دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

حق اولیه و رهایی از تمایل

موضوع نوشتار پیش رو «دیدگاه های تاریخی و سیاسی ایمانوئل کانت» است. آزادی به مفهوم کانتی آن ، مادامی که با آزادی هر فرد دیگر، بتواند در چارچوب یک قانون عمومی برقرار باشد، تنها حق اولیه ای است که به هر انسانی به دلیل انسان بودنش تعلق دارد. کانت همه دیگر اصل های حقوق بشری مانند برابری و استقلال انسان را از همین اصل بنیادین آزادی مشتق می کند. در این نوشتار تلاش شده مفهوم آزادی و فلسفه سیاسی کانت مورد بررسی قرار گیرد...
No image
حق اولیه و رهایی از تمایل
حق اولیه و رهایی از تمایل موضوع نوشتار پیش رو «دیدگاه های تاریخی و سیاسی ایمانوئل کانت» است. آزادی به مفهوم کانتی آن ، مادامی که با آزادی هر فرد دیگر، بتواند در چارچوب یک قانون عمومی برقرار باشد، تنها حق اولیه ای است که به هر انسانی به دلیل انسان بودنش تعلق دارد. کانت همه دیگر اصل های حقوق بشری مانند برابری و استقلال انسان را از همین اصل بنیادین آزادی مشتق می کند. در این نوشتار تلاش شده مفهوم آزادی و فلسفه سیاسی کانت مورد بررسی قرار گیرد. قبل از هر چیز باید گفت کانت آن آزادی را که ما در فلسفه اخلاق از آن بحث می کنیم ، بشدت در سیاست آن دفاع می نماید. کانت به یک نوع آزادی سیاسی معتقد است که این آزادی با آزادی ای که امروزه در جوامع غرب مطرح است ، بسیار تفاوت دارد. وقتی صحبت از آن آزادی می شود، برخی می گویند آزادی از همه قید وبندها و این که انسان آنچه را تمایل دارد انجام دهد. اساسا برخی آزادی را در این می دانند که انسان در انجام افعال خود آزاد است و برخی بر این باورند که عوامل دیگری نظیر خدا، سرنوشت و... نیز دخیلند. در فلسفه کانت ، آزادی مفهومی است متوهم که واقعیتی در خارج ندارد. در فلسفه کانت برای اولین بار مفهومی از آزادی ارائه می شود که تا قبل از او سابقه ای نداشته است. چنان که کانت می گوید: «آنچه غربیان و حتی همشهری های من آزادی می نامند، دقیقا ضد آزادی است.» باید گفت قبل از کانت آزادی به معنای آزادی از قید و بندها و به عبارتی خواهش ها و تمایلات نفسانی است. کانت در ادامه می نویسد: «اتفاقا تمایل ضد آزادی است. تمایل یعنی کشش ، طبیعت و همانا تمایل ما را به سویی می راند.» از نظر کانت آزادی به معنای آزادی از تمایل است. عملی که انسان انجام می دهد، ناشی از اراده است و اراده یا ناشی از هوای نفس است یا ناشی از عقل صرف یا مخلوطی از این دو. از نظر وی عملی اخلاقی است که ناشی از اراده ای باشد که آن اراده فقط از عقل صرف برخواسته است نه از نفس و نه از عقل بعلاوه نفس. کانت در تعریفی که از آزادی ارائه می دهد، منشا آن را فقط عقل محض می داند که این عقل ناب یا عقل مطلق (عملی) به هیچ وجه برگرفته از تجربه ، علم ، ما بعدالطبیعه و... نیست و به این دلیل است که کانت قائل است: «این عقل واضع قانون است و هم تابع قانون» و این همانا بهترین ظهور آزادی در نزد کانت است. کانت در فلسفه سیاسی خود نگرش غرب را نسبت به آزادی معول نموده است وفلسفه سیاسی او به تبع فلسفه اخلاق او مطرح می شود. بدین معنا که اگر شما معتقد به آزادی نباشید، تجربه ای به نام تجربه تکلیف اخلاقی نخواهید داشت. زمانی که او در فلسفه سیاسی بحث از آزادی می کند می گوید: «من از آزادی نه صرفا به عنوان یک ارزش اخلاقی بلکه به عنوان یک ارزش مسلم سیاسی و اجتماعی از آن دفاع می کنم.» اساسا کانت آزادی را در دو جنبه بیان کرد. آزادی از چیزی وآزادی برای چیزی. برای او آزادی فی نفسه معنا ندارد بلکه همیشه متحرک و پویاست. انسان آزاد از نظر کانت انسانی است که همیشه در حال انجام عمل است وعمل او نیز صرف وظیفه شناسی است. پس کانت به گونه ای درباره آزادی بحث کرده که قبلا مقدماتش را در فلسفه نظری فراهم کرده است و در عقل عملی نیز به