دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

سفیر پیامبر به روم

No image
سفیر پیامبر به روم

كلمات كليدي : تاريخ، پيامبراكرم(ص)، دحيه كلبي، قيصر روم، هرقل، بصري، بيت-المقدس، ابوسفيان

نویسنده : يدالله حاجي زاده

رسول گرامی اسلام(ص) از طرف خداوند متعال مامور بود که سران کشورهای بزرگ آن زمان را به دین مبین اسلام دعوت کند. در آیات قرآن دعوت آن حضرت به اسلام دعوتی جهانی مطرح شده است. در حدیثی از پیامبر(ص) نیز به این امر اشاره شده است. آن حضرت می‌فرماید: «ان الله بعثنی رحمة و کافة»[1] خداوند مرا به عنوان رحمت برای تمامی بشریت فرستاده است.

زمان اعزام سفیران

در این که پیامبر(ص) سال ششم هجری سفرای خویش را به مناطق مختلف اعزام کرده یا سال هفتم، در منابع اختلاف است. آنچه از منابع مختلف به دست می‌آید؛ اینکه اعزام سفرای پیامبر(ص) در اواخر سال ششم و یا اوایل سال هفتم هجری بوده است.[2]

دحیه کلبی و نامه پیامبر(ص)

سفیر اعزامی پیامبر(ص) به سوی قیصر روم "دحیة بن خلیفه کلبی" از بزرگان صحابه و از قبیله خزرج بوده است.[3] دحیه از جمله کسانی بود که در تمام جنگ‌های پس از بدر همراه پیامبر(ص) بود و تا زمان حکومت "معاویه بن ابی سفیان" زنده بود.[4] در روایتی از پیامبر(ص) است که «شبیه‌ترین کس به جبرئیل دحیه کلبی است.»[5]

متن نامه پیامبراکرم(ص) به قیصر[6] روم: «از محمد رسول‌خدا به سوی هرقل بزرگ روم. درود بر آنکه پیرو هدایت باشد. اما بعد اسلام بیاور تا به سلامت بمانی و پاداش تو را دوباره بدهند و اگر رو بگردانی گناه کشاورزان[7] بر گردن توست.[8] سپس پیامبر آیه 64 سوره آل‌عمران را در پایان نامه ذکر کرد.[9]

« یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله و لا نشرک به شیئا و لا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون.»[10]

«بگو ای اهل کتاب بیایید به سخنی که میان ما و شما مشترک است بپیوندیم که جز خدای یکتا را نپرستیم و چیزی را با او شریک قرار ندهیم و برخی را به جای خدا به ربوبیت تعظیم نکنیم. پس اگر از حق روی گرداندند بگویید شما گواه باشید که ما تسلیم فرمان خداوندیم.»

در این که آیا دحیه کلبی مامور بوده شخصا نامه آن حضرت را به قیصر روم برساند یا مامور بوده که نامه را به حاکم بصری بدهد و او نامه را به قیصر برساند، در منابع اختلاف است. ابن‌سعد می‌نویسد: «پیامبر(ص) برای قیصر نامه‌ای فرستاد و او را به اسلام دعوت کرد نامه را همراه دحیه کلبی گسیل داشتند و به او فرمان دادند نامه را به امیر بصری بسپارد تا او به قیصر بدهد. امیر بصری نامه پیامبر(ص) را به هرقل داد.»[11] سپس به نقل از واقدی می‌نویسد: «دحیه کلبی امیر بصری را در محرم سال هفتم هجری در حمص[12] ملاقات کرد و نامه پیامبر را به او داد.»[13] برخی از منابع به این واسطه اشاره‌ای نکرده‌اند. مقدسی می‌نویسد: «دحیه کلبی وقتی به سوی هرقل رفت متوجه شد او در حمص است و قصد دارد به منظور شکرگزاری از پیروزی بر ایران، همان پیروزی که خداوند وعده آن را داده بود (و هم من بعد غلبهم سیغلبون فی بضع سنین ...[14])، پیاده به سوی بیت‌المقدس بیاید.[15]

