دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

مرور زمان اجرایی

No image
مرور زمان اجرایی

مرور زمان اجرايي، قانون اجراي احكام مدني، قانون آيين دادرسي مدني

نویسنده : محمد مهدی حکیمی

مرور زمان در اصطلاح حقوقی عبارت است از گذشتن مدتی که به موجب قانون پس از انقضای آن مدت، دعوی شنیده نمی‌شود. (ماده 731 قانون آیین دادرسی مدنی سابق).

استفاده نکردن از حق، اگر مدتی ادامه پیدا کند، مهمترین امتیاز آن یعنی رجوع به دادگاه و اجبار مدیون را از بین می‌برد. حق بدون ضمانت اجراء می‌ماند و مدیون در ایفای آن آزاد است. این مدت را که معمولاً ده سال است، در اصطلاح حقوق ما مرور زمان می‌نامند. مرور زمان اصل حق را زایل نمی‌کند، بلکه امتیاز مطالبه آن را از بین می‌برد. چنان که در اثر ایراد مدعی علیه یا مدیون دعوی، مطالبه حق رد می‌شود، ولی اگر مدیون آن را بپردازد، دین خود را ادا کرده است و نمی‌تواند پولی را که داده پس بگیرد.[1] حقی را که امتیاز مطالبه آن از بین رفته حق طبیعی می‌نامند.

چون مقررات راجع به مرور زمان علی الاصول مخالف قواعد موجد حق است و جنبه استثنایی بر آن قواعد را دارد، در صورت شک در سعه و ضیق مقررات مرور زمان باید از این مقررات تفسیر مضیق کرد. لذا همان طوری که از قوانین به دست می‌آید در حقوق خانوادگی و غیر مالی مرور زمان اثر ندارد. بنابراین می‌توان گفت مرور زمان مخصوص مقررات مالی است. هم چنین ماده 757 قانون آیین دادرسی مدنی سابق بیان می‌کرد که نسبت به املاکی که در دفتر املاک به ثبت رسیده است، مرور زمان جاری نمی‌شود.[2]

در فقه نیز از قدیم به مسأله مرور زمان توجه می شد و قدماء از فقهاء که عنایت زیاد به متون اخبار داشتند، به طور مسلم مسأله مرور زمان را مورد قبول قرار داده‌اند. چنان چه که شیخ مفید در مقنعه می‌گوید: کسی که خانه یا مال غیر منقول و یا زمینی در تصرف کسی بگذارد و ده سال بگذرد که سخنی از آن نگوید و آن را نخواهد و دعوائی به مناسبت آن نکند حق او از مال خود ساقط می‌شود. پس از او فقهاء عموماً این نظر را رد کرده و از علت ذکر این مسأله سخنی نگفته‌اند. [3] البته نظر مشهور در فقه، مرور زمان دعوی را ساقط نمی‌کند. پس از انقلاب اسلامی فقهای شورای نگهبان در نظریه شماره 7257 مورخ 27/11/1361 چنین اظهار نظر نمود که: مواد 731 قانون آیین دادرسی مدنی به بعد در مورد مرور زمان که مقرر می‌دارد. پس از گذشتن مدتی ( ده سال، بیست سال، سه سال، یک سال و غیره ) دعوی در دادگاه شنیده نمی‌شود، مخالف با موازین شرع است.[4] لذا بعضی از دادگاه‌ها نیز ایراد مرور زمان را نمی‌‌پذیرند، ولی قانونی که مرور زمان را مقرر داشته است و از سوی قانون‌گذار نسخ نشده است و به اعتبار خود باقی است. [5]

مرور زمان اجرایی

ماده 168 قانون اجرای احکام مدنی مقرر داشته است: هرگاه از تاریخ صدور اجرائیه بیش از پنج سال گذشته و محکوم له عملیات اجرائی را تعقیب نکرده باشد، اجرائیه بلا اثر تلقی می‌شود. در این مورد اگر حق اجراء وصول نشده باشد، دیگر قابل وصول نخواهد بود. محکوم له می‌تواند مجدداً از دادگاه تقاضای صدور اجرائیه نماید، ولی در مورد اجرای هر حکم فقط یک بار حق اجراء دریافت می‌شود.

