دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

اسم "لا"ی نفی جنس

نوشتار پیش رو مباحث مرتبط با اسم "لا"ی نفی جنس را در قالب " اشکال‌ اسم "لا"ی نفی جنس و حکم اعرابی آن"، "حکم اسم بعد از "لا" در صورت تکرار آن" و "حکم تابع اسم لا"، مورد بررسی قرار می‌دهد.
No image
اسم "لا"ی نفی جنس

نویسنده : اقدس رحيمي

كلمات كليدي : اشكال اسم "لا"ي نفي جنس، اعراب و بناء در اسم "لا"ي نفي جنس، تابع اسم "لا"ي نفي جنس، مبني بر علامت نصب

اسم "لا"ی نفی جنس، از مجموعه مباحث باب "لا"ی نفی جنس است که به صورت جداگانه مورد بررسی قرار می­گیرد، از این رو به خواننده­ی محترم توصیه می‌شود جهت فهم مطالب این نوشتار و شناخت جایگاه و اهمیت عنوان آن به مدخل "لای نفی جنس" و مطالب مذکور در آن مراجعه کند. نوشتار پیش رو مباحث مرتبط با اسم "لا"ی نفی جنس را در قالب " اشکال­ اسم "لا"ی نفی جنس و حکم اعرابی آن"، "حکم اسم بعد از "لا" در صورت تکرار آن" و "حکم تابع اسم لا"، مورد بررسی قرار می‌دهد.

اشکال و اعراب اسم "لا"ی نفی جنس

در این بخش شکلهای اسم "لا"ی نفی جنس بررسی خواهد شد که در ضمن بررسی هر شکل، به اعراب و بناء اسم "لا" نیز اشاره می­شود:

1. مضاف[1]

در صورتی که اسم "لا"ی نفی جنس مضاف باشد، معرب و منصوب است و با توجه به این که یکی از شرایط عمل"لا"، نکره بودن اسم آن است، مضاف‌الیه اسم "لا" بر دو گونه است:[2]

الف. مضاف الیه نکره بوده و مضاف از مضاف‌الیه کسب تخصیص کرده و به درجه­ی تعریف نرسیده است؛[3] از این رو "قول" در جمله­ی «لا قولَ زُورٍ نافعٌ»، اسم "لا"ی نفی جنس و از نوع مضاف به نکره (زورٍ) است.

ب. مضاف الیه معرفه است اما مضاف نمی­تواند از مضاف الیه کسب تعریف کند؛ چون از اسم­های فرو رفته در ابهام[4] است و با اضافه به معرفه نیز، شناخته نمی‌شود؛ از این رو "مثل" در جمله­ی «لا مثلَ محمودٍ مؤدبٌ» از اسمهای مبهم و مضاف به معرفه (محمود) است که به دلیل ابهام زیاد، با وجود اضافه شدن به معرفه ناشناخته است.

2. شبیه به مضاف­

مراد از "شبیه به مضاف" اسم نکره­ای است که با بعد از خود نوعی ارتباط داشته باشد؛[5] به این بیان که آنچه بعد از "شبیه به مضاف" آمده، تمام کننده­ی معنای آن باشد؛[6] این ارتباط و تکامل به واسطه­ی یکی از دو جهت ذیل حاصل می­شود: [7]

الف. به واسطه­ی عمل کردن اسم نکره در معمول؛ ازاین رو "مرتفعاً" در جمله­ی "لا مرتفعاً شأنٌ خاملٌ» شبیه به مضاف بوده و "شأنٌ" مرفوع (فاعل) و کامل کننده­ی معنای آن است.

ب. به واسطه­ی عطف بر اسم نکره؛ از این رو "سبعةً"در جمله­ی «لا سبعةً و أربعین غائبون»؛ شبیه به مضاف بوده و با معطوف (اربعین) معنای آن کامل شده است.

همان­طور که در مثالهای این بخش گذشت، در صورتی که اسم "لا"ی نفی جنس، شبیه به مضاف باشد، معرب و منصوب است.

3. مفرد

مراد از اسم مفرد در باب "لا"ی نفی جنس، اسمی است که مضاف و "شبیه به مضاف" نباشد، بنابراین مثنی و جمع نیز در این باب، مفرد شمرده می­شوند.[8] در صورتی که اسم "لا"ی نفی جنس مفرد باشد، مبنی بر علامت نصب[9] بوده و در محل نصب است؛[10] به عنوان مثال "إلَه" در جمله­ی «لا إلهَ إلّا الله» اسم "لا"ی نفی جنس بوده که مبنی بر علامت نصب (فتحه) و در محل نصب است.

