دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

زهد

No image
زهد

كلمات كليدي : پارسايي، حكمت، ساده زيستي، آرامش حقيقي

نویسنده : مهدي اميني

زهد در لغت به معانی «بی‌رغبت شدن، روی بازگدانیدن از چیزی، پارسایی و ترک دنیا می‌باشد»[1] و در اصطلاح به معنی «بی‌رغبتی و دل نبستن به ظاهر دنیا به خاطر به دست آوردن آخرت و خشنودی و رضوان خداوند می‌باشد».[2]

«در فرهنگ اسلام زهد به این معنا نیست که انسان از مال و منال دنیوی برخوردار نباشد، بلکه رکن اساسی و حقیقت زهد آن است که آدمی اسیر دنیا و مظاهر آن نگشته و در عین بهره مندی از آن، امیر و حاکم بر آن باشد؛ زهد دل کندن از دنیا و پرهیز از آمال و آرزوهایی است که تعلق به آنها انسان را زمین گیر می‌سازد».[3]

«زهد غبار روبی دل است. صحنه دل، چون آیینه، مایل به سوی حق است و هر علاقه‌ای به غیر خدا غباری است بر آیینه دل و چنان غبارآلوده و گرد گرفته، راهی به حریم خدا ندارد و غبار روبی ضریح دل و گردگیری رواق جان، شرط لازم تابش نور حق در آیینه دل است».[4]

فضیلت زهد

با مطالعه فرازهایی از حکمت های گهرنشان اولیای اسلام و پیشوایان معصوم دین بیش از پیش نسبت به ارزش زهد و فضیلت پارسایی آگاه خواهیم شد و چراغ راهمان خواهد شد تا به مقصود نائل شویم.

امام صادق(ع) می‌فرمایند:

«همه خوبی‌ها در خانه‌ای استقرار یافته و کلیدش زهد و بی‌رغبتی به دنیا قرار داده شده است»[5]

هرگاه خداوند خیر بنده‌ای را بخواهد او را به دنیا بی‌رغبت کرده و به دین آگاه و به عیبهای دنیا، بصیر می‌سازد و به هرکسی این خصلتها داده شود، خیر دنیا و آخرت به او ارزانی شده است».[6]

بنابراین اگر دنبال خیر و نیکی هستیم منشأ آنها پارسایی و بی‌رغبتی به دنیا است. زیرا همه خطاها و گناهان از محبت به دنیا ریشه می‌گیرد و خانه ایمان را ویران می‌سازد،

حضرت علی(ع) می‌فرمایند:

«زهد کمیابترین چیزها و ارزشمندترین چیزی است که آدمی میشناسد؛ همگان آن را می‌ستایند ولی بیشتر مردم به آن عمل نمی‌کنند».[7]

فلسفه زهد:

درباره فلسفه زهد چند مطلب می‌توان گفت:

1 . رهایی از دنیا: زهد باعث می‌شود انسان از زنجیر مادیات رهایی یابد و با شرایط طبیعی، خود را طوری تربیت کند که بتواند با کم بسازد و با امکانات کم زندگی کند و خود را از اسارت طبیعت آزاد کند.

«پس یک فلسفه زهد آزادی و سبکبالی است و نجات از ضعف است و انسان خود را از اسیر بودن به مادیات آزاد می‌کند... انسان تا زاهد نباشد نمی تواند آزاد باشد.»[8]

2 . ایثار: فلسفه دیگر زهد ایثار است که یکی از عالی‌ترین شئون انسانی است؛ وقتی که در جامعه ای انسانهایی نیازمند وجود داشته باشد، خدمت به همنوع ایجاب می‌کند که انسان از مادیات صرف نظر کند و به دیگران ببخشد. به این دلیل که نعمت هایی که خدا به او بخشیده را فقط مال خودش نمی‌داند و ایمان دارد که فردای قیامت از این نعمتها پرسیده خواهد شد. چنانکه آیه شریفه می‌فرماید:

«و آنها را بر خود مقدم می‌دارند هر چند خودشان بسیار نیازمند باشند».[9]

3 . همدردی: در بسیاری از مشکلات ممکن است کاری از انسان ساخته نباشد ولی انسان می‌تواند خود را همرنگ دیگران بکند و اظهار همدردی بکند. در شرح حال عالم بزرگ وحید بهبهانی آمده است: «پسر آقای وحید بهبهانی، برای زن خود لباس فاخر تهیه کرده بود. مورد اعتراض مرحوم وحید قرار گرفت و فرزند ایشان در جواب پدر این آیه تلاوت نمود: «بگو چه کسی زینت‌هایی را که خداوند برای بندگانش آفریده و روزی‌های پاکیزه را حرام کرده است؟»[10] مرحوم وحید فرمود: من نمی‌گویم خوب پوشیدن و استفاده کردن از نعمت‌های الهی حرام است؛ ولی یگانه مایه تسلی خاطر فقرا در این شهر، ما هستیم که با دیدن ما و لباس و خوراکمان، احساس حقارت نمی‌کنند و تسلی خاطری پیدا می‌کنند. با خارج شدن ما از طبقه آنها و رفتن به طبقه اشراف، این نقطه اتکاء روحی به کلی ویران و موجب تزلزل و اضطراب و ناراحتی آنها می گردد.

