ها آمده است:

از خون او چو روی زمین لعل فام شد

روی وفـا سیه شد و چشم امـید زرد

تیغش بخواست خورد همی خون مرگ را

مرگ از نهیب خویش مر آن شاه را بخورد

گفتنی است مراثی این دوران نیز مانند دیگر انواع شعر از تکلفات و تصنعات دور بوده است و شاعران سخن را صریح و ساده و روشن ادا می‌کرده‌اند.[3]

اقسام مرثیه

مرثیه بیشتر در چهار موضوع، سوگ عزیزان، مرگ مشاهیر، مراثی مذهبی و مرثیه‌های وطنی سروده می‌شود.[4] رثا نوع اول از نظر ادبی ارزش بیشتری دارد چرا که احساسات و عواطف واقعی شاعر در آن دخیل بوده است؛ درحالی‌که مراثی تشریفاتی، ظاهری و برای به‌جا آوردن رسومات معممول سروده می‌شوند و شاعر با تکلف و ظاهرسازی خود را اندوهگین نشان می‌دهد؛ اما مراثی مذهبی از روی ایمان و سوز دل سروده شده است و این مراثی نیز متاثر از شور و سوز دل و ایمان شاعر بوده است.[5] قصیده‌ی زیر مرثیه‌ای است در وفات محمود غزنوی که فرخی سروده است:

شهر غزنین نه همان است که من دیدم پار

چه فتاده است که امسال دگرگون شده کار

خانه‌ها بینم پر نوحه و پر بانگ و خروش

نوحـه و بـانگ و خروشـی که کـند روح، فـکار

کوی‌ها بینم پر شورش و سر تا سر کوی

همه پر جوش و همه جوشش از خیل سوار

رفت و ما را همه بیچاره و درمانده بماند

من ندانم که چه درمان کنم این را و چه چار

آه و دردا و دریغا که چو محمود ملک

همچو هر خاری در زیر زمین ریزد خوار[6]

اشعار بسیاری نیز که در دیوان‌های شعر شاعران از فردوسی تا حافظ و سعدی دیده می‌شود که در مرثیه‌ی عزیزان و بستگانشان سروده‌اند. در ادامه مرثیه‌ی فردوسی در مرگ فرزند سی و هفت ساله‌اش آورده می‌شود:

مرا سال بگذشت بر شصت و پنج

نه نیکو بود گر بیازم به گنج

مگر بهره برگیرم از پند خویش

بیندیشم از مرگ فرزند خویش

مرا بود نوبت، برفت آن جوان

ز دردش منم چون تن بی‌روان

مراثی مذهبی

غیر از آثاری که ذکر شد مهم‌ترین اشعاری که از نوع مرثیه در ادب فارسی باقی‌مانده است آثاری است که شاعران پارسی‌گوی درباره‌ی شهادت امام‌ حسین(ع) و یا در رثای ائمه‌ی معصومین(ع) سروده‌اند. اگرچه قبل از واقعه‌ی کربلا در سوگ بزرگان و شهیدان صدر اسلام مرثیه‌هایی سروده شده است. در روزی که امیرالمومنین(ع) پیکر مقدس پیامبر(ص) را به خاک سپرد بر مزار او چنین فرمود: «من تا بوده‌ام با صبر و شکیب همدم بوده‌ام اما اکنون می‌بینم که دور از تو صبر و شکیب هم مرا ترک گفته‌اند. خون خوردن و لبخند زدن، دندان بر جگر گذاشتن شیوه‌ی شیوایی است ولی مرگ تو را نتوانم، چون حوادث دیگر آسان گیرم از یاد تو به آسانی نگذرم.»[7] سرودن مراثی در شهادت امام حسین(ع) بعد از وقوع حادثه‌ی کربلا آغاز شده‌ است و "کمیت" (125 ه.ق) "حمیری" (179 ه.ق) "دعبل ‌خزاعی" (246 ه.ق) و "سید رضی" (406 ه.ق) شاعرانی هستند که مرثیه‌هایی در رثای شهیدان کربلا و معصومین(ع) سروده‌اند و بعد از ایشان روز به روز بر عده‌ی مرثیه‌سرایان افزوده شد تا این‌که این نوع شعر در زبان فارسی نیز راه یافت.[8] مراثی اهل بیت و برپایی مجالس تعزیه برای آنان از دوران "آل‌بویه" در ایران معمول شد. آن‌چه مسلم است این‌که از قرن هفتم هجری عده‌ای از شاعران پارسی‌گوی اعم از سنی و شیعه بر اهل بیت مرثیه سروده‌اند که از جمله "سیف‌الدین فرغانی" (متوفی 749 ه.ق) است که با آن‌که سنی حنفی بود ولی در دیوان او قصیده‌ی موثری است درباره‌ی واقعه‌ی کربلا و دعوت خلق به ندبه کردن و گریستن و عزاداری بر «کشته‌ی کربلا» و «فرزند رسول خدا» که با مطلع ذیل آغاز می‌شود:

