دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

اسوه های اخلاقی

همان‌گونه که در یادداشت قبل اشاره شد، فضیلت‌گرایی دارای شاخصه‌ها و ویژگی‌هایی است که موجب تمایز این رویکرد از نگرش‌های  رقیبی نظیر وظیفه گرایی، سودگرایی و قراردادگرایی می‌گردد.
اسوه های اخلاقی
اسوه های اخلاقی
نویسنده: مصطفی یاسینی

در بیان شاخصه‌های  فضیلت‌گرایی

همان‌گونه که در یادداشت قبل اشاره شد، فضیلت‌گرایی دارای شاخصه‌ها و ویژگی‌هایی است که موجب تمایز این رویکرد از نگرش‌های  رقیبی نظیر وظیفه گرایی، سودگرایی و قراردادگرایی می‌گردد. در نوشتار پیشین، به برخی از این شاخصه‌ها اشاره شد. اینک ادامه بحث.

1. یکی دیگر از شاخصه‌های  فضیلت گرایی اخلاقی را می‌توان تاکید بر اسوه‌ها و الگوهای اخلاقی دانست. الگوی اخلاقی همواره مورد نظر فضیلت گرایان اخلاقی بوده است. ارسطو نیز معتقد بود که عقل عملی نمی‌تواند در همه موارد راه حل داده و حد وسط را گزینش کند و تشخیص رفتار مناسب از ناحیه صاحبان فضایل است. همان‌گونه که در مهارت نجاری نیاز به استاد است، در کسب فضایل نیز به الگوی اخلاقی نیازمندیم.فرانکنا نیز الگوهای اخلاقی را راه‌های  بودن می‌داند و نه عمل کردن و از این طریق این مسئله را با اخلاق فضیلت مرتبط می‌داند. داشتن اسوة اخلاقی به معنای این است که درصدد برآییم تا اشخاصی با ویژگی‌های  اسوه اخلاقی شویم. توجه به همین مسئله، نقش مهمی در تعلیم و تربیت اخلاقی نیز ایفا می‌کند. در نگاه ارسطویی، الگوهای اخلاقی همان افراد حکیمی هستند که در موقعیت‌ها و شرایط مختلف، به دلیل برخورداری از فضایل اخلاقی و در سایه حکمت عملی، تشخیص آنان صواب است.‌

‌2. آخرین ویژگی را که برای اخلاق فضیلت بر می‌شماریم، تاکید بر عینی بودن فضایل اخلاقی در نظریه فضیلت گرایی است. می‌توان مدعی شد که اغلب فضیلت گرایان اخلاقی، به عینیت فضایل اخلاقی اعتقاد دارند. عینی بودن فضایل اخلاقی به این معناست که خوبی آنها مرتبط با امیال آدمی نیست و بر وضعیت ذهنی افراد یا میل و سلیقه آنها مبتنی نمی باشد. برخی در این باره خاستگاه فضایل اخلاقی را قانون طبیعی و یا سرشت انسانی می‌دانند. نظریه «قانون طبیعی» معتقد است: الگویی از رفتار عمومی یا نظامی از آنچه باید انجام شود یا نشود، وجود دارد که از طبیعت عالم و طبیعت انسان نشات می‌گیرد. می‌توان سعادت گرایی ارسطویی را نیز نوعی عینی گرایی در فضایل بر مبنای قانون طبیعی و سرشت انسانی دانست. خوبی فضایل اخلاقی در ارتباط با ویژگی‌های  ذاتی انسانی است و طبیعت انسان طبیعتی هنجاری است. فضیلت‌ها کیفیات عینی مَنِشی هستند. به بیان دیگر، فضایل جنبه‌های عینی منش و رفتار انسان و ضروری برای شکوفایی وی هستند، بدون اینکه ترجیحات شخصی یا وابستگی‌های فرهنگی محلی در آنها لحاظ شده باشد. همان گونه که گزیدن لازمة زنبور است، فضیلت لازمة انسان است. به بیان دیگر، چنان که نیش عقرب از طبیعت و نه از کینه‌ورزی او نشات می‌یابد، فضیلت‌جویی در انسان امری طبیعی است. البته تفاوتی که انسان با سایر حیوانات زنده دارد، این است که بر خلاف آنها انسان جبر زیستی ندارد و می‌تواند به عنوان موجودی عاقل انتخاب کند. برخی نیز سرآغاز علاقه به اخلاق فضیلت پس از جنگ جهانی دوم را هم از طبیعت‌گرایی اخلاقی جدیدی می‌دانند که در واکنش به عاطفه‌گرایی و توصیه‌گرایی برانگیخته شده بود.‌

