دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

اخلاق وضعیت

No image
اخلاق وضعیت

كلمات كليدي : اخلاق وضعيت، اباحي گري، جزئي گرايي، اصول اخلاقي، عمل گرايي اخلاقي

نویسنده : مهدي فصيحي رامندي

در پاسخ این پرسش که صواب - خطا، خیر- شر یا مطلوب- نامطلوب کدام است؟ اساساً دو رهیافت بدیل می‌توان یافت: رهیافتی فرض می‌گیرد که صواب یا خطای هر فعلی یا فرایند عملی مبتنی بر نتایجش است؛ رهیافت دیگر فرض را براین می‌گذارد که صواب یا خطای اعمال ما مبتنی برتبعیت از اصول اخلاقی عام یا قواعد از پیش تعیین شده است. که در اصطلاح قاعده گروی ‌نام گرفته است. نمونه بارز این رویکرد کانت است. رویکرد اول نیز در فلسفه اخلاق نتیجه‌گرایی نام دارد. وضعیت گرایی رویکردی در اخلاق هنجاری است که به هیچ کدام از دو دیدگاه پیش گفته در باب معیار تشخیص صواب و خطا در اعمال رضایت نمی‌دهد. بلکه معتقداست به طور کلی ما هیچ قاعده‌ی از پیش تعیین شده‌ای برای تشخیص درستی رفتار‌های اخلاقی نداریم. اصول اخلاقی اگر مانعی در تلاش برای یافتن عمل درست نباشند باید گفت بی‌فایده‌اند.[1] بنابراین باید اوضاع و شرائط در نظر گرفته شود و تصمیمی که در آن شرائط خاص لازم است گرفته شود. اخلاق وضعیت به طور کلی تمسک به قواعد در تشخیص درست و غلط رفتاری مخالف است و می‌گوید در تمام موارد این وضعیت‌ها هستند که معین می‌کنند چه رفتاری درست است. منطق تأمل اخلاقی وضعیت گروان این است که به جای قواعد و قوانین کلی، احکام خاص و جزئی در اخلاق اساسی‌اند.[2] نتیجۀ طبیعی این دیدگاه این می‌شود که ممکن است یک رفتار، دو حکم اخلاقی متفاوت داشته باشد. بسته به این که اوضاع و شرائط چه اقتضایی داشته است. رهیافت اخلاقی وضعیت گرایان، به رهیافت عمل گرایانه موسوم است که قاعده گرایان گاهی به تمسخر آنرا اخلاق خشک و خالی از اهداف می‌خوانند.

ریشه‌های وضعیت گرایی در اخلاق

برخی معتقدند عدم توجه به حوزه کاربردی اخلاق که عمدتاً موضوعات چالش برانگیز را برای دست یابی به دیدگاه اخلاقی می‌کاود، منشأ گرایش بعضی از فیلسوفان به وضعیت گرایی بوده است. دغدغة اصلی اخلاق کاربردی توجه به مباحث عملی اخلاق و ویژگیها و خصوصیات مواردی است که باید در بارة آنها تصمیم اخلاقی گرفت. غفلت از این وظیفه و ضرورت تأسیس رشته ای که به این عرصه‌ها بپردازد باعث دلزدگی گروهی از فیلسوفان از قواعد کلی در اخلاق هنجاری شد و موجب شد به این سمت گرایش پیدا کنند که اخلاق هنجاریِ متکی بر قواعد، توان پاسخ گویی به نیازهای عملی در تصمیم گیری‌های اخلاقی را ندارد و بنابراین عامل تعیین کننده در انتخاب نوع رفتار اخلاقی موقعیت و وضعیتی است که شخص فاعل اخلاقی در آن قرار گرفته است.[3]