ای قوم در این عزا بگریید

بر کشته کربلا بگریید

"سیف فرغانی" در این قصیده مدعی است که گریه بر این ماتم مایه‌ی نزول رحمت و زدودن غبار کدورت از دل‌هاست. از شاعران این دوران که در ذکر مناقب و مراثی خاندان پیغمبر(ص) اشعاری دارند "امامی هروی"، "فخرالدین عراقی"، "سیف‌الدین فرغانی"، "سلمان‌ ساوجی"، "خواجوی‌ کرمانی" از دیگران مشهورترند.[9]

در دوران صفویه با تاسیس حکومت مذهبی و خاصه شیعی با علاقه‌ی پادشاهان صفوی به حفظ شعائر دینی مرثیه رونق بسیار یافت. از جمله شاعران مرثیه‌سرای این دوران "اهلی شیرازی"، "بابا فغانی"، "ضمیری اصفهانی" و از همه معروف‌تر "محتشم کاشانی" می‌باشند؛ که محتشم به‌واسطه‌ی مرثیه‌ی زیبا و استوارش بیشتر مقبولیت یافت:

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است در زمین

بی نفح صور خاسته تا عرش اعظم است این صبح تیره باز دمید از کجا کزو

کار جهان و خلق جهان جمله در هم است

گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب

کــــاشوب در تـمامــی ذرات عــالــم است

کشتی شکست خورده طوفان کربلا

در خـــــاک و خــون تپــیده میــدان کـربــلا

گر چشم روزگار برو زار گریست

خــــون مــی‌گذشـت از ســـر ایـــوان کربلا

نگریست دست دهر گلابی به غیر اشک

زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا

از آب هم مضایقه کردند کوفیان

خــــوش داشـــتند حرمــت مـهمان کربلا[10]

مرثیه بر گذر عمر

گاهی در اشعار شعرا به‌ خصوص آن دسته که مشرب تصوف و دارای افکار عرفانی هستند اشعاری یافت می‌شود که از احساسات تاثیرانگیز آنان نسبت به مسئله‌ی مرگ و حیات و افسوس بر گذشتن دوران جوانی به غفلت و بطالت و احساس مرگ قریب‌الوقوع بی‌زاد و توشه و یا شوق وصال معشوق حقیقی حکایت می‌کند. مانند این غزل حافظ:

مژده وصل تو کو کز سیر جهان برخیزم

طایر قدسم و از دام جهان برخیزم

به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی

از سر خواجگی کون و مکان برخیزم

یا رب از ابر هدایت برسان بارانی

پیشتر زان‌که چو گردی ز میان برخیزم

بر سر تربت من بی می و مطرب منشین

تا به بویت ز لحد رقص‌کنان برخیزم

و یا سعدی در این ابیات در حسرت ایام گذشته را می‌خورد:

هر دم از عمر می‌رود نفسی

چون نگه می‌کنم نماند بسی

ای که پنجاه رفت و در خوابی

مگر این پنج روز دریابی

خجل آن کس که رفت و کار نساخت

کوس رحلت زدند و بار نساخت

خواب نوشین بامداد رحیل

بـــاز دارد پـــیاده را ز سـبیل[11]

گاهی شاعر به یاد خاطرات گذشته مویه و نوحه سر می‌دهد؛ این‌گونه اشعار نیز جزء مرثیه است از طرف دیگر مرثیه معمولا با یاد خاطرات کهن آمیخته است مانند این شعر از فروغ فرخزاد:[12]

آن روزها هر سایه‌ای رازی داشت

هر جعبه سر بسته گنجی را نهان می‌کرد

هر گوشه‌ی صندوق‌خانه در سکوت ظهر

گویی جهانی بود

هر کس ز تاریکی نمی‌ترسید

در چشم‌هایم قهرمانی بود

مرثیه در نثر

مرثیه معمولا منظوم است اما گاهی در نثر نیز قطعات رثایی دیده می‌شود مانند قطعه‌ی زیر که در کتاب "التوسل ‌الی ‌الترسل" آمده است. در این مرثیه "بهاالدین محمدبن‌ موید بغدادی" بر مرگ سلطان جلال‌الدین خوارزمشاه نوحه سر داده است:

«دریغ آن نوجوان نازنین که پیش از آن‌که غنچه شباب او به نسیم طراوت تمام بشکفد از عصوف تند باد حدثان در خاک افتاد و نهال عمر او که در چمن روزگار از آن رشیق‌تر درختی و سر سبزتر شاخی نبود»[13]

