دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

اعترافات باب

No image
اعترافات باب

نویسنده : عبدالقادر همايون

كلمات كليدي : باب، بابيت، موعود دروغين، موعودبهائيان، اعتراف باب

امروزه بهائیان علی­محمد باب را موعود آخرالزمان و او را مبشر به ظهور فردی می­دانند که باید آن فرد حکومت جهانی را پیاده نماید و در تعبیرات باب به نام من یظهرالله معرفی گردیده­است. با توجه به اختصار این مقاله تنها به چند مورد از اسنادی که اثبات کند، علی­محمد باب در نزد بهائیان، موعود آخر الزمان می­باشد اشاره و سپس به نقض این ادعا در گفتار باب و نقد و بررسی آن اشاره می­کنیم که از آن به عنوان اعترافات باب نام برده شده است.

سند اول:

در کتاب تاریخ نبیل زرندی اینچنین آمده­است: هنگامی که ملاحسین به شیراز رسید، با مرد جوانی که عمامه سبز رنگ به نشانهٔ سیادت بر سر داشت، برخورد کرد. آن مرد بیگانه، ملاحسین را به منزلش دعوت نمود. بعد از اینکه آن جوان از ملاحسین پرسید در شیراز چه کار دارد، او پاسخ داد که برای یافتن قائم موعود آمده‌است. سپس آن جوان از ملاحسین پرسید که آیا نشانه‌ای برای شناختن او داری؟ ملا حسین نیز در پاسخ گفت: آری، ... حضرت موعود از خاندان نبوّت و رسالت است، از اولاد حضرت فاطمه­زهرا(س) است. سن مبارکش وقتیکه ظاهر می‌شود کمتر از ۲۰ و متجاوز از ۳۰ سال نیست. دارای علم الهی است، قامتش متوسط است از شرب دخان برکنار و از عیوب و نواقص جسمانی منزّه و مبرّا است. سپس میزبان جوان (همان سید علی­محمد باب) به او گفت: نگاه کن، این نشانه‌ها را در من می‌بینی؟ بعد از آن ملاحسین بشرویه‌ای چند نشانهٔ دیگر را از سید علی­محمد شیرازی درخواست کرد (از جمله تفسیر سورهٔ یوسف) و در نهایت به او ایمان آورد. بدین ترتیب ملا حسین بشرویه‌ای اولین مومن به باب گردید.[1]

سند دوم :

یکی از نویسندگان بهائی در کتاب خود می­نویسد: خصومت و عداوتی که بر اثر اعلان بابیّت بوجود آمده بود هنگامی شدّت یافت و مضاعف گردید که آن مصلح جوان (علی­محمد باب) اعلام فرمود که همان مهدی موعودی است که حضرت رسول(ص) ظهور او را وعده داده­است.[2]

سند سوم :

در کتاب نقطه اولی از کتب معتبر در نزد بهائیان (وممهور به موسسه ملی مطبوعات امری) زمانی که علی­محمد باب را در مجلس ولیعهد حاضر می­کنند، اینطور گفته شده­است که حضرت اعلی (علی محمد باب) در جواب ولیعهد فرمودند:

منم آن قائمی که مدت هزار سال است منتظر ظهور او می­باشید و به شنیدن اسمش قیام نموده، مشتاق زیارت و لقای او بوده­اید.[3]

سند چهارم :

در همان کتاب و زمانی که علی­محمد باب را به جهت اعدام مهیا می­نمودند به نقل از وی نوشته شده­است: من قائم، موعود شما هستم. آیا جایز است هر جا که نام من برده شود به احترام من قیام کنید ولی با خود من این نوع معامله می­نمائید؟ از قهر خدا بترسید و بر فرزندانتان رحم کنید.[4]

سند پنجم :

در این سند اوج مهدی ستیزی در بهائیت به نمایش گذاشته می­شود و سر[5] عبدالبهاء (عباس افندی) با ناجوانمردی هر چه تمامتر سعی در معرفی چهره­ای خشن از آقا و مولایمان می­نماید.