گونه ای بحث می کند که شما بتوانید نتیجه و ثمره آن را در فلسفه های سیاسی و اجتماعی او ببینید. تقسیم جامعه به شهروند (فرمانروا) و همشهری (مردم) باید گفت برای اروپای غربی ظهور آزادی در سیاست همان دموکراسی است و حال آن که کانت از مخالفان سرسخت دموکراسی است و بدترین نوع حکومت را در بین حکومت های سه گانه ، حکومت دموکراسی می داند؛ چرا که هر فردی می خواهد در این حکومت دخالت کند. کانت جمهوری را از دموکراسی جدا می کند و جامعه را به دو بخش شهروند و همشهری تقسیم می کند. از نظرکانت فردی حق حیات سیاسی اجتماعی دارد که هیچ گونه وابستگی اقتصادی و مالی به کسی نداشته باشد و لذا کشاورزان ، مزدگیران ، زنان خانه دار، کارمندان و... همشهری مثبت به معنای واقعی نیستند، بلکه تنها شهروند هستند. کانت قائل است مطیع بودن افراد از دولت ها به معنای این نیست که دولت ها بتوانند آزادی افراد را در برخی از جنبه ها محدود کنند. نباید سیاستمداران فکر کنند کسانی که مطیع آنها هستند، اصلا شایستگی آزاد بودن را ندارند. قانون طبیعی و قانون عملی کانت قائل است هرگاه کردار انسان تحت قاعده کلی قرارگیرد، آن گاه انسان می تواند دارای قانون طبیعی یا قانون عملی باشد. از این دید هر قانون به قانون طبیعی و قانون عملی تقسیم می شود. قانون های عملی از ضرورت های اعمال اختیارانسان سرچشمه می گیرد، در صورتی که از اراده انسان برخیزند «ذهنی»اند واگر برپایه الزام رخ دهند «عینی»اند، قانون عینی در برگیرنده کردار و اخلاق است. هرگاه انگیزه اجرای کاری از درون انسان برخاسته باشد، در قلمرو اخلاق واقع می شود. از این نگاه قانون می تواند به علم اخلاق تعلق گیرد. کرداری که برپایه قانون های اضطراری یعنی برخلاف میل صورت گیرد حقوقی است وکرداری که برپایه ای تکلیف و برابر نیت خیر انجام شود اخلاقی است ، کردار اخلاقی برنیت خیر استوار است. کانت می گوید: «در اینجا باید خیر اخلاقی کردار ازجنبه حقوقی آن تفکیک شود، زیرا حکم هایی که در دادگاه ها صادر می شود قضایی اند و فاقد ویژگی اخلاقی می باشد.» او در مقایسه میان قانون های اخلاقی و قانون های کرداری ، بر این باور است که محتوای قانون اخلاقی ، خصلت و عقیده است و در درونمایه قانون کرداری ، رفتار وعمل. براین اساس دولت ها بر رفتار مردم باید حکومت کنند و نه برعقاید مردم ، بنابراین کانت می نویسد: «دولت ها تنها می توانند قانون عملی بگذارند؛ زیرا هیچ قدرتی و هیچ فردی نمی تواند قانون اخلاقی وضع کند، قانون اخلاقی از اراده کسی بر نمی آید، بلکه از ضرورت عملی برمی خیزد که کننده عمل بنا به اراده اش از روی خیر انجام می دهد.» این کار دخالت در حق الهی است و بنا براین آزاد آفریده شدن انسان ها، حقی طبیعی است. کانت در فلسفه سیاسی آزادی را صرف انجام تکلیف اخلاقی نمی داند، بلکه معتقد است هر همشهری مثبتی برخوردار از یک نوع آزادی سیاسی است. در نظر او «برابری حقوقی و قضایی آری ، اما برابری اقتصادی خیر.» یعنی اختلاف طبقاتی را در بخش طبقاتی نپذیرفته است ولی از نظر حقوقی همه را برابر می داند. اساسا شعار انقلاب کبیر فرانسه آزادی ، برابری و برادری است. کانت هر چند بسیار متاثر از این انقلاب است ، ولی تمایزاتی با آنها نیز دارد یعنی در تمایز میان حکومت جمهوری و دموکراسی ، در تقسیم همشهری به مثبت و منفی و در اختلاف طبقاتی در زمینه اقتصادی. ناگفته نماند کانت آزادی و اختیار را یک موضوع واقعی می داند که قابل سلب و اعطا نیست. او براین باور است که وقتی از آزادی به منزله حق بحث می شود، این همان ، آزادی سیاسی و حقوقی است و اینجاست که حکومت ها به شکل های گوناگون سخن از قانون ها و وضع یکسری قراردادها برای برخی از ملت ها مطرح می شود. صلح دائمی کانت بسیار خوش بینانه اظهار می کند که می توانیم به صلح دائمی نزدیک شویم. او که فرزند انقلاب روشنگری فرانسه