4 . معنویت روحی: دور نگاه داشتن خود از مادیات، روح را برای جذب شدن به معنویت آماده می‌کند و راز این مطلب آن است که توجه و سرگرمی به اینها را با حالت معنوی خود منافی می‌بینند.

زهد حقیقی

کسی که به خدا ایمان آورده و دل در گرو سرای آخرت و جهان پایدار دارد، متاع دنیا را امانتی می‌داند که خدای بزرگ جهت آزمودنش در اختیار وی قرار داده است. لذا دیگر فریب دنیا را نمی‌خورد و از داشتن آن مسرور و از رفتن آن محزون نمی‌گردد.

حضرت علی(ع) درباره حقیقت زهد می‌فرمایند:

«همه زهد در دو جمله از قرآن آمده است. خداوند می‌فرماید: بر آنچه از دستتان می‌رود اندوهگین نشوید و به آنچه دستتان می‌آید شادمانی نکنید. بنابراین کسی که بر گذشته اندوه نخورد و برای آنچه به دستش می‌رسد شاد نشود، زاهد است».[11]

پارسایی در دنیا، پوشیدن لباسی خشن و خوردن غذای ناملایم نیست بلکه زهد، کوتاه کردن آرزوهاست.[12]

بنابراین زهد، ترک لذت گرایی هاست اما ترک زندگی و اجتماع نیست.[13]

ثمرات زهد:

1 . چشیدن حلاوت ایمان: وقتی بنده‌ای به خاطر خدا، لذت دنیا را از دلش خارج می‌کند خدای کریم در مقابل، شیرینی ایمان را به وی ارزانی می‌دارد و این لذت ایمان، لذتی ابدی، معنوی و آرامش دهنده و الهی می‌باشد.

امام صادق(ع) می‌فرمایند:

«چشیدن حلاوت ایمان بر دلهای شما حرام است، مگر آنگاه که دلهایتان به دنیا زاهد و بی‌رغبت باشد».[14]

2 . ریزش رحمت الهی: دل زاهد، سرشار از عشق خداست. چراکه او محبت خدا را به جای محبت دنیا انتخاب کرده و هرجا که محبت خدا باشد، بی‌گمان رحمت الهی هم در آنجا متجلی می‌شود.

حضرت علی(ع) می‌فرمایند:

«به دنیا زاهد و بی‌رغبت باش تا رحمت بر تو فرود آید».[15]

3 . آسان شدن گرفتاریها: هدف زاهد بزرگ بوده و سختی‌های راه در برابر هدف بزرگ او اصلاً به حساب نمی‌آیند. برای نمونه کسی که که می‌خواهد در کنکور جزء نمرات اول باشد و در بهترین دانشگاه مشغول به تحصیل شود، انجام ندادن بازیها و سرگرمی‌ها و نرفتن به مهمانی و شب بیداری کشیدن‌ها برایش آسان می‌شود.

پیامبر اعظم(ص) می‌فرمایند:

«هرکه دل از دنیا برکند، مصیبتها و گرفتاریها بر او آسان شود».[16]

4. جاری شدن حکمت: زاهد واقع بین می‌شود. چون حقیقت را یافته و اوهام و خیالات در سر ندارد. زیرا آنها از هوی و هوس نشأت می‌گیرد و محبت به دنیاست که انسان را به سوی هوی و هوس می‌کشاند. کسی که محبت دنیا در دلش نباشد در او حکمت جاری می‌شود. هرجا حکمت باشد، بصیرت و دانایی نیز در آنجا حضور دارد و حکمت برای زاهد چراغی می‌شود تا وی را به مقصد برساند.

حضرت علی(ع) می‌فرمایند:

«بوسیله زهد است که حکمت به بار می‌نشیند».[17]

با توجه به روایات معصومین ثمرات دیگر زهد را می‌توان آسایش و راحتی و نیازمند نبودن زاهد، عزیز بودن در دنیا، رسیدن به فلاح و رستگاری، مشتاق بودن به سرای ابدی ذکر کرد.

