دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

مسأله اجتماعی Social Problem

No image
مسأله اجتماعی Social Problem

كلمات كليدي : مسأله اجتماعي، مسائل علمي، محور، بي سازماني اجتماعي، نابرابري ها، متغيّر، موقعيت

واژه «مسأله» مترادف «Problem» و از ریشه لاتین Problema عبارت از مطلبی است که از طریق روش‌های علمی، تجزیه و تحلیل و حل می‌گردد.

مسأله اجتماعی بیانگر وضع حال و شرایط اجتماعی پیچیده‌ای است که در مقیاس متفاوت ایجاد شده و تنگناهایی ایجاد می‌کند و جامعه آن را تهدیدی برای وضع و حیات مطلوب خود تلقی می‌نماید؛ مثل انواع بزهکاری، بیسوادی، لجام گسیختگی، فقر مالی، تورم، پاره‌ای انحرافات اخلاقی و اجتماعی و ... که زادگاه و خاستگاهی جز بسترهای اجتماعی جامعه ندارند.

به بیان ساده‌تر مسأله اجتماعی موقعیتی مؤثر بر عده قابل توجهی از مردم است که به گمان آنان یا عده قابل توجهی دیگر که در جامعه به سر می‌برند، سرچشمۀ سختی و بدبختی به شمار می‌آید، ولی قابل بهبودی است. بنابراین مسأله اجتماعی هم از یک موقعیت عینی و هم از یک تفسیر اجتماعی ذهنی تشکیل می‌شود.

ورث که میان مسأله اجتماعی و مسأله جامعه‌ شناختی با مسأله علمی تمایز برقرار ساخت، معتقد است مسائل علمی هنگامی به وجود می‌آیند که رابطه بین دو یا چند واقعه یا مجموعه‌ای از وقایع نامعلوم باشد. وی عقیده داشت که مسأله اجتماعی زمانی بروز می‌کند که پیوسته فاصله میان موقعیت فعلی با موقعیتی که ترجیح داده می‌شود، بیشتر شود.

بدین سان، مسأله اجتماعی تنها هنگامی یافت می‌شود که اشخاص معین، موقعیت موجود را یک مسأله تلقی کنند. این اشخاص ممکن است از مشارکت کنندگان و یا از تماشاگران این موقعیت باشند.

مسأله اجتماعی که ممکن است ماهیت اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، تربیتی، بهداشتی و ... داشته باشد، دارای محورهایی (ITEMS) است و هر محور متشکل از متغیرهایی است که همواره در تأثیر و تأثر متقابل هستند؛ و نسبت به هم از رابطه‌های آشکار و نهان و ساده و مرکب برخوردارند و همواره از منابع متعددی اثری می‌پذیرند.

به‌طور معمول درباره علت وقوع مسائل اجتماعی دو نظریه اصلی وجود دارد:

1- نظریه‌ای که عموماً نظریه بی‌سازمانی اجتماعی خوانده می‌شود برآن است‌که مسائل اجتماعی از موقعیت‌هایی ناشی می‌شوند که در آن افراد به قدری از فرهنگ‌هایشان به دور می افتند که به اندازه کافی قادر به فهم یکدیگر نمی‌شوند تا در رابطه با یکدیگرند به طرز معناداری عمل کنند. گویا این عقیده، از مفهوم ناسامانی اجتماعی دورکیم در بررسی وی راجع به خودکشی گرفته شده است.

 مطابق تحلیلی که توسط هرمن از نظریه بی‌سازمانی اجتماعی ارائه شده است، مسائل اجتماعی هنگامی بروز می‌کنند و مسائل موجود زمانی وخیم‌تر می‌شوند که جامعه‌ای ابزارهای تغییر را به وجود آورد یا بپذیرد و در عین حال از درک پیش‌بینی یا رسیدگی به پیامدهای چنین عملی ناتوان باشد. این شیوه تلقی بر آن نیست که مسأله اجتماعی را صرفاً ناشی از دشواری‌های ارتباط بداند؛ اما، با نسبت دادن مشکلات اجتماعی به ناتوانی جامعه در دست و پنجه نرم کردن با تغییر اجتماعی هم‌چنان در درون چارچوب بی‌سازمانی اجتماعی می‌ماند.

2- نظریه دیگر مسأله اجتماعی را به کشمکش‌های نفع یا ارزش نسبت می‌دهد. بدین معنا که مسائل از ناتوانی مردم در برقراری ارتباط با یکدیگر و یا واردشدن در عمل دسته جمعی ناشی نمی‌شوند، بلکه از تضاد بنیادی و عقلی به دلیل وجود منافع و ارزش‌های گوناگون سرچشمه می‌گیرند.

مارکس از جمله نظریه‌پردازن این دسته است. بنابراین ممکن است مسأله اجتماعی به دلیل شرایط محلی اجتماعی یا ساختار اقتصادی نامطلوب، که موجب بروز نابرابری‌های بزرگ یا بی‌عدالتی‌های نهادینه می‌شود، رخ دهد که در این صورت وجود عدم تعادل و بن‌بست‌هایی که خروج از آن برای افراد محروم امکان‌پذیر نیست، به عنوان منشأ بروز مسأله اجتماعی موردنظر قرار می‌گیرد.

 

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

بعضی متفکران بر این باورند که در قرآن بر اثبات وجود آفریدگار آیـاتـی ذکـر شده است که روشن ترین آن ها را آیه ذیل است: (افی الـلـه شک فاطر السموات والارض5؛ مگر درباره خدای متعال که خالق آسمان ها و زمین است، شکی هست؟
 توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغهʁ)

توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه(1)

با توجه به این نکته، باید ببینیم که قرآن کریم برای عقائد و معارف مطرح شده از جانب خودش چه دلائلی را مطرح کرده است ؟ و با وجود این شیوه که قرآن از همه گروه ها برهان ودلیل می طلبد، آیا ممکن است که خودش برای مطالب خود دلیل نیاورد؟ و آیا جا دارد که ما برای معارف اسلام، از جای دیگر طلب دلیل کنیم ؟

پر بازدیدترین ها

 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
بررسی توحيد در نهج البلاغه

بررسی توحيد در نهج البلاغه

بدان كه استواران در علم آن كسانى هستند كه اقرار به مجموع آن چه در پس ‍ پرده غيبت است و تفسيرش را نمى دانند، آنان را از اين كه بخواهند به زور از درهايى كه جلو عوالم غيب زده شده است وارد شوند بى نياز كرده است. پس خداوند بزرگ اعتراف آنان را به ناتوانى از رسيدن به آن چه در حيطه دانششان نيست ستود و خود دارى آنان را از غور كردن در آن چه به بحث و جستجو از كنه آن مكلف نشده اند استوارى در علم ناميده
 توحيد و خداشناسى در نهج البلاغه

توحيد و خداشناسى در نهج البلاغه

اوست خدايي كه با همه وسعتي كه رحمتش دارد كيفرش بر دشمنان سخت است و با سختگيري كه دارد رحمتش همه دوستان را فراگرفته است هركس كه با او به مبارزه برخيزد بر او غلبه مي كند هركس دشمني ورزد هلاكش مي سازد هركس