به نظر می‌رسد این دو قول قابل جمع باشد به این معنا که دحیه کلبی ابتدا به نزد امیر بصری (که دست نشانده رومیان بوده ) می‌رود. سپس امیر بصری شخصی را مامور می‌کند که فرستاده پیامبر(ص) را به همراه نامه‌اش به نزد قیصر ببرد. طبری می‌نویسد: «فرستاده امیر بصری نزد هرقل آمد و یکی از عربان را همراه آورد و گفت: ای پادشاه این مرد از عربان است که از حادثه عجیبی که در دبار وی رخ داده سخن دارد. در این باب از او پرسش کن. قیصر به مترجم خویش گفت: از این عرب بپرس حادثه‌ای که در دیار وی بوده چیست؟ عرب گفت: در میان ما مردی ظهور کرده و مدعی پیامبری است. جمعی پیرو او شده‌اند و جمعی مخالفت کرده‌اند و در میان‌شان جنگها رخ داده است...»[16]

عکس العمل قیصر

در منابع عکس العمل‌های متفاوت و تقریبا مشابهی از قیصر در این خصوص نقل شده است»[17] مقریزی به نقل از دحیه کلبی می‌نویسد: «پیامبر(ص) مرا با نامه‌ای به نزد قیصر روم فرستاد ... من نامه را به دست او دادم چون در نامه پس از نام خدا نوشته شده بود: از محمد رسول خدا(ص) به قیصر صاحب روم، پسر برادر قیصر به او گفت: این نامه را نخوان چرا که فرستنده نامه، آن را با نام خویش آغاز کرده و نوشته «صاحب» روم، نه نوشته ملک روم. (قیصر توجهی نکرد) نامه خوانده شد. سپس قیصر به اطرافیان دستور داد پراکنده شوند و مرا به نزد خویش خواند. من سوالاتش را جواب دادم. سپس به دنبال اسقف فرستاد. اسقف، صاحب امر آنها (در مسائل مذهبی) بود. وقتی اسقف نامه را خواند گفت: به خدا قسم او کسی است که عیسی(ع) و موسی(ع) بشارت او را به ما داده‌اند. همان کسی است که منتظرش بودیم. قیصر گفت: بنا براین رای شما چیست؟ او گفت: من درستی او را تصدیق می‌کنم و تابع او هستم. قیصر گفت: من هم می‌دانم که او این چنین است ولی نمی‌توانم این کار را انجام دهم (مسلمان شوم، یا اعلام کنم که مسلمان شده‌ام) اگر این کار را انجام دهم حکومتم از دست می‌رود و رومیان مرا می‌کشند.»[18]