است ، در کتاب صلح دائمی می نویسد: «اگر بخواهیم به نوعی اتحاد بین الملل برسیم باید نخست سازمان مللی تشکیل شود به نحوی که قدرتش بر قدرت ها و دولت های جهان تفوق داشته باشد آن گاه می توانیم به اتحاد بین ملت ها برسیم و شهروند جهانی داشته باشیم که اگر چنین شد بسیاری از اختلافات و جنگ ها بویژه در مسائل سیاسی برطرف خواهد شد.» حق و قانون کانت اصل حق را شرط لازم برای زندگانی اجتماعی و سیاسی می داند و این اصل را برای فرمانروا و نیز برای مردم یکسان می پندارد. اساسا نظر کانت در این جا خلاف نظر هابس است که گفته بود: «پیمان آغازین فرمانروا بامردم ، اورا به هیچ رو ملزم نمی کند.» کانت می گوید: «مردم نیز همانند فرمانروا حقوق نقض ناشدنی دارند؛ گو این که ممکن است قدرت استوار کردن آنها را نداشته باشند.» کانت فرمانروا را از اشتباه مبرا نمی داند؛ زیرا وقتی فرمانروا را از اشتباه و نادانی مصون می داند که برتر از انسان و برخوردار از الهام خدایی باشد. این مساله نا ممکن است. از این رو آزادی قلم را نه تنها نگهبان حق مردم می داند، بلکه زمینه امکان شناخت بدی هارا برای فرمانروا نیز فراهم می سازد و فرمانروا را به اصلاح این بدی ها وامی دارد. از سخنان دیگر او این است که مردم بتواند در باره معیارها و قانون های دولت داوری کنند: « آنجا که مردم نتوانند برای خود تصمیم بگیرند، قانونگذار نیز نمی تواند برای آنها تصمیم بگیرد.» از این لحاظ، حق و قانون زندگی آدمیان را در یک جامعه فراهم می کند. بنا به آموزه های حقوقی سیاسی کانت ، مردم این حق را ندارند که دست به نافرمانی وانقلاب خونین بزنند و فرمانروا نیز از این حق برخوردار نیست که قانون را به کنار نهد. هر دو باید اطاعت کنند و حق را در پرتو قانون جاری و روا گردانند؛ زیرا شورش وخودکامگی ، همانند جنگ ، کل هستی را به خطر می افکند و هیچ دلیلی برای روا شمردن آن درست نیست ودر این هنگام حق هم قابل شناخت. کانت باور دارد که شورش و خودکامگی نشانه های نومید کننده است. وی قائل است آن گاه که زور جای حق را می گیرد، مردم نیز ممکن است به زور متوسل شوند و هر گونه فرمانروایی قانونی را به خطر اندازند. در اینجا خرد انسانی است که می شود در اصل حق را بشناسد و به آن احترام بگذارد. اگر شناخت خرد اینجا درکار نیفتد، همه نیروهای دیگرناتوان خواهند بود. کانت در این زمینه می گوید: «آن گاه که حق به آوای بلند ندا در می دهد، طبیعت انسانی تا بدان مایه تباه نشده است که آن را با احترام نشود برپا ساخت.» کانت بر این باوراست که حق نیز حدودی دارد که باید شناخته شود. همین شناخت حدود حق در خرد آدمی می تواند قانون باشد. پاسداری حق را درهر جامعه براساس پیمان مدنی یعنی در اتحادیه های آزاد اصولی می داند و همچنین فزونی اخلاق را نه در وجدان بلکه در فزونی کارهای قانونی یعنی کارهایی که طبق وظیفه انجام می گیرد می داند. در همین مسلک که می گوید: «پیشرفت نوع انسان ، پیشرفتی است در جنبه بیرونی نه در وجدان ؛ در قانون نه در اخلاق ؛ در سازمان های مدنی نه در ارج انسانی.» اساسا کانت حق را در مجموع الزام های خارجی ، تا آنجا که در عین حال فراگیر است می داند، بدین معنی که حق یا به امر جامع مربوط است یا به امر مقطعی. امرجامع حق از دید او، عدالت است و امر مقطعی حق ، حق الزام کننده است. یعنی می تواند دیگران را ملزم به اجرای آن سازد و حق مقطعی به حق ایجابی و حق طبیعی بخش می شود که حق ایجابی ریشه در اراده انسان دارد مگر حق طبیعی است که در رفتارهای انسان وجود دارد وخرد، آن را می بیند، حق ایجابی را در گرو فرمان می داند و حق طبیعی را قانون. کانت «دستوری که یک عمل را بیان کند» قانون می نامد و بدین باور است که: «ارج انسانی در همین توانایی قانونگذاری کلی است در این که مطیع قانونگذاری خویش است.» دکتر کبری مجیدی بیدگلی
روزنامه همشهری