مرور زمان اجرایی نسبت به احکام و قرارهای قابل اجراء و اسناد رسمی لازم الاجراء گفته می‌شود. در مورد احکام و قرارها مرور زمان علی الاصول جاری نمی‌شود، جز موارد استثنائی و مصرح در قانون. در مورد اجرائیه اسناد رسمی نیز مرور زمان جاری نمی‌شود.[6]

بنابراین می‌توان گفت ماده 168 نوعی مرور زمان را بیان می‌کند که نتیجه آن بلااثر شدن اجرائیه است. بر اساس این ماده با گذشت پنج سال از تاریخ صدور، اجرائیه بلااثر و کان لم یکن تلقی می‌گردد، به شرط آن که محکوم له عملیات اجرایی را تعقیب نکرده باشد. در این خصوص باید گفت در هیچ یک از مواد قانون اجرای احکام مدنی، محکوم له مکلف به تعقیب عملیات اجرایی نشده است تا اگر چنین ترک فعلی را انجام دهد، نتیجه آن بلا اثر شدن اجرائیه باشد. بلکه تعقیب عملیات اجرایی به نفع محکوم له، از وظایف مأمور اجرا محسوب شده است.[7]

مطابق ماده 168 قانون اجرای احکام مدنی بلااثر تلقی گردیدن اجرائیه مستلزم صدور دستور خاصی از طرف دادگاه نیست. به عبارت دیگر به شرط گذشت پنج سال و عدم تعقیب عملیات اجرایی توسط محکوم له، اجرائیه قهراً بلا اثر و عملیات اجرایی متوقف می‌ماند. رویه موجود در این خصوص آن است که دایره اجرا پرونده را بایگانی می‌کند و چنان چه پس از پنج سال محکوم له مراجعه نماید، پرونده اجرایی به دادگاه صادر کننده اجرائیه اولیه ارسال می‌شود تا حسب تقاضای محکوم له مجدداً اجرائیه صادر گردد.[8]

در رابطه با تأثیر مرور زمان نسبت به شخص معسر در قانون اجرای احکام مدنی مصوب 1356 حکمی نیامده است. ولی در قانون سابق در ماده 362 لایحه قانونی اجرای احکام، مصوب 1319 آمده بود که: مرور زمان مذکور در دو ماده فوق (مواد 360 و 361) نسبت به معسر از تاریخ تمکن او جاری می‌شود. هم چنین در نظریه شماره 1094/7 تاریخ 6/3/63 اداره حقوقی دادگستری در پاسخ این سوال که آیا اجرائیه‌هایی که محکوم له عملیات اجرائی را تعقیب نمی‌کند، مشمول مرور زمان می‌شود یا نه؟ چنین آمده است: اولاً در صورت صدور حکم مدنی و قطعیت آن اگر محکوم له درخواست صدور اجرائیه نموده باشد و اجرائیه صادر شده باشد. به صراحت مفاد ماده 168 قانون اجرای احکام مدنی مصوب 1356، هرگاه از تاریخ صدور اجرائیه بیش از 5 سال گذشته و محکوم له می‌تواند مجدداً درخواست صدور اجرائیه نماید. ثانیاً احکام مدنی به موجب ماده 34 قانون اعسار، مصوب 1323 [9]و مستفاد از ماده 28 قانون روابط موجر و مستأجر، مصوب 1356،[10] اصولاً مشمول مرور زمان نمی‌شود، مگر در مواردی که قانون صراحتاً تعیین تکلیف کرده باشد. مانند مقررات ماده 28 قانون روابط موجر و مستأجر مصوب 1356. [11]

همان طور که بیان شد مرور زمان به علت این که مخالف قواعد موجد حق است و جنبه استثنایی بر آن قواعد را دارد. در صورت شک در سعه و ضیق مقررات مرور زمان باید از این مقررات تفسیر مضیق کرد. لذا در امور مربوط به حقوق خانوادگی مرور زمان اثر ندارد.

تبصره ماده 25 قانون حمایت خانواده مصوب 15/11/1353 در ارتباط با امور خانوادگی چنین مقرر داشته است که: در مورد وجوهی که به حکم دادگاه باید ماهانه و مستمراً از محکوم علیه وصول شود، یک بار تقاضای صدور اجرائیه کافی است و مأمورین اجرا مکلف‌اند عملیات اجرایی را مادام که دستور دیگری از دادگاه صادر نشده است، ادامه دهند.

