دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

اسطوره شناسی دین

No image
اسطوره شناسی دین

كلمات كليدي : اسطوره شناسي دين، اسطوره شناسي، اسطوره

نویسنده : رضا میرزائی

اسطوره واژه‌ای عربی به معنای افسانه‌ها و سخنان بی‌اساس است که به صورت نوشته درآمده باشد. گاهی نیز به چنین سخنانی اساطیرالأولین گفته می‌شود.[1] برخی معتقدند که واژه اسطوره از کلمه یونانی و لاتینی Historia که به معنای سخن و خبر راست یا جستجویِ راستی است، گرفته شده است.[2]

اسطوره در اصطلاح

متفکران و دین‌پژوهان تعاریف گوناگونی برای اسطوره ارائه کرده‌اند، از جمله این که:

1) اسطوره به ساده‌ترین و رایج ‌ترین معنا، نوعی سرگذشت یا داستان (Histoire) است که معمولاً به خدا یا رب‌النوع و موجودی الهی مربوط می‌شود. اسطوره بدین مفهوم با فرهنگ‌های ابتدایی یا با دوره‌های کهن فرهنگ‌های پیشرفته پیوسته است. لذا وقتی ما برخی از جلوه‌های دوران خود را اسطوره می‌نامیم، معنای ضمنی این نام گذاری این است که آن جلوه‌ها صورت‌های تثبیت شده یا بقایای گذشته‌اند. ... آنچه اسطوره مطرح می‌کند، چیزی که در گذشته روی داده باشد، نیست، بلکه چیزی است که برای اثبات حقانیت امری در حال حاضر، گمان می‌رود که در گذشته به وقوع پیوسته باشد.[3]

2) اسطوره تعبیری از امر قدسی است؛ بدین بیان که اسطوره حکایتگر حقایق و حوادثی از منشأ جهان است که برای بنیاد و غایت تمام آنچه که موجود است، معتبر است. در نتیجه، اسطوره به مثابه یک الگو برای رفتار، جامعه، حکمت و معرفت انسانی عمل می‌کند.[4]

3) میرچا الیاده معتقد است که تعریف اسطوره به گونه‌ای که مورد پذیرش تمامی اندیشمندان بوده، در عین حال برای غیرمتخصصان نیز قابل فهم باشد، مشکل است. اسطوره یک واقعیت فرهنگی به غایت پیچیده است که می‌توان از دیدگاه‌های متعدد که مکمل یکدیگرند، بدان نظر کرده، آن را تفسیر نمود. به اعتقاد الیاده تعریفی از اسطوره که کمترین نارسایی را دارد، بدین صورت قابل بیان است: اسطوره یک تاریخ مقدس را روایت می‌کند؛ اسطوره یک رخدادی را که در زمان بسیار کهن روی داده است، بازگو می‌کند. به عبارت دیگر، اسطوره بیانگر آن است که یک حقیقت، چگونه از طریق اقدامات موجودات فرا طبیعی به وجود می‌آید، حال چه آن حقیقت کل حقیقت و جهان باشد، یا تنها پاره‌ای از حقیقت همچون یک جزیره، نوعی گیاه، نوع خاصی از رفتار انسانی یا یک نهاد باشد. بنابراین، اسطوره همواره یک تلقی از «آفرینش» است و حکایتگر نحوه به وجود آمدن و آغاز هستی چیزی است... اسطوره به عنوان یک داستان مقدس و در نتیجه یک «تاریخ درست» تلقی می‌شود، زیرا همواره با حقایق در ارتباط است.[5]

با توجه به آنچه که در تعریف اسطوره گفته شد، می‌توان اسطوره شناسی را این گونه تعریف کرد: اسطوره شناسی(Mythology) عبارت است از دانش شناخت اسطوره‌ها که کارش طبقه‌بندی و بررسی مواد و مصالح اسطوره‌شناختی است. روش این علم همان روش معمول در همه علوم تاریخی است که عبارت است از روش تحلیل و وارسی(تحقیق‌پذیری) دقیق. بنابر این علم اسطوره شناسی شباهت زیادی به علم تاریخ ادیان پیدا می‌کند. موضوع تاریخ ادیان، ادیان و مذاهب است، در صورتی که کار اسطوره‌شناسی، بررسی انتقادی اساطیر است. با توجه به تعریف اسطوره شناسی و نزدیکی آن به تاریخ ادیان می‌توان ادعا کرد که اسطوره‌شناسی، تنها بخشی از مواد و مصالحِ جزءِ دین است و این بخش نیز الزاماً در همه ادیان یافت نمی‌شود و ممکن است برخی از ادیان فاقد چنین بخشی باشند، با این حال اشتباه است اگر چنین تصور کنیم که در بررسی علمی اساطیر، می‌توانیم از بررسی دیگر عناصر متشکله ادیان صرف نظر کنیم.[6]

سنت‌های دینی، سرشار از اسطوره و آکنده از نماد هستند. مراد از نماد همان زبان متعلق به اسطوره است. بیشترین کاربردی که در عصر حاضر نسبت به واژه اسطوره می‌شود دارای باری منفی است و معمولا مراد از آن سخنانی از روی خیال پردازی و دروغ است. در واقع اسطوره‌ها، افسانه‌های خیال پردازانه انسان‌های اولیه‌اند که برای تبیین و توجیه سرآغازها بافته شده‌اند. بنابر این اسطوره‌های آفرینش، همانا عقل‌ورزی‌های گذشتگان در مورد مسایلی است که فرهنگ‌های علمی گذشتگان از راه دیگر نمی‌توانستند تبیین و توجیه این مسایل را دریابند.