صفات زاهد:

1 . صبر کردن در مقابل حرام: چون زاهد محبت دنیا در دلش نیست دست به کارهای حرام نمی‌زند. زمانی کسی کار حرام مرتکب می‌شود که آن کار را دوست داشته باشد و از آن لذت ببرد. حضرت علی(ع) می‌فرمایند:

«زاهد به دنیا کسی است که در مقابل حرام شکیبایی خود را از دست ندهد و در برابر نعمتهای حلال، او را از شکر گزاری غافل نسازد».[18]

2 کارهای خداپسندانه انجام دادن: پیامبر اعظم(ص) می‌فرمایند:

«گفتم ای جبرئیل تفسیر زهد چیست؟ گفت: زاهد آنچه را که آفریدگارش دوست دارد، دوست می‌دارد و آنچه را آفریدگارش ناخوش دارد، ناخوش می‌دارد و از حلال دنیا می‌پرهیزد و به حرام آن توجه نمی‌کند؛ زیرا که حلال آن حساب دارد و حرامش کیفر و همچنانکه به خودش رحم می‌کند به همه مسلمانان نیز رحم می‌کند و همان‌گونه که از مردار بسیار بدبو دوری می‌کند از کلام بیجا نیز می‌پرهیزد و همچنانکه از آتش دوری می‌کند که مبادا او را فراگیرد از ریزه های دنیا نیز کناره می‌گیرد و آرزویش کوتاه است و مرگ رادر برابر چشم خود دارد».[19]

3 . بی اعتنایی به دنیا: زاهد به سبب دلبستگی های اخروی و معنوی، به مظاهر مادی دنیا بی‌اعتناست و از پیامدهای خطرناک وابستگی به دنیا آگاه است و می‌داند اگر دلبسته به مال دنیا شود سرمایه عظیم انسانیت از دستش خواهد رفت به همین خاطر به چیزی دل می‌بندد که ابدی و جاودانه باشد.

حضرت علی(ع) می‌فرمایند:

«هرچه دنیا بیشتر برای زاهد خودآرایی کند او بیشتر به آن پشت می‌کند.»[20]

4 . برگزیدن آخرت: شخص زاهد به دنبال لذت و آرامش حقیقی و دایمی است و ارزشهای دنیوی را به چشم حقارت نگریسته و به آنها بها نمی‌دهد و دنیا را برای دنیا نمی‌خواهد بلکه برای بندگی خدا، انفاق و خدمت به خدا و برای آبادی آخرت می‌خواهد. زاهد هنگامی که راه طولانی و توشه اندک خویش را می‌نگرد دنیا را نه ناپسند بلکه کم و زودگذر می‌یابد، به همین خاطر در جستجوی حقیقتی ماندگار گام بر‌می‌دارد و در این راه ،آخرت را در برابر دنیا انتخاب می‌کند و رنج و سختیهای این راه را به جان می‌خرد و با همتی بلند و پشتکاری فراوان به مقصود خویش نائل می‌گردد.

امام صادق(ع) می‌فرمایند:

«زاهد کسی است که آخرت را بر دنیا بر می‌گزیند و خاکساری را بر بزرگی و اقتدار و رنج را بر آسایش و گرسنگی را بر سیری و سربلندی آخرت را بر محبت دنیا و ذکر و یاد خدا و آخرت را بر غفلت می‌گزیند و پیکرش در دنیاست و دلش در آخرت».[21]

مقاله

نویسنده مهدي اميني
جایگاه در درختواره فضائل اخلاقی

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

بعضی متفکران بر این باورند که در قرآن بر اثبات وجود آفریدگار آیـاتـی ذکـر شده است که روشن ترین آن ها را آیه ذیل است: (افی الـلـه شک فاطر السموات والارض5؛ مگر درباره خدای متعال که خالق آسمان ها و زمین است، شکی هست؟
 توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغهʁ)

توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه(1)

با توجه به این نکته، باید ببینیم که قرآن کریم برای عقائد و معارف مطرح شده از جانب خودش چه دلائلی را مطرح کرده است ؟ و با وجود این شیوه که قرآن از همه گروه ها برهان ودلیل می طلبد، آیا ممکن است که خودش برای مطالب خود دلیل نیاورد؟ و آیا جا دارد که ما برای معارف اسلام، از جای دیگر طلب دلیل کنیم ؟

پر بازدیدترین ها

 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
بررسی توحيد در نهج البلاغه

بررسی توحيد در نهج البلاغه

بدان كه استواران در علم آن كسانى هستند كه اقرار به مجموع آن چه در پس ‍ پرده غيبت است و تفسيرش را نمى دانند، آنان را از اين كه بخواهند به زور از درهايى كه جلو عوالم غيب زده شده است وارد شوند بى نياز كرده است. پس خداوند بزرگ اعتراف آنان را به ناتوانى از رسيدن به آن چه در حيطه دانششان نيست ستود و خود دارى آنان را از غور كردن در آن چه به بحث و جستجو از كنه آن مكلف نشده اند استوارى در علم ناميده
 توحيد و خداشناسى در نهج البلاغه

توحيد و خداشناسى در نهج البلاغه

اوست خدايي كه با همه وسعتي كه رحمتش دارد كيفرش بر دشمنان سخت است و با سختگيري كه دارد رحمتش همه دوستان را فراگرفته است هركس كه با او به مبارزه برخيزد بر او غلبه مي كند هركس دشمني ورزد هلاكش مي سازد هركس با او كينه و دشمني ورزد تيره روزش كند و بر دشمنانش پيروز است هركس به او توكل نمايد او را كفايت كند .
Powered by TayaCMS