بعضی از حقوق دانان در مقایسه بین این تبصره و ماده 168 قانون اجرای احکام مدنی بیان داشته‌اند که بین این دو تعارضی وجود ندارد. زیرا تبصره ماده 25 قانون حمایت خانواده برای مطالبات مستمر و آینده حلول اجل را لازمه صدور اجرائیه مجدد ندانسته و همان اجرائیه اولیه برای استیفای مطالبات بعد از صدور اجرائیه که مستمراً باید وصول شود، نیز کافی است. اما این که عمر مفید اجرائیه صادره در صورت عدم تعقیب محکوم‌‌له چه مدت است. این تبصره پاسخی نمی‌دهد، اما ماده 168 قانون اجرای احکام مدنی راهکار لازم را داده و لذا بین این دو ماده تعارضی وجود نداده است. آن چه که تأیید کننده این استدلال است ماده 15 لایحه قانونی دادگاه مدنی خاص اصلاحی 24/2/1359 است که مقرر داشته که: مادامی که برای اجرای احکام این دادگاه‌ها قانون جداگانه ای تصویب نشده، اجرای احکام آنها طبق مقررات اجرای احکام مدنی با دوایر اجرای احکام دادگاه‌های عمومی دادگستری است.[12]

اسقاط مرور زمان

مرور زمان پس از این که مستقر شد و زمان لازم گذشت. برای کسی ایجاد حق می‌کند و او می‌تواند از این حق چشم بپوشد، این را اسقاط حق می‌گویند. ولی قبل از انقضای آن قابل اسقاط نیست. به دلیل این که فلسفه وضع مرور زمان با اسقاط پیش از استقرار مرور زمان ناسازگار است.

انقطاع مرور زمان

هرگاه به علت وجود یکی از اسباب ذکر شده در قانون مدت مرور زمان که هنوز کامل نشده، قبل از اکمال قطع و بلا اثر گردد و مجدداً مرور زمان با همان مدت قانونی و از ابتداء شروع شود. این وضع را انقطاع مرور زمان می‌نامند.[13]

اگر قطع مدت مرور زمان قبل از اکمال مدت به همراه بلااثر شدن مدتی که گذشته نباشد، بلکه محاسبه بقیه مدت به ضرر کسی می‌شود که مدت گذشته به ضرر او سپری شده، موقوف بماند و محاسبه بقیه مدت و ضم آن به مدت گذشته پس از زوال سبب موقوفیت ممکن باشد،[14] این وضع را تعلیق مرور زمان نامند.[15]

مقاله

نویسنده محمد مهدی حکیمی
جایگاه در درختواره حقوق خصوصی - آیین دادرسی مدنی

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

بعضی متفکران بر این باورند که در قرآن بر اثبات وجود آفریدگار آیـاتـی ذکـر شده است که روشن ترین آن ها را آیه ذیل است: (افی الـلـه شک فاطر السموات والارض5؛ مگر درباره خدای متعال که خالق آسمان ها و زمین است، شکی هست؟
 توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغهʁ)

توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه(1)

با توجه به این نکته، باید ببینیم که قرآن کریم برای عقائد و معارف مطرح شده از جانب خودش چه دلائلی را مطرح کرده است ؟ و با وجود این شیوه که قرآن از همه گروه ها برهان ودلیل می طلبد، آیا ممکن است که خودش برای مطالب خود دلیل نیاورد؟ و آیا جا دارد که ما برای معارف اسلام، از جای دیگر طلب دلیل کنیم ؟

پر بازدیدترین ها

 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
بررسی توحيد در نهج البلاغه

بررسی توحيد در نهج البلاغه

بدان كه استواران در علم آن كسانى هستند كه اقرار به مجموع آن چه در پس ‍ پرده غيبت است و تفسيرش را نمى دانند، آنان را از اين كه بخواهند به زور از درهايى كه جلو عوالم غيب زده شده است وارد شوند بى نياز كرده است. پس خداوند بزرگ اعتراف آنان را به ناتوانى از رسيدن به آن چه در حيطه دانششان نيست ستود و خود دارى آنان را از غور كردن در آن چه به بحث و جستجو از كنه آن مكلف نشده اند استوارى در علم ناميده
 توحيد و خداشناسى در نهج البلاغه

توحيد و خداشناسى در نهج البلاغه

اوست خدايي كه با همه وسعتي كه رحمتش دارد كيفرش بر دشمنان سخت است و با سختگيري كه دارد رحمتش همه دوستان را فراگرفته است هركس كه با او به مبارزه برخيزد بر او غلبه مي كند هركس دشمني ورزد هلاكش مي سازد هركس با او كينه و دشمني ورزد تيره روزش كند و بر دشمنانش پيروز است هركس به او توكل نمايد او را كفايت كند .
Powered by TayaCMS