حکم اسم بعد از "لا" در صورت تکرار"لا"

هنگامی که "لا" به واسطه­ی حرف عطف تکرار شود و هر دو "لا" شرایط عمل را دارا باشند، برای دو اسمی که بعد از دو "لا" ذکر شده‌اند، از نظر اعراب و بناء پنج صورت جایز است؛[11] به عنوان مثال برای "حول" و "قوّة" در عبارت «لا حول و لا قوّة إلّا بالله» از نظر اعراب و بناء پنج صورت جایز است که تفصیل آن در ادامه ذکر می‌شود:

1. مبنی بر فتح بودن هر دو اسم؛ (لا حولَ و لا قوّةَ إلّا بالله)

در این صورت، هر دو "لا"، "لا"ی نفی جنس بوده و "حول" و "قوّة" دو اسم­ "لا"ی نفی جنس و مبنی بر علامت نصب (فتحه) هستند. [12]

2. مبنی بر فتح بودن اسم اول و منصوب بودن اسم دوم؛ (لا حولَ و لا قوّةً...)

در این صورت، "لا"ی اول، "لا"ی نفی جنس بوده و اسم آن (حولَ) مبنی بر علامت نصب (فتحه) است و "لا"ی دوم زائده بوده و اسم بعد از آن (قوّةً) منصوب و بر محلّ اسم اوّل (حولَ) عطف شده است. [13]

3. مبنی بر فتح بودن اسم اول و مرفوع بودن اسم دوم؛ (لا حولَ و لا قوّةٌ...)

در این صورت، "لا"ی اول، "لا"ی نفی جنس بوده و اسم آن (حولَ) مبنی بر فتح است و برای "لا"ی دوم و علت رفع اسم بعد از آن (قوّةُ) سه وجه جایز است:[14]

الف. "لا"ی دوم زائد بوده و اسم دوم (قوّةٌ) بر محل "لا"ی اول و اسم آن (حول) عطف شده باشد، زیرا این دو ("لا" به همراه اسم خود) به سبب مبتدا بودن در جایگاه رفع هستند.

ب. "لا"ی دوم شبیه به "لیس" بوده و مانند "لیس" عمل کرده باشد.

ج. عمل "لا"ی دوم باطل شده و اسم بعد از آن (قوّةٌ) به سبب مبتدا بودن مرفوع باشد.

4. مرفوع بودن هر دو اسم، (لا حولٌ و لا قوّةٌ...)

در این صورت به سبب تکرار "لا" دو احتمال وجود دارد:

الف. عمل هر دو "لا" باطل شده باشد؛ از این رو دو اسم (حولٌ و قوّةٌ) مبتدا هستند.

ب. هر دو "لا" شبیه به لیس بوده و "حول" و "قوّة" اسم "لا"ی شبیه به "لیس" هستند.[15]

5. مرفوع بودن اسم اول و مبنی بر فتح بودن اسم دوم؛ (لا حولٌ و لا قوّةَ)

در این صورت "لا"ی دوم، "لا"ی نفی جنس بوده و "قوّةَ" اسم آن و مبنی بر فتح است و در مورد "لا"ی اول دو احتمال وجود دارد:

الف. عمل "لا"ی اول باطل شده و اسم بعد از آن (حولٌ) مبتدا است.

ب. "لا"ی اول، "لا"ی شبیه به "لیس" بوده و اسم بعد از آن (حولٌ) مرفوع به "لا" است.[16]

حکم تابع اسم "لا"ی نفی جنس

این بخش به بررسی اعراب توابع اسم "لا"ی نفی جنس به صورت جداگانه می‌پردازد؛ این توابع عبارتند از:

1. "عطف"

با توجه به این که اعراب معطوف بر اسم "لا"ی نفی جنس به اعتبار نکره و معرفه بودن معطوف، متفاوت است، حکم هر کدام جداگانه بررسی می­شود:

الف. معطوف نکره؛ در فرض نکره بودن معطوف بر اسم "لا"ی نفی جنس، در هر حالتی خواه "لا" تکرار شده و خواه تکرار نشده باشد، رفع یا نصب معطوف در جمیع حالات اسم (مفرد و غیر مفرد) جایز است؛[17] به عنوان مثال در جمله­ی «لا کتابَ و قلم فی الحقیبة»، رفع معطوف (قلمٌ) یا نصب آن (قلماً)[18] جایز است.