عبدالبهاء در معرفی امام دوازدهم و موعود شیعیان می­نویسد: جمهور ناس منتظر موعودی خونخوارند و ولیّ ظالمی غدّار، مهدیئی خواهند که با سهم وسنان و شمشیری برّان سیلی از خون بیچارگان جاری و سارینماید و شب و روز مشغول به ضرب اعناق گردد و قطع رقابفرماید و بروجی از سرها بیاراید. ملک الموت باشد و آفتجانها گردد. خونریز شود، فتنهانگیز گردد، بنیان انسانبراندازد. اطفال یتیم کند و زنانبیوه نماید. این را شروط حقیقت دانند و منتظر چنین موعودند.[6]

حال که با نوع نگرش و طرز تفکر بهائیان در مواجهه با موعود آشنا شده و اشاره­ای به موعود دست ساز روسی نمودیم، بر ما لازم است تا آن روی سکه را نیز نمایان کرده و طومار موعود­گرایی در بهائیت و سوء استفاده­های سران بهائی از این واژه مقدس را در هم بپیچانیم. امید آنکه طالبان واقعی حق و حقیقت، تحری حقیقی حقیقت نموده و به دور از تعصب، بر منابع نوشتاری سران خود نگاهی از سر تأمل انداخته و قضاوتی بر پایه علم و عقل نموده و در مسیر نور ره یابند.

اعترافات سید علی­محمد شیرازی بر قائمیت حضرت صاحب الزمان(عج) فرزند امام حسن عسکری(ع)

اعتراف اول :

فاعرف ان له کان غیبتان باذن الله .......... و ان فی الغیبه الصغری له وکلاء معتمدون و نواب مقربون و ان مدتها قضت فی سبعین سنه و اربعه و عده ایام معدوده و ان فی تلک الأیام کان نوابه روحی فداه عثمان ابن سعید عمری و ابنه ابی جعفر محمد بن عثمان و الشیخ المعتمد به الشیخ ابوالقاسم الحسین ابن روح ثم علی بان محمد السیمری و أنهم کانوا فی غیبته الصغری محالّ الأمر و مواقع النهی و ان الشیعه یرجعون إلیهم فی اوامر الهیه والشئونات القدسیه المشرفه من ناحیه المقدسه.[7]

)بدان که برای او (حجه ابن الحسن) با اذن خدا دو غیبت است ..... در غیبت صغری دارای وکلائی معتمد و نوابی مقرب بوده­است، مدت غیبت صغری سپری شد و هفتاد سال و چند روز معدود ادامه داشت. در این ایام نواب آن حضرت روحی فداه: عثمان ابن سعید و پسرش ابوجعفر محمد بن عثمان و شیخ معتمد ابوالقاسم حسین بن روح سپس علی بن محمد سیمری بودند؛ اینها در ایام غیبت صغری مرکز امر و مواقع نهی و مصدر فرمان بودند.)

اعتراف دوم:

و اشهد ان بعد الأبواب الأربعه لیست له باب قد ورد فی الحدیث ........ و اشهد ان طاعتهم فرض و مودتهم عدل و من انکر احدا منهم فقد کفروا کان من الخاسرین.[8] (و شهادت می­دهم که بعد از ابواب اربعه دارای بابی نیست ........ و شهادت می­دهم که در ایام غیبت آن حضرت علمائی حافظ و نگهبان دین از طرف آن حضرت، حجت بر مردمند ......... و شهادت می­دهم که طاعتشان فرض است و مودتشان عدل، و کسی که یکی از آنها را انکار نماید کافر شده و از خاسران خواهد بود.)

آری فراموش نکنیم این جمله را از مقام حضرت رب اعلی (لقب باب) که اگر کسی یکی از آنها را (نواب چهار گانه امام عصر) انکار نماید کافر شده و از خاسران خواهد بود.