در برخی از روایات آمده است: هرقل در خصوص پیامبر(ص) از ابوسفیان (که پس از صلح حدیبیه به همراه گروهی به منظور تجارت به شام رفته بود)، سوالاتی پرسیده است. ابوسفیان خود می‌گوید: پس از صلح حدیبیه ما به شام برای تجارت رفتیم و این در زمانی بود که قیصر پس از پیروزی بر ایران به سوی بیت‌المقدس می‌آمد که در آنجا نماز شکر بخواند تا به ایلیا[19] (بیت‌المقدس) رسید...»[20] و در نقلی دیگر می‌گوید: ما در غزه بودیم که فردی آمد و به ما گفت: شما از قوم این مرد هستید که در حجاز است؟ گفتیم: آری. گفت: با من پیش شاه آیید ...» [21]«ابوسفیان و همراهانش طبق دستور هرقل که می‌خواست از امر رسول‌خدا آگاه شود، نزد او حاضر شدند. هرقل از آنها خواست تا در خصوص مردی که در مکه ادعای نبوت کرده، اطلاع دهند. آنها گفتند: او ساحر و کذاب است و پیامبر(ص) نیست. هرقل گفت: چه کسی از شما به او عالم‌تر و از جهت خویشی به او نزدیک تر است؟ ابوسفیان را به او معرفی کردند ... هرقل از او خواست پیامبر(ص) را معرفی کند. ابوسفیان همان سخن را تکرار کرد. هرقل گفت: من نمی‌خواهم او را دشنام دهی. به من بگو نسب او در میان شما چگونه است؟ ابوسفیان گفت: او از قبیله قریش است. گفت عقل و رای او چگونه است؟ ابوسفیان گفت: ما هرگز در عقل او عیبی ندیده‌ایم. هرقل پرسید: آیا او حلاف (کسی که زیاد قسم می‌خورد) کذاب است و در امرش دیگران را فریب داده است؟ ابوسفیان گفت نه به خدا قسم این گونه نبوده است. هرقل گفت: آیا اگر عهدی ببندد غدر (فریب کاری) می‌کند؟ گفت: نه ...»[22] طبری در روایتی و به نقل از ابوسفیان می‌نویسد: «هرقل از من پرسید: ... آیا در خاندان او قبلا کسی چنین سخنانی گفته است؟ گفتم: نه... پیروان او چه کسانی هستند؟ گفتم: ضعیفان و مستمندان و جوانان و ... آیا کسی از پیروانش از او جدا شده است؟ گفتم: نه ... »[23] ابوسفیان که یکی از سر سخت‌ترین دشمنان پیامبر و مسلمانان بوده است، به نظر می‌رسد در این ملاقات نتوانسته دروغ بگوید. چرا که هرقل به همراهان وی گفت: اگر دروغ گفت: او را تکذیب کنید. ابوسفیان نیز خود می‌گوید: اگر نمی‌ترسیدم که یارانم مرا تکذیب کنند، دروغ می گفتم.[24]

ابن‌سعد می‌نویسد: «هرقل بزرگان روم را جمع کرد و به آنها گفت: ای رومیان نامه احمد به نزد من آمد. به خدا قسم او همان کسی است که ما منتطرش بودیم و در کتاب‌هایمان نام او را می‌بینیم، علاماتش را می‌شناسیم زمانش را می‌دانیم پس اسلام بیاورید و از او تبعیت کنید. .... رومیان ناراحت شدند و خواستند از نزد او خارج شوند، هرقل از آنها ترسید و دستور داد برگردند، سپس گفت: ای رومیان من می‌خواستم با این سخنان صلابت شما را در دین خویش بسنجم، خوشبختانه همان چیزی که از شما انتظار می‌رفت رخ داد، رومیان هم سجده کردند و رفتند.»[25]

به نظر می‌رسد هرقل در باطن به پیامبراکرم(ص) ایمان آورده بود و مسلمان شده بود؛ اما از ترس رومیان و به جهت دلبستگی به حکومت نمی‌خواست حکومت خویش را از دست دهد. طبری به نقل از ابن اسحاق می‌نویسد: «هر قل به دحیه کلبی گفت: به خدا می‌دانم که رفیق تو پیامبر مرسل است و همان است که منتظر او هستیم و در کتاب‌های خویش می‌یابیم ولی از رومیان بر جان خویش بیم دارم و گرنه پیرو او می‌شدم»[26]

در همین نقل آمده است: هرقل به دحیه دستور داد نزد اسقفی به نام «ضغاطر» برود و نظر او را جویا شود. دحیه همین کار را کرد و او را به اسلام دعوت کرد. ضغاطر گفت: به خدا رفیق تو پیامبر(ص) مرسل است و ما او را به این صفت می‌شناسیم و نام او را در کتاب‌های خویش می‌یابیم ....سپس به کلیسا و نزد رومیان رفت و گفت: «ای گروه رومیان نامه‌ای از احمد آمده که ما را به سوی خدای عزوجل می‌خواند من شهادت می‌دهم که خدایی جز خدای یگانه نیست و احمد بنده و فرستاده اوست.» رومیان همگی بر او تاختند و او را آنقدر زدند که جان داد.[27]

هرقل در نامه‌ای که توسط دحیه آن را برای پیامبر(ص) فرستاد، به عکس‌العمل خویش در قبال نامه حضرت اشاره کرده است.