ب. معطوف معرفه؛ در فرض معرفه بودن معطوف، در هر حالتی خواه "لا" تکرار شده و خواه تکرار نشده باشد، رفع آن واجب است؛[19] از این رو رفع "زیدٌ" به عنوان معطوف بر اسم "لا"ی نفی جنس در جمله­ی «لا رجلَ و زیدٌ فی الدار» ضروری است.

2. "نعت"

برای بیان حکم اعراب و بناء نعت اسم "لا"ی نفی جنس، باید به شکل اسم "لا" و نعت آن، وجود و عدم وجود فاصله بین نعت و اسم توجه شده و با در نظر گرفتن قیود مذکور، حکم متناسب نعت ذکر شود؛ حکم نعت اسم "لا"ی نفی جنس در دو صورت مورد بررسی قرار می‌گیرد:[20]

الف. در صورت مفرد بودن اسم "لا"

در فرض مفرد بودن اسم "لا"ی نفی جنس، حکم نعت آن در دو حالت بررسی می‌شود:

1. مفرد بودن[21] نعت و عدم وجود فاصله بین نعت و منعوت

در این حالت در اعراب نعت اسم "لا"ی نفی جنس یکی از سه وجه زیر جایز است:

الف. مبنی بودن نعت بر علامت نصب آن؛[22]

ب. منصوب بودن نعت؛[23]

ج. مرفوع بودن نعت؛[24]

به عنوان مثال "خداع" در عبارت «لا تاجر خداع ناجحٌ»، نعت مفرد برای اسم "لا"ی نفی جنس (تاجر) بوده از این رو در آن سه وجه مبنی بر فتح (خداعَ)، منصوب (خداعاً) و یا مرفوع (خداعٌ) جایز است.

2. غیر مفرد بودن نعت

در این حالت در اعراب نعت اسم "لا"ی نفی جنس تنها دو وجه رفع و نصب جایز است؛[25] به عنوان مثال "خداع الناس" در عبارت « لا تاجرَ خداع الناس ناجحٌ »، نعت غیر مفرد برای اسم "لا"ی نفی جنس (تاجر) بوده از این رو در آن دو وجه منصوب (خداعَ الناس) و یا مرفوع (خداعُ الناس) جایز است.

ب. در صورت غیر مفرد بودن اسم "لا"

در فرض غیر مفرد بودن (مضاف یا شبیه به مضاف) اسم "لا"، وجود فاصله بین نعت و منعوت امری بدیهی است،[26] به این بیان که در صورت مضاف بودن اسم "لا"، برای تمام شدن معنای مضاف، وجود مضاف‌الیه ضروری است، بنابراین مضاف‌الیه بین نعت و اسم "لا" فاصله می­شود؛ مانند "رجلٍ" در جمله­ی «لا غلامَ رجلٍ جائع فی الدار» که به عنوان مضاف‌الیه بین اسم "لا" (غلامَ) و نعت آن (جائع) فاصله شده است. در صورت شبیه به مضاف بودن اسم "لا"، معمول یا معطوف بین اسم و نعت فاصله می­شود، مانند "فرساً" که در جمله­ی «لا راکباً فرساً شجاع فی الطریق» به عنوان مفعول اسم "لا" بین اسم (راکباً) و نعت آن (شجاع) فاصله شده است.

در صورت غیر مفرد بودن اسم "لا"ی نفی جنس، در نعت آن دو وجه نصب و رفع جایز است­، مانند "شجاع" در جمله­ی «لا راکباً فرساً شجاع فی الطریق»، که نعت برای اسم "لا" (راکباً) بوده و نصب (شجاعاً) و رفع آن (شجاعٌ) صحیح است.

3. بدل

در صورتی که تابع اسم "لا"ی نفی جنس، بدل باشد همانند صورتی که تابع عطف بود، بدل نیز بر دو گونه است: [27]

الف. نکره بودن بدل

حکم بدل اسم "لا"ی نفی جنس در فرض نکره بودن، جواز نصب یا رفع آن است؛ از این رو در "رجل" در عبارت «لا أحدَ رجل فی الدار» به عنوان بدل نکره برای اسم "لا"ی نفی جنس (أحد)، دو وجه منصوب (رجلاً) و یا مرفوع (رجلٌ) جایز است است.