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

بعضی متفکران بر این باورند که در قرآن بر اثبات وجود آفریدگار آیـاتـی ذکـر شده است که روشن ترین آن ها را آیه ذیل است: (افی الـلـه شک فاطر السموات والارض5؛ مگر درباره خدای متعال که خالق آسمان ها و زمین است، شکی هست؟
 توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغهʁ)

توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه(1)

با توجه به این نکته، باید ببینیم که قرآن کریم برای عقائد و معارف مطرح شده از جانب خودش چه دلائلی را مطرح کرده است ؟ و با وجود این شیوه که قرآن از همه گروه ها برهان ودلیل می طلبد، آیا ممکن است که خودش برای مطالب خود دلیل نیاورد؟ و آیا جا دارد که ما برای معارف اسلام، از جای دیگر طلب دلیل کنیم ؟

پر بازدیدترین ها

 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
بررسی توحيد در نهج البلاغه

بررسی توحيد در نهج البلاغه

بدان كه استواران در علم آن كسانى هستند كه اقرار به مجموع آن چه در پس ‍ پرده غيبت است و تفسيرش را نمى دانند، آنان را از اين كه بخواهند به زور از درهايى كه جلو عوالم غيب زده شده است وارد شوند بى نياز كرده است. پس خداوند بزرگ اعتراف آنان را به ناتوانى از رسيدن به آن چه در حيطه دانششان نيست ستود و خود دارى آنان را از غور كردن در آن چه به بحث و جستجو از كنه آن مكلف نشده اند استوارى در علم ناميده
 توحيد و خداشناسى در نهج البلاغه

توحيد و خداشناسى در نهج البلاغه

اوست خدايي كه با همه وسعتي كه رحمتش دارد كيفرش بر دشمنان سخت است و با سختگيري كه دارد رحمتش همه دوستان را فراگرفته است هركس كه با او به مبارزه برخيزد بر او غلبه مي كند هركس دشمني ورزد هلاكش مي سازد هركس با او كينه و دشمني ورزد تيره روزش كند و بر دشمنانش پيروز است هركس به او توكل نمايد او را كفايت كند .
 توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

بعضی متفکران بر این باورند که در قرآن بر اثبات وجود آفریدگار آیـاتـی ذکـر شده است که روشن ترین آن ها را آیه ذیل است: (افی الـلـه شک فاطر السموات والارض5؛ مگر درباره خدای متعال که خالق آسمان ها و زمین است، شکی هست؟
Powered by TayaCMS