شاخه‌های وضعیت گروی

چنانچه گفتیم اخلاق وضعیت با هر گونه قواعد عام در رفتار اخلاقی مخالف است. معیارهای هنجاری تشخیص درستی و نادرستی رفتارها به طورکلی به دو دسته غایت‌گرا و وظیفه‌گرا تقسیم می‌شود. غایت گرایان معیار تشخیص درستی فعل را نتایج و پیامدهای فعل می‌دانند و معتقدند برای این که بدانیم عملی اخلاقاً درست است باید ببینیم آیا نتایج خوبی دارد یا نه؟ اما وظیفه گرایان می‌گویند عمل بخاطر نتایج‌اش خوب یابد نیست بلکه در درون خود عمل ویژگیهای ذاتی وجود دارد که باعث خوبی یا بدی می‌شود.[4] اگر کمک به دیگران خوب است چون خود این کار خوب است نه این که چون برای ما نتایج خوبی دارد. هر دو گروه غایت‌گرا و وظیفه‌گرا به دو دسته تقسیم می‌شوند. گروهی عمل‌گرا هستند. عمل‌گرایان به طور کلی معتقدند ما می‌توانیم و باید در هر موقعیت جزئی به طور جداگانه و بدون توسل به هیچ قاعده‌ای ببینیم چه چیزی درست است یا باید انجام شود. در مقابل گروهی قاعده‌گرا هستند اینان بر توجه به قواعد و معیارهای کلی تاکید دارند و حکم هر مورد را با ارجاع به قوانین کلی بدست می‌آورند. هر دو گروه عمل‌گرا چه وظیفه‌گرایان عمل‌گرا و چه نتیجه‌گرایان عمل‌گرا در زمره‌ی وضعیت‌گرایان هستند. البته خود عمل‌گرایان وظیفه‌نگر برحسب این که در وضعیت‌های جزئی بوسیله چه روشی رفتار درست اخلاقی را تشخیص دهیم تقسیمات متفاوتی دارند. مثلاً اگزیستانسیالیسم‌های مذهبی تصمیم را یگانه ابزار تشخیص می‌دانند و شهودگرایان شهود اخلاقی را که هر دو نیز داخل در حوزه اخلاق‌وضعیت هستند.[5] بنابراین اخلاق وضعیت را می‌توان نوعی رویکرد عمل‌گرایانه دانست. جدا از این که محتوای این گرایش چه باشد خواه سود‌گرایی عمل‌نگر، خواه هر نوع معیار دیگری غیر از این دو حتی در میان کسانی که بر رشد فضایل تأکید دارند که موسوم به فضیلت‌گرایان هستند نیز می‌توان به نوعی اخلاق وضعیت قایل شد.

چرا وضعیت گرایی؟

جوزف فلچر[6] در دهة 1960م. به عنوان نماینده مهم «اخلاق وضعیت» با اتخاذ دیدگاهی اخلاقی که پذیرای جوّ آزادی و آسان گیر آن عصر بود آوازة چشم گیری به دست آورد. از نظر فلچر مهم‌ترین جنبه زندگی اخلاقی تبعیت کورکورانه از قواعد وظیفه‌ گرایانة قانون‌پرستانه نیست. بلکه التزام به روحیة «دغدغة مهر‌آمیز» است که همواره باید آن قواعد را تقویت کند. این دغدغة مهرآمیز در میل عملی به برآوردن و تحقق بخشیدن نیازهای انسان تجلی کرده است. براین پایه هر چیزی که در بهبود وضعیت انسان سهیم باشد باید با شور و شوق حمایت شود. وی تقریر روشنی از ریشه‌ی گرایش به قواعد‌ یا شرائط در تصمیم گیری‌های اخلاقی بدست می‌دهد. اومعتقد است ریشه در این پرسش است که آیا نیازهای انسانی معین می‌کنند که چه رفتاری اخلاقی است یا حقوق انسانی؟ یا به تعبیر دیگر آیا باید از قضایای عام و کلیات به تصمیم‌های هنجاری رسید. یا باید از داده‌های تجربی، موقعیت‌های متغیر و ارزش‌های انسانی به تصمیم‌های هنجاری رسید؟ اگر معتقد باشیم در اخلاق حقوق انسانها مقدم است. در واقع در باب معیارهای تشخیص درستی اخلاقی رفتارها تمایل به قاعده‌گروی نشان داده‌ایم. به این معنا که رفتاری از نظر اخلاقی درست است که مبتنی بر رعایت حقوق انسانی یا الاهی باشد. مثلاً این‌که قانون الاهی به ما می‌گوید «دست کاری ژنتیکی حرام است.» حال چه بشریت به این دست کاری نیاز مبرم داشته باشد چه نداشته باشد. به هیچ وجه نباید این قانون زیر پا گذاشته شود. اما اگر قائل شدیم نیازهای انسانی مقدم است . باید دید در چه وضعیتی هستیم و انسان‌گرایی اقتضا دارد زمام امور به دست نیازها باشد. اگر بشریت به دست کاری در ژن‌ها برای رفاه انسانی نیازمند است اینجا نیاز بر حقوق مقدم شود. در این صورت ما قائل به عمل نگری در اخلاق هستیم و معتقد به این وضعیت‌ها است که معین می‌کند چه رفتاری اخلاقی است و چه رفتاری غیر اخلاقی، نه قواعد.[7]

