دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

مؤمن و بی‌احترامی به او

احترام مؤمن از کعبه بیشتر و بالاتر است.
مؤمن و بی‌احترامی به او
مؤمن و بی‌احترامی به او

مؤمن و بی‌احترامی به او

قال الصادق(ع): «الْمُؤْمِنُ أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الْکَعْبَه» (طبرسی، مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ص83)

یکی از چیزهایی که در روایات مورد تأکید و سفارش قرار گرفته، احترام به مؤمنین است. حضرت علی(ع) در روایتی می‌فرمایند: هر زن و مرد مؤمنی از شیعیان ما از رحم و خویشاوند محمد(ص) محسوب می‌شود، احترام و بزرگداشت آنها، احترام و بزرگداشت محمد(ص) است. وای به حال کسی که احترام و حرمت محمد(ص) را کوچک و سبک بشمارد و خوشا به حال کسی که حرمت او را بزرگ بشمارد و رحم او را اکرام کند.[1]

کسی که در برخورد با انسان‌های خوب و مؤمن چه در محیط خانه و خانواده و چه در محل کار و زندگی، با بی‌ادبی و بی‌احترامی برخورد می‌کند و نسبت به مسائل و مشکلات آنها با بی‌اعتنایی برخورد می‌کند، به اعلام جنگ و دشمنی با خداوند پرداخته است، چنین شخصی نه تنها از ارزش‌های والای انسانی به دور مانده؛ بلکه از رحمت و لطف خداوند نیز دور خواهد ماند. امام صادق(ع) از خداوند متعال نقل می‌کنند، که خداوند می‌فرماید:

«لِیَأْذَنْ بِحَرْبٍ مِنِّی مَنْ أَذَلَّ عَبْدِیَ الْمُؤْمِنَ وَ لْیَأْمَنْ غَضَبِی مَنْ أَکْرَمَ عَبْدِیَ الْمُؤْمِنَ»‌[2]

خود را آماده مبارزه با من نموده و یا اعلان به مبارزه با من داده، آنکه بنده مؤمن مرا پست شمارد یا او را خوار و ذلیل گرداند، و از غضب و خشم من در امان است، آنکه بنده مؤمن مرا تجلیل و احترام کند.[3]

یکی از اصحاب امام صادق(ع)می‌گوید: درمحضر امام صادق(ع) بودیم، امام به جمعی رو کرد و فرمود: چرا ما را سبک می‌شمرید؟ و به ما اهانت می‌کنید؟

مردی از اهالی خراسان برخاست و عرض کرد: پناه می‌برم به خدا که من تو را سبک بشمرم و احترام تو را حفظ ننمایم.

امام صادق(ع) فرمودند: آری تو یکی از آن افرادی هستی که مرا سبک انگاشتی.

آن مرد عرض کرد: پناه می‌برم به خدا از اینکه شما را سبک بشمرم و به چشم حقارت به شما بنگرم.

امام فرمودند: عزیزم! به یاد داری که فلان شخص در جحفه (میقاتگاه حاجیان در نزدیکی مدینه) به تو گفت مرا نیز سوار مرکب خود کن و به مقدار یک میل (دو کیلومتر) به‌سوی (مکه) ببر، به خدا سوگند از پیاده‌روی خسته شده‌ام؛ سوگند به خدا تو حتی سرت را بلند نکردی و به او اعتنا ننمودی و مقام او را کوچک شمردی؛ بنابراین «و من استخفّ بمؤمن فینا إستخف و ضیّع حرمةالله» و کسی که مؤمن در راه ما را سبک بشمارد (و تحقیرکند)، حرمت خدا را سبک شمرده و تباه ساخته است.[4]

    پی نوشت:
  • [1]. مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفا، 1404هق، ج23، ص266، باب 15، تأویل الوالدین.
  • [2]. حر عاملی، محمد بن حسن؛ وسایل‌الشیعه، قم، مرسسه آل‌البیت، 1409هق، ج12، ص269.
  • [3]. ابن‌بابویه قمی، محمدبن علی بن حسین(شیخ صدوق)؛ ثواب‌الأعمال و عقاب الأعمال، علی‌اکبر غفاری، تهران، کتابفروشی صدوق، چاپ اول، بی‌تا، ص541.
  • [4]. محمدی اشتهاردی، محمد؛ داستان دوستان، قم، بوستان کتاب، 1386، ویرایش دوم، ص41، به‌نقل از: روضه کافی محمد بن یعقوب کلینی، ص102.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

بعضی متفکران بر این باورند که در قرآن بر اثبات وجود آفریدگار آیـاتـی ذکـر شده است که روشن ترین آن ها را آیه ذیل است: (افی الـلـه شک فاطر السموات والارض5؛ مگر درباره خدای متعال که خالق آسمان ها و زمین است، شکی هست؟
 توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغهʁ)

توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه(1)

با توجه به این نکته، باید ببینیم که قرآن کریم برای عقائد و معارف مطرح شده از جانب خودش چه دلائلی را مطرح کرده است ؟ و با وجود این شیوه که قرآن از همه گروه ها برهان ودلیل می طلبد، آیا ممکن است که خودش برای مطالب خود دلیل نیاورد؟ و آیا جا دارد که ما برای معارف اسلام، از جای دیگر طلب دلیل کنیم ؟

پر بازدیدترین ها

 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
بررسی توحيد در نهج البلاغه

بررسی توحيد در نهج البلاغه

بدان كه استواران در علم آن كسانى هستند كه اقرار به مجموع آن چه در پس ‍ پرده غيبت است و تفسيرش را نمى دانند، آنان را از اين كه بخواهند به زور از درهايى كه جلو عوالم غيب زده شده است وارد شوند بى نياز كرده است. پس خداوند بزرگ اعتراف آنان را به ناتوانى از رسيدن به آن چه در حيطه دانششان نيست ستود و خود دارى آنان را از غور كردن در آن چه به بحث و جستجو از كنه آن مكلف نشده اند استوارى در علم ناميده
 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
 توحيد و خداشناسى در نهج البلاغه

توحيد و خداشناسى در نهج البلاغه

اوست خدايي كه با همه وسعتي كه رحمتش دارد كيفرش بر دشمنان سخت است و با سختگيري كه دارد رحمتش همه دوستان را فراگرفته است هركس كه با او به مبارزه برخيزد بر او غلبه مي كند هركس دشمني ورزد هلاكش مي سازد هركس با او كينه و دشمني ورزد تيره روزش كند و بر دشمنانش پيروز است هركس به او توكل نمايد او را كفايت كند .
Powered by TayaCMS