اعتراف سوم:

اگر کسی عمل کرده باشد به دین حضرت رسول(ص) در منتهای عمل و اقرار به ولایت اهل بیت عصمت(ع) آورده باشد و لکن اعراض از حکم حسین ابن روح که یکی از وکلای ایام غیبت صغری بوده نموده باشد شکی نیست که عملهای او هباء منثور است.[9]

اعتراف چهارم:

باب در نخستین کتابی که در تفسیر سوره­ی یوسف مرقوم نموده، در مواضع مختلفی یا اقرار به قائمیت فرزند امام حسن عسکری(ع) نموده­است و یا خطاب­هایی ‌به حضرت ولیعصر(عج) داشته است و استمداد از حضرتش نموده که از آن موارد این دو عبارت می­باشد:

اللهُ قَد قَدَّرَ أن یَخرُجَ ذلِکَ الکِتابَ فی تَفسیرِ أحسَنِ القَصَصِ مِن عِندِ مُحَمَّدِ بنِ الحَسَنِ بنِ عَلیِّ بنِ مُحَمَّدِ بنِ عَلیِّ بنِ مُوسَی بنِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّد بنِ عَلیِّ بنِ الحُسَینِ بنِ عَلیِّ بنِ أبی طالِبٍ ‌عَلی عَبدِهِ لِیَکُونَ حُجَّةَ اللهِ مِن عِندِ الذِّکرِ عَلَی العالَمینَ بَلیغاً.[10]

(به درستی که خدا مقدّر کرده­است که این کتاب را در تفسیر نیکوترین داستان­ها (سوره­ی ‌یوسف) از نزد محمد فرزند حسن فرزند علی ... فرزند علی بن ابی طالب بر بنده اش خارج ‌سازد تا از نزد ذکر (خود باب) حجت رساننده‌ی خدا بر اهل عالم باشد.‌)

اعتراف پنجم:

آغاز گفتار نمود و مقام بابیت اظهار و از کلمه­ی بابیت مراد او چنان بود که من واسطه­ی فیوضات از شخص بزرگواری هستم که هنوز در پس پرده­ی عزّت است و دارنده­ی کمالات بی حصر و حد، به اراده او متحرکم و به حبل ولایش متمسک.و در نخستین کتابی که در تفسیر سوره­ی یوسف مرقوم نموده، در جمیع مواضع، خطاب­هایی به آن شخص غائب نموده و استمداد در تمهید مبادی خویش جسته و تمنای فدای جان در سبیل محبتش نموده و از جمله این عبارت است:یا بَقیَّةَ اللهِ قَد فَدَیتُ بِکُلّی لَکَ وَ رَضیتُ السَّبَّ فی سَبیلِکَ وَ ما تَمَنَّیتُ إلا القَتلَ فی مَحَبَّتِکَ .[11]

(ای بقیة الله سراپا فدای تو شوم و به ناسزا شنوی در راه تو خشنودم و در راه محبت تو جز کشته شدن آرزویی ندارم ...)

اعتراف ششم:

این سخن جناب باب که فاضل مازندرانی از ‌ابلاغیه­ی الف ایشان نقل می­کند نیز جای تامل دارد:‌

و حجتک الحی الذی وجوده یبقی کل الخلق و یذکره بذکره کل الموجودات ان تحفظ غیبته و تقرب ایامه و اشهد ان الیوم کان حجتک محمد بن الحسن صلواتک علیه و علی من اتبعه.‌

(و حجت زنده­ی تو ای خداوند که وجودش موجب بقای همه­ی آفرینش است و همه­ی ‌موجودات او را یاد می­کنند (تو را سوگند می­دهم که) غیبت او را حفظ کنی و ایامش را ‌نزدیک فرمایی و شهادت می­دهم که امروز حجت تو، محمد بن الحسن است که درود تو ‌بر او پیروانش باد)

اعتراف هفتم:

امام صادق(ع) می­فرماید: خداوند به قائم ما خصوصیاتی از انبیاء پیشین داده است: میلاد او همانند میلاد موسی است، غیبتش چون عیسی است و تاخیر در ظهورش چون نوح است و عمر طولا نی­اش چون خضر است.[12]

اعترافی دیگر:

فداک روحی الحمدالله کما هو اهله و مستحقه که ظهورات فضل و رحمت خود را در هر حال بر کافه عباد خود شامل گردانیده.شهدالله من عنده که این بنده ضعیف را قصدی نیست که خلاف رضای خداوند عالم و اهل ولایت او باشد.