ب. معرفه بودن بدل

حکم بدل اسم "لا"ی نفی جنس در فرض معرفه بودن، وجوب رفع است؛ از این رو "محمد" در عبارت «لا أحدَ محمدٌ فی الدار» به عنوان بدل معرفه برای اسم "لا"ی نفی جنس (أحد)، مرفوع ­ است.

4. عطف بیان

حکم عطف بیان اسم "لا"ی نفی جنس همانند حکم بدل معرفه است؛[28] به این بیان که رفع آن ضروری است؛ از این رو "جُبّةٌ" در جمله­ی «لا ثوبةَ جُبَّةٌ عندی»[29] به عنوان عطف بیان برای اسم "لا"ی نفی جنس (ثوبة)، مرفوع است.

5. تأکید

در صورتی که تابع اسم "لا"ی نفی جنس، تأکید باشد حکم آن در دو نوع تأکید بررسی می­شود:[30]

الف. تأکید لفظی

در اعراب تاکید لفظی اسم "لا"ی نفی جنس سه وجه جایز است:

1. بدون تنوین همانند لفظ مؤکَّد

2. مرفوع بودن

3. منصوب بودن

از این رو در لفظ "رجل" دوم در عبارت «لا رجلَ رجل فی الدار» به عنوان تاکید لفظی، سه وجه بدون تنوین همانند مؤکَّد (رجلَ)، مرفوع (رجلٌ) و یا منصوب (رجلاً) جایز است.

ب. تأکید معنوی

تاکید معنوی به عنوان تابع اسم "لا"ی نفی جنس، صحیح نیست؛ زیرا الفاظ تأکید معنوی، معرفه[31] بوده و تابع اسم نکره (اسم "لا"ی نفی جنس) واقع نمی­شوند؛ از این رو کاربرد "نفس" در عبارت «لا رجلَ نفسه فی الدار» به عنوان تأکید معنوی صحیح نیست.

نکته

اسم "لا"ی نفی جنس به ندرت حذف می‌شود؛[32] مانند جمله­ی «لا علیکَ» که در آن اسم "لا"ی نفی جنس (بأس) حذف شده و تقدیر عبارت «لا بأسَ علیک» بوده است.

 

منابع :

[1] . اضافه در اصطلاح علم نحو، نسبت دادن اسمی به اسم دیگر به تقدیر حرف جرّ است که اسم اول مضاف و اسم دوم مضاف‌الیه نامیده می­شود. هاشمی، احمد؛ القواعد الأساسیة للّغة العربیة، قم، هجرت، 1375، بی‌چا، ص 272.

[2] . حسن، عباس؛ النحو الوافی، قم، ناصر خسرو، 1384هـ ش، چاپ هشتم، ج1، ص 627، پ 2.

[3] . ابن هشام انصاری، عبد الله بن یوسف؛ مغنی اللبیب عن کتب الاعاریب، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1428 هـ ق، چاپ دوم، ج2، ص 151.

[4]. اسم­های فرو رفته در ابهام غالبا اسم‌های نکره­ای هستند که در اکثر استعمالات با اضافه شدن نه کسب تعریف می­کنند و نه کسب تخصیص و معنای آنها فقط با مضاف‌الیه واضح می­شود. از این رو از آنها به "الألفاظ المتوغلة فی الإبهام" تعبیر شده است. مانند: "غَیْر"، "حَسْب"، "مِثْل"... . حسن، عباس؛ پیشین، ج3، ص 24 و پ 4.

[5] . صفائی بوشهری، غلامعلی؛ قم، مدیریت حوزه علمیه، 1386هـ ش، چاپ دوم، ص 153، پ 1.

[6] .حسن، عباس؛ پیشین، ج1، ص 627، پ 3.

[7] . همان و ابن عقیل، بهاء الدین عبد الله بن عقیل؛ شرح ابن عقیل علی الفیة، تهران، استقلال، 1384، چاپ سوم، ج1، ص 362 و 363.

[8] . ابن عقیل، بهاء الدین عبد الله بن عقیل؛ پیشین، ج1، ص 363.