یک رشته دیگر از استدلال‌های وضعیت‌گرایان این است که به طور کلی قواعد رائج در هر جامعه سه نقطه ضعف جدّی دارد. اول آن‌‌‌که این قواعد خیلی دقیق نیستند همیشه استثناء‌پذیرند وممکن است با هم تعارض کنند. دوم آن‌که قواعد رائج در هر جامعه بسیار خشک و منفی‌اند سازنده و انعطاف‌پذیر با شرائط نیستند. وبالأخره این‌که قواعد اخلاقی در فرهنگ‌های مختلف تفاوت دارند.

استدلال‌ دیگر وضعیت‌گروان این است که اساساً هر موقعیتی متفاوت و یگانه است هیچ دو موقعیتی را نمی‌‌توان یافت که با هم یکسان باشند هر‌چند بسیار به هم شبیه باشند.موقعیت‌ها جزئی هستندودارای ویژگی‌هایی کاملاً منحصر به فرد. ازهمین رو گاهی به وضعیت گروی جزئی گرایی[8] نیز گفته‌شده.[9] بنابر این هیچ قاعده کلی نمی‌تواند در بررسی آن موقعیت مفید باشد.[10]

اما علیه وضعیت گرایی نیز استدلال‌هایی وجود دارد. مثلاً این‌که اگر به قواعد و اصول در اخلاق بی‌توجه باشیم چگونه اخلاق را به جوانان آموزش دهیم. اگر هر موقعیتی یگانه و جزئی است چگونه به دیگران بیاموزیم در موقعیت های گوناگون راه درست را بیابند. آموزش اخلاق یعنی تلقین اصول درست به دیگران.[11]یا این که بر اساس مبانی وضعیت گروی اساساً استدلال اخلاقی ناممکن خواهد بود. زیرا وقتی ما برای یک تصمیم اخلاقی استدلال می‌کنیم به طور ضمنی به چیزی عمومی توسل می‌کنیم. اگر چیزی در یک مورد دلیل باشد باید در هر مورد دیگری نیز دلیل باشد.[12]

مقاله

نویسنده مهدي فصيحي رامندي

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

بعضی متفکران بر این باورند که در قرآن بر اثبات وجود آفریدگار آیـاتـی ذکـر شده است که روشن ترین آن ها را آیه ذیل است: (افی الـلـه شک فاطر السموات والارض5؛ مگر درباره خدای متعال که خالق آسمان ها و زمین است، شکی هست؟
 توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغهʁ)

توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه(1)

با توجه به این نکته، باید ببینیم که قرآن کریم برای عقائد و معارف مطرح شده از جانب خودش چه دلائلی را مطرح کرده است ؟ و با وجود این شیوه که قرآن از همه گروه ها برهان ودلیل می طلبد، آیا ممکن است که خودش برای مطالب خود دلیل نیاورد؟ و آیا جا دارد که ما برای معارف اسلام، از جای دیگر طلب دلیل کنیم ؟

پر بازدیدترین ها

 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
بررسی توحيد در نهج البلاغه

بررسی توحيد در نهج البلاغه

بدان كه استواران در علم آن كسانى هستند كه اقرار به مجموع آن چه در پس ‍ پرده غيبت است و تفسيرش را نمى دانند، آنان را از اين كه بخواهند به زور از درهايى كه جلو عوالم غيب زده شده است وارد شوند بى نياز كرده است. پس خداوند بزرگ اعتراف آنان را به ناتوانى از رسيدن به آن چه در حيطه دانششان نيست ستود و خود دارى آنان را از غور كردن در آن چه به بحث و جستجو از كنه آن مكلف نشده اند استوارى در علم ناميده
 توحيد و خداشناسى در نهج البلاغه

توحيد و خداشناسى در نهج البلاغه

اوست خدايي كه با همه وسعتي كه رحمتش دارد كيفرش بر دشمنان سخت است و با سختگيري كه دارد رحمتش همه دوستان را فراگرفته است هركس كه با او به مبارزه برخيزد بر او غلبه مي كند هركس دشمني ورزد هلاكش مي سازد هركس با او كينه و دشمني ورزد تيره روزش كند و بر دشمنانش پيروز است هركس به او توكل نمايد او را كفايت كند .
Powered by TayaCMS