تاریخ اسطوره شناسی

در رابطه با تاریخ اسطوره‌شناسی می‌توان ادعا کرد که مسائل مربوط به دین که شامل موضوع اسطوره نیز می‌شود، دست کم سابقه‌ای به بلندای تاریخ مکتوب دارد، از این رو تاریخ کامل مطالعه اسطوره‌ها باید از زمان‌های بسیار دور شروع شده باشد. اگر چه بحث‌های عقلانی صریح در باب این موضوع به یونان باستان بر می‌گردد و برخی از شیوه‌های پذیرفته شده در تبیین اسطوره‌ها، برای اولین بار در یونان شکل گرفته ‌است، با این حال اسطوره شناسی به عنوان یک رشته کاملا عقلیِ مطالعهِ دینی‌ـ‌ تاریخیِ اسطوره‌ها، در اوایل قرن نوزدهم پا به عرصه وجود گذاشت.[7]

مطالعه علمی اسطوره با اثر کارل اُتفرید مولر[8] (1797-1840) در سال 1825 آغاز گشت. ولی از طریق آثار متعدد و درخشان ماکس مولر بود که بررسی اسطوره‌شناسی در نیمه دوم قرن نوزده متداول گردید. پس از مولر اندیشمندان بسیاری به این شاخه از دین‌شناسی روی آوردند که از میان آنها می‌توان آندرو لانگ، سر جیمز گئورگ فریزر، جِین هریسون، گیلبرت موری، برونیسلو مالینوفسکی و... را نام برد.[9] بسیاری از عناوین کتاب‌های میرچا الیاده همچون «تولد و تولد دوباره»، «اسطوره، رؤیاها و رازها»، «اسطوره و حقیقت»، «اسطوره و بازگشت جاودانه» برای مطالعه اسطوره حائز اهمیت‌اند.[10]

در قرن بیستم، به نقش اساسی «اشکال نمادین» در ابعاد گوناگون تفکر بشری از جمله دین، توجه بسیار شده است و تلاش برای یکی کردن اسطوره با دین به صورتی خطرناک گسترش یافته است... اما دین و اسطوره یکی نیستند، هر چند اسطوره نیز به حقیقت می‌پردازد، اما حقیقت اسطوره در ذات آن نهفته نیست، بلکه به درک، تفسیر و تفسیر مجدد اسطوره براساس شرایط و مسائل زمانه وابسته است. اما تفکر دینی با شکستن قالب تفکر و زبان اسطوره‌ای راهی مستقیم به سوی حقیقت غایی می‌گشاید و در عین پذیرش نماد، از آن فراتر می‌رود. مسأله اصلی الهیات مسیحی در عصر حاضر نزد افرادی همچون تیلیش و بولتمان، اسطوره‌زدایی[11] از پیام دین و روشن کردن معنای آن برای انسان امروزی است.[12] تا آنجا که به اعتقاد برخی، مقاله «عهد جدید و اسطوره‌شناسی» بولتمان «شاید تنها نوشته الهیاتی این قرن باشد که بیشترین بحث و نزاع‌ها را به خود اختصاص داده است.»[13]

مقاله

نویسنده رضا میرزائی

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

بعضی متفکران بر این باورند که در قرآن بر اثبات وجود آفریدگار آیـاتـی ذکـر شده است که روشن ترین آن ها را آیه ذیل است: (افی الـلـه شک فاطر السموات والارض5؛ مگر درباره خدای متعال که خالق آسمان ها و زمین است، شکی هست؟
 توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغهʁ)

توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه(1)

با توجه به این نکته، باید ببینیم که قرآن کریم برای عقائد و معارف مطرح شده از جانب خودش چه دلائلی را مطرح کرده است ؟ و با وجود این شیوه که قرآن از همه گروه ها برهان ودلیل می طلبد، آیا ممکن است که خودش برای مطالب خود دلیل نیاورد؟ و آیا جا دارد که ما برای معارف اسلام، از جای دیگر طلب دلیل کنیم ؟

پر بازدیدترین ها

 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
بررسی توحيد در نهج البلاغه

بررسی توحيد در نهج البلاغه

بدان كه استواران در علم آن كسانى هستند كه اقرار به مجموع آن چه در پس ‍ پرده غيبت است و تفسيرش را نمى دانند، آنان را از اين كه بخواهند به زور از درهايى كه جلو عوالم غيب زده شده است وارد شوند بى نياز كرده است. پس خداوند بزرگ اعتراف آنان را به ناتوانى از رسيدن به آن چه در حيطه دانششان نيست ستود و خود دارى آنان را از غور كردن در آن چه به بحث و جستجو از كنه آن مكلف نشده اند استوارى در علم ناميده
 توحيد و خداشناسى در نهج البلاغه

توحيد و خداشناسى در نهج البلاغه

اوست خدايي كه با همه وسعتي كه رحمتش دارد كيفرش بر دشمنان سخت است و با سختگيري كه دارد رحمتش همه دوستان را فراگرفته است هركس كه با او به مبارزه برخيزد بر او غلبه مي كند هركس دشمني ورزد هلاكش مي سازد هركس با او كينه و دشمني ورزد تيره روزش كند و بر دشمنانش پيروز است هركس به او توكل نمايد او را كفايت كند .
Powered by TayaCMS