[9] . علامت نصب در مفرد، جمع مکسر و اسم جمع "فتحه"، در مثنی و جمع مذکر سالم، "یاء" و در جمع مؤنث سالم کسره است، مانند: «لا رجلَ ، رجالَ، قومَ، رجلَیْن، مسلمِین، مسلماتِ». حسن، عباس؛ پیشین، ج1، ص 629 و 630.

[10] . زیرا اسم مفرد با "لا" ترکیب و به همراه آن در حکم یک کلمه گردیده و به اعداد مرکب شبیه شده‌اند. همان، ج1، ص 628، پ3.

[11] . ابن هشام انصاری، عبدالله بن یوسف؛ شرح قطر الندی و بلّ الصدی، قم، سیّد الشهداء، 1370، چاپ چهارم، ص 233.

[12] . رضی الدین استرآبادی، محمد بن حسن، شرح الرضی علی الکافیة، تهران، مؤسسة الصادق، 1384، ج2، ص 168 و ابن عقیل، بهاء الدین عبد الله بن عقیل؛ پیشین، ج1، ص 367.

[13] . همان.

[14] .همان.

[15] . شرتونی، رشید؛ مبادی العربیة، قسم النحو، تنقیح و اعداد حمید محمدی، قم، دار العلم، 1427 هـ ق، چاپ بیست و پنچم، ج 4، ص 122.

[16] . همان، ص 121.

[17] . ابن عقیل، بهاء الدین عبد الله بن عقیل؛ پیشین، ج1، ص 373.

[18] . اعراب رفع یا بنا بر عطف "قلم" بر محلّ "لا" به همراه اسم آن (کتابَ) است، چون "لا" و اسم به منزله­ی مبتدا و در محل رفع هستند و یا بنا بر عطف بر محلّ اسم به تنهایی، به اعتبار این که اسم "لا" در اصل مبتدا بوده است و نصب بنا بر عطف "قلم" بر محل اسم "لا" است؛ زیرا اسم (کتاب) مبنی بوده و در محلّ نصب است. حسن، عباس؛ پبیشین، ج1، ص 638.

[19] . ابن عقیل، بهاء الدین عبد الله بن عقیل؛ پیشین، ج1، ص 374.

[20] . حسن، عباس؛ پیشین، ج1، ص 639 و 640.

[21] . مفرد در مقابل مضاف و شبه مضاف است.

[22] . بنا بر تصور این که قبل از آمدن "لا"، نعت با اسم ـ مثل ترکیب شدن "خمسة" با "عشر" در عبارت «خمسة عشر» ـ ترکیب شده است. حسن، عباس؛ النحو الوافی، ج1، ص 640، پ2.

[23] . بنا بر تبعیت نعت از محل اسم. همان، ج1، ص 638.

[24] . بنا بر تبعیت نعت از محلّ "لا" و اسم آن. همان

[25] . در صورتی که بین نعت و منعوت فاصله باشد نیز حکم این‌چنین بوده و تنها رفع و نصب نعت جایز است؛ مانند: «لا تاجر و صانعٌ خدّاعان ناجحان». همان، ص 640.

[26] . همان.

[27] . همان، ص 641.

[28] . همان.

[29] . شرتونی، رشید؛ مبادی العربیة، پیشین، ص 342.

[30] . حسن، عباس؛ پیشین، ج1، ص 641.

[31] . الفاظ تأکید معنوی عبارتند از: "نفس"، "عین"، "کلا"، "کلتا"، "کل"، "اجمع"، "جمیع" و "عامه"، که برای تأکید نکره‌­ی محدوده و معرفه به کار می­رود. شرتونی، رشید پیشین، ص 334.

[32] . صفائی بوشهری، غلامعلی؛ پیشین، ص 153.