در این نامه آمده است: «به احمد رسول خدا(ص) کسی که عیسی(ع) بشارت او را داده است... شهادت می‌دهم که تو رسول خدایی ... من مردم روم را دعوت کردم که ایمان آورند؛ اما آنها نپذیرفتند. اگر اطاعت می‌کردند برای آنها بهتر بود. من دوست داشتم نزد شما بودم، پس به شما خدمت می‌کردم و پاهای شما را می‌شستم»[28] رسول خدا(ص) فرمود: تا زمانی که نامه من نزد آنهاست ملکشان باقی خواهد ماند.[29] در برخی از منابع آمده است هرقل وقت خروج از شام به سوی قسطنطنیه رومیان را جمع کرد و در خصوص مسایل پیش آمده سه پیشنهاد را مطرح کرد.

1- پیروی از پیامبر اکرم(ص)

2- دادن جزیه به پیامبر(ص)

3- مصالحه با پیامبر(ص) و واگذاری سرزمین سوریه به مسلمانان؛ اما رومیان هیچ یک از این پیشنهادات را نپذیرفتند.[30]

مقاله

نویسنده يدالله حاجي زاده

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

بعضی متفکران بر این باورند که در قرآن بر اثبات وجود آفریدگار آیـاتـی ذکـر شده است که روشن ترین آن ها را آیه ذیل است: (افی الـلـه شک فاطر السموات والارض5؛ مگر درباره خدای متعال که خالق آسمان ها و زمین است، شکی هست؟
 توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغهʁ)

توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه(1)

با توجه به این نکته، باید ببینیم که قرآن کریم برای عقائد و معارف مطرح شده از جانب خودش چه دلائلی را مطرح کرده است ؟ و با وجود این شیوه که قرآن از همه گروه ها برهان ودلیل می طلبد، آیا ممکن است که خودش برای مطالب خود دلیل نیاورد؟ و آیا جا دارد که ما برای معارف اسلام، از جای دیگر طلب دلیل کنیم ؟

پر بازدیدترین ها

 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
بررسی توحيد در نهج البلاغه

بررسی توحيد در نهج البلاغه

بدان كه استواران در علم آن كسانى هستند كه اقرار به مجموع آن چه در پس ‍ پرده غيبت است و تفسيرش را نمى دانند، آنان را از اين كه بخواهند به زور از درهايى كه جلو عوالم غيب زده شده است وارد شوند بى نياز كرده است. پس خداوند بزرگ اعتراف آنان را به ناتوانى از رسيدن به آن چه در حيطه دانششان نيست ستود و خود دارى آنان را از غور كردن در آن چه به بحث و جستجو از كنه آن مكلف نشده اند استوارى در علم ناميده
 توحيد و خداشناسى در نهج البلاغه

توحيد و خداشناسى در نهج البلاغه

اوست خدايي كه با همه وسعتي كه رحمتش دارد كيفرش بر دشمنان سخت است و با سختگيري كه دارد رحمتش همه دوستان را فراگرفته است هركس كه با او به مبارزه برخيزد بر او غلبه مي كند هركس دشمني ورزد هلاكش مي سازد هركس با او كينه و دشمني ورزد تيره روزش كند و بر دشمنانش پيروز است هركس به او توكل نمايد او را كفايت كند .
 توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

بعضی متفکران بر این باورند که در قرآن بر اثبات وجود آفریدگار آیـاتـی ذکـر شده است که روشن ترین آن ها را آیه ذیل است: (افی الـلـه شک فاطر السموات والارض5؛ مگر درباره خدای متعال که خالق آسمان ها و زمین است، شکی هست؟
Powered by TayaCMS