اگر چه بنفسه وجودم ذنب صرف است ولی چون قلبم موفق به توحید خداوند جلّ ذکره و نبوت رسول او(ص)و ولایت اهل ولایت اوست و لسانم مقر بر کل ما نزل من عندالله است، امید رحمت او را دارم و مطلقاً خلاف رضای حق را نخواسته­ام و اگر کلماتی که خلاف رضای او بوده از قلمم جاری شده، غرضم عصیان نبوده و در هر حال مستغفر و تائبم حضرت او را و این بنده را مطلق علمی نیست که منوط به ادعایی باشد.استغفرالله ربی و اتوب الیه من ان ینسب الی الامر و بعضی مناجات و کلمات که از لسان جاری شده دلیل بر هیچ امری نیست و مدعی نیابت خاصه حضرت حجت الله(ع) را محض ادعای مبطل و این بنده را چنین ادعایی نبوده و نه ادعای دیگر، مستدعی از الطاف حضرت شاهنشاهی و آن حضرت چنانست که این دعاگو را به الطاف و عنایات بساط رأفت و رحمت خود سرافراز فرمایند، والسلام.[13]

مقاله

جایگاه در درختواره عقائد فرق

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

بعضی متفکران بر این باورند که در قرآن بر اثبات وجود آفریدگار آیـاتـی ذکـر شده است که روشن ترین آن ها را آیه ذیل است: (افی الـلـه شک فاطر السموات والارض5؛ مگر درباره خدای متعال که خالق آسمان ها و زمین است، شکی هست؟
 توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغهʁ)

توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه(1)

با توجه به این نکته، باید ببینیم که قرآن کریم برای عقائد و معارف مطرح شده از جانب خودش چه دلائلی را مطرح کرده است ؟ و با وجود این شیوه که قرآن از همه گروه ها برهان ودلیل می طلبد، آیا ممکن است که خودش برای مطالب خود دلیل نیاورد؟ و آیا جا دارد که ما برای معارف اسلام، از جای دیگر طلب دلیل کنیم ؟

پر بازدیدترین ها

 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
بررسی توحيد در نهج البلاغه

بررسی توحيد در نهج البلاغه

بدان كه استواران در علم آن كسانى هستند كه اقرار به مجموع آن چه در پس ‍ پرده غيبت است و تفسيرش را نمى دانند، آنان را از اين كه بخواهند به زور از درهايى كه جلو عوالم غيب زده شده است وارد شوند بى نياز كرده است. پس خداوند بزرگ اعتراف آنان را به ناتوانى از رسيدن به آن چه در حيطه دانششان نيست ستود و خود دارى آنان را از غور كردن در آن چه به بحث و جستجو از كنه آن مكلف نشده اند استوارى در علم ناميده
 توحيد و خداشناسى در نهج البلاغه

توحيد و خداشناسى در نهج البلاغه

اوست خدايي كه با همه وسعتي كه رحمتش دارد كيفرش بر دشمنان سخت است و با سختگيري كه دارد رحمتش همه دوستان را فراگرفته است هركس كه با او به مبارزه برخيزد بر او غلبه مي كند هركس دشمني ورزد هلاكش مي سازد هركس با او كينه و دشمني ورزد تيره روزش كند و بر دشمنانش پيروز است هركس به او توكل نمايد او را كفايت كند .
Powered by TayaCMS