مقاله

جایگاه در درختواره نحو

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

چگونه در مهمانی‌ها رفتار کنیم؟

رعایت آداب مهمانی می‌تواند روابط برادرانه میان مۆمنان را مستحکم‌تر ساخته و در رشد تعالی اجتماع تأثیر بسزایی داشته باشد.
No image

نقش ابراز علاقه و معاشرت درست در اسلام

نسان علاقه دارد كه مورد علاقه و محبت دیگران باشد. اگر آن‏ دوستداران، محبت‏خود را آشكار كنند، محبوب هم به محبان‏ علاقه‏ مند مى‏ شود و این محبت دو جانبه، زندگیها را از صفا و صمیمیت‏ بیشترى برخوردار مى‏سازد. ما اگر بدانیم كه خدا دوستمان دارد، ما هم‏خدا را بیشتر دوست‏خواهیم داشت. اگر بدانیم و بفهمیم كه رسول‏ خدا(ص) و اهل بیت(ع) به ما شیعیان عنایت و محبت دارند و این ‏علاقه را بارها نشان داده و اظهار كرده‏اند، محبت عترت در دل ما بیشترخواهد شد.
No image

اخلاق معاشرت اجتماعی، نمونه ای از سبک زندگی اسلامی

نمونه های بسیاری از سیره ی ائمه ی معصوم علیهم السلام درباره ی تشویق و تحریض مؤمنان به دوستی و برادری با هم، ایجاد پیوند برادری و دوستی بین آنها، اصلاح اختلافات و رفع کدورت ها گزارش شده است.
No image

اخلاق معاشرت و ارتباط با خویشاوندان در اسلام

سنّتِ «صله رحم»، از نیکوترین برنامه های دینی در حیطه معاشرت است. گرچه شکل نوین زندگی و مشغله های زندگیهای امروزی، گاهی فرصت این برنامه را از انسانها گرفته است، ولی حفظ ارزشهای دینی و سنّتهای سودمند و ریشه دار دینی، از عوامل تحکیم رابطه ها در خانواده ها است. بویژه در مناسبتهای ملّی، در اعیاد و وفیات و آغاز سال جدید، فرصت طبیعی و مناسبی برای عمل به این «سنّت دینی» است.
No image

تحلیل یافته‌های الگوی دینی رفتارها در خانواده و نقش رسانه ملی

آنچه از امور فطری در بحث تربیت مورد نظر است و مبنای تربیت مطرح می‌شود، امور فطری در زمینه خواست‌ها و گرایش‌هاست. البته باید توجه داشت آن دسته از خواست‌های فطری مبنای تربیت قرار می‌گیرد که ویژه انسان است و امتیاز او بر حیوان به شمار می‌آید، نه آن بخش از خواست‌ها و گرایش‌ها که میان هر دو مشترک است؛ زیرا در این بخش، انسان مانند حیوان برای شکوفاسازی نیازی به تربیت ندارد.

پر بازدیدترین ها

No image

هدف از تشکیل خانواده

No image

اخلاق و معاشرت در اسلام

اگر از انسانهاى موفق بپرسيد كه عامل موفقيت شما چه بود؟ بى درنگ يكى از عوامل مهم موفقيت خود را رفاقت با دوستان خوب اعلام مى‏دارند، و بر عكس اگر از انسانهاى شكست خورده در زندگى بپرسيد: چگونه به اين ناكامى‏ها مبتلا گشتيد؟ خواهند گفت: دوست ناباب.
No image

تحکیم خانواده از دیدگاه اسلام

حکمت غایی تشکیل خانواده و هدف نهایی اسلام از این همه تاکید بر تشکیل و تحکیم و تداوم آن، گسترش ارزشهای انسانی، انتشار آرمان‌های توحیدی و سرانجام، جهانی شدن اسلام است، و بقای نسل انسان، در واقع، مقدمه برای رسیدن به این هدف بزرگ است
No image

تعریف خانواده از دیدگاه اسلام

اسلام خانواده را گروهی متشکل از افراد، دارای شخصیت مدنی، حقوقی و معنوی معرفی می کند که هسته اولیه آن را ازدواج مشروع زن و مردی تشکیل می دهد و نکاح عقدی است که براساس آن رابطه زوجیت بین زن و مرد برقرار شده و در پس آن طرفین دارای وظایف و حقوق جدید می شوند. ارتباط خویشاوندی در سایه نکاح پدید می آید ؛ اعضای آن دارای روابط قانونی، اخلاقی و عاطفی می گردند.
No image

بنياد هاي خانواده در مكتب اسلام. ازدواج و تحكيم خانواده. سبک زندگی

خانواده به عنوان اصلي ترين نهاد اجتماعي و زيربناي جوامع و منشأ فرهنگ ها و تمدن ها در تاريخ بشر بوده. اين کوچکترين نهاد، محبوب ترين نهاد در نزد خداست .
Powered by TayaCMS