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

دین شناسی و عقل وسطایی

دین شناسی و عقل وسطایی

به گواه تاریخ، دین شناسی و دین باوری از آغاز حیات تفکر بشری شکوفا بوده و بشر در چگونه زیستن خود در صدد کشف قوانین طبیعت و شناخت اسرار آفرینش و آفریدگار هستی برآمده است و محصول این کاوش را بعدها دین شناسی و طبیعت شناسی نامید.
پیوند ناگسستنی علم و فلسفه‌

پیوند ناگسستنی علم و فلسفه‌

در تاریخ علم می‌توان انفکاک‌های مختلف از فلسفه و ظهور رشته‌های علمی مجزا را ملاحظه کرد. ولی هریک از این رشته‌ها که بر فلسفه مبتنی هستند،
نسبت عقلانیت و دین

نسبت عقلانیت و دین

«عقل» و «عقلانیت» در طول تاریخ بشر وجوه گوناگونی داشته و در پیدایی، رشد و شکوفایی تمدن‌های بشری نقش بسزایی ایفا کرده به‌ طوری که بدون آن، تمدن‌سازی غیرممکن بوده است.
از دین گریزی تا دین ستیزی!

از دین گریزی تا دین ستیزی!

سکولاریسم‌ ‌که به مفهوم عرفی شدن و مستلزم جدا انگاری دین از سیاست و دنیاست از آنجا شروع شد که اندیشه وران غربی دریافتند که مسیحیت توانایی آن را ندارد در همه عرصه‌های زندگی انسان ایفای نقش نماید و بر این اساس، حوزه دین صرفاً باید محدود به زندگی فردی انسان و رابطه او با خدا باشد.
عقلانیت مسیحی زایده عرفیت سکولار

عقلانیت مسیحی زایده عرفیت سکولار

مفهوم دوم از عرفی شدن، سکولاریسم است که عبارت است از «افتراق ساختاری میان ساخت سیاسی، از نهاد دین و به عبارت دیگر، عرفی شدن به این معناست که نهاد دین که دارای کارکردهای گوناگونی بوده به علت پیچیده شدن مناسبات زندگی اجتماعی و تخصیص نقش‌ها همچون سایر نهادها متمرکز شده و وظایف خود را واگذار می‌کند».

پر بازدیدترین ها

بررسی و نقد نظریه عدالت جان راولز

بررسی و نقد نظریه عدالت جان راولز

در چند دهه گذشته، دیدگاه‌ها و نظریه‌های فیلسوف امریکایی ـ جان‌راولز در‌مورد عدالت، نظریه‌های بیشماری را به خود جلب کرده است. فیلسوف مزبور کوشیده است تا با نظریه‌پردازی خویش در این زمینه، به بازسازی و احیای لیبرالیسم ـ بویژه نوع سیاسی آن ـ همت گمارد.
دین در دنیای مدرن ʁ)

دین در دنیای مدرن (1)

مقاله‌ی حاضر به بررسی جایگاه دین در عصر مدرن می‌پردازد. بحث در این باره که آیا لازمه‌ی مدرنیسم و تجدّد طلبی و علم و پیشرفت و عقل گرایی آن است که دین از ساحت‌های زندگی بشر کنار گذاشته شود، از جمله مسائل مهم و مباحث سرنوشت ساز و چالش برانگیز بین اندیشمندان دینی و روشن فکران سکولار طی چند قرن گذشته بوده است.
اسلام و تکثر قرائت‌ها

اسلام و تکثر قرائت‌ها

نظریه قرائت‌هاى مختلف از اسلام در دو اصطلاح مختلف متقابل به کار مى‌رود.
نقد و بررسی «نظریّه معرفت» در مکتب تفکیک

نقد و بررسی «نظریّه معرفت» در مکتب تفکیک

در این مقاله به بررسى نظریّه معرفت یا کیفیت ادراک از دیدگاه مکتب تفکیک و مقایسه‌اش با دیدگاه‌هاى کلامى و فلسفى پرداخته، و نشان داده شده است به رغم ادّعایى که شده، این مکتب در زمینه ادراک علمى و عقلى، روش و محتوایى غیر از سایر مکاتب ندارد. در این مقاله نشان داده‌ایم که مرز قاطعى بین تعقّل فلسفى و کلامى و آن‌چه در مکتب تفکیک تحت عنوان تعقّل دینى یا نورى مطرح شده نمى‌توان قائل شد.
بسط ناپذیری تجربه نبوی

بسط ناپذیری تجربه نبوی

نویسنده، زیربناى این «سخن را که وحى تابع پیامبر است نه او تابع وحى‌» را مدل کانتى مى‌داند.
Powered by TayaCMS