از مجموع آنچه تاکنون بیان شد می‌توان نتیجه گرفت که اخلاق فضیلت، نظریه ای هنجاری است که به دلیل تاکید خاص بر فضایل اخلاقی، خود را رقیب سایر نظریه‌های  اخلاقی نظیر وظیفه گرایی، سودگرایی و قرارداد گرایی می‌داند. در این نظریه، بر رشد اخلاقی یا شکوفایی انسان بیش از هر چیز دیگر تاکید می‌شود. بسیاری از طرفداران این نظریه معتقدند که هرچند سلامت اخلاقی فاعل در اولویت قرار دارد، ولی نمی‌توان از عمل اخلاقی نیز غفلت کرد. البته تاکید اخلاق فضیلت بر چگونه بودن انسان و ویژگی‌های  فاعل اخلاقی است. ولی همان گونه که ملاحظه شد، برخی از انواع اخلاق فضیلت علاوه بر ویژگی‌های  فاعل اخلاقی به ویژگی‌های  فعل اخلاقی هم توجه کرده‌اند. این مسئله، خصوصاً در مورد برخی تقریرهای اخلاق فضیلت به وضوح مشاهده می‌شود. تقریرهای سعادت گرایانه از اخلاق فضیلت، که علاوه بر ارزیابی فاعل اخلاقی به ارزش ذاتی فعل نیز باور دارند را می‌توان از این گروه دانست. این گروه، علاوه بر توجه به فعل و رفتار توجه به غایت اخلاقی را نیز مهم می‌دانند. از این جهت، نظریه‌های  اخلاقی ارسطویی به سعادت گرایی و غایت گرایی شناخته می‌شوند. در این نوع رویکردها، زندگی مطابق با فضایل، غایت رفتارهای اخلاقی دانسته می‌شود و فضایل علاوه بر برخورداری از ارزش ذاتی، ابزار دستیابی به سعادت محسوب می‌شوند. ارسطو با تحلیل فضیلت، نظریه حد وسط را مطرح می‌کند که طبق آن، هر فضیلتی حد میانه دو رذیلت و یا حد میانه افراط و تفریط است. شاید مهم ترین مسئله در این‌باره ماهیت فضیلت، چگونگی کسب فضایل و بررسی انواع فضایل است. ‌ مطابق نظریه فضیلت‌گرایی اخلاقی، فضیلت در ارتباط مستقیم با منش و شخصیت افراد است. راه کسب فضایل نیز مطابق دیدگاه ارسطو رعایت حد وسط و ایجاد تعادل در قوای نفسانی است. در خصوص انواع فضایل نیز برخی مانند پینکافس دیدگاهی تکثرگرا و غیرتحویل گرایانه را اختیار کرده و معتقدند که نمی توان این ادعا را قبول کرد که هر کس یک فضیلت را دارد، صاحب همه فضایل است و یا برخی فضایل را به عنوان اصلی ترین فضایل نام برده و سایر فضایل را صورتی از آنها دانست. ‌

مقاله

نویسنده مصطفی یاسینی

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

بعضی متفکران بر این باورند که در قرآن بر اثبات وجود آفریدگار آیـاتـی ذکـر شده است که روشن ترین آن ها را آیه ذیل است: (افی الـلـه شک فاطر السموات والارض5؛ مگر درباره خدای متعال که خالق آسمان ها و زمین است، شکی هست؟
 توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغهʁ)

توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه(1)

با توجه به این نکته، باید ببینیم که قرآن کریم برای عقائد و معارف مطرح شده از جانب خودش چه دلائلی را مطرح کرده است ؟ و با وجود این شیوه که قرآن از همه گروه ها برهان ودلیل می طلبد، آیا ممکن است که خودش برای مطالب خود دلیل نیاورد؟ و آیا جا دارد که ما برای معارف اسلام، از جای دیگر طلب دلیل کنیم ؟

پر بازدیدترین ها

 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
بررسی توحيد در نهج البلاغه

بررسی توحيد در نهج البلاغه

بدان كه استواران در علم آن كسانى هستند كه اقرار به مجموع آن چه در پس ‍ پرده غيبت است و تفسيرش را نمى دانند، آنان را از اين كه بخواهند به زور از درهايى كه جلو عوالم غيب زده شده است وارد شوند بى نياز كرده است. پس خداوند بزرگ اعتراف آنان را به ناتوانى از رسيدن به آن چه در حيطه دانششان نيست ستود و خود دارى آنان را از غور كردن در آن چه به بحث و جستجو از كنه آن مكلف نشده اند استوارى در علم ناميده
 توحيد و خداشناسى در نهج البلاغه

توحيد و خداشناسى در نهج البلاغه

اوست خدايي كه با همه وسعتي كه رحمتش دارد كيفرش بر دشمنان سخت است و با سختگيري كه دارد رحمتش همه دوستان را فراگرفته است هركس كه با او به مبارزه برخيزد بر او غلبه مي كند هركس دشمني ورزد هلاكش مي سازد هركس با او كينه و دشمني ورزد تيره روزش كند و بر دشمنانش پيروز است هركس به او توكل نمايد او را كفايت كند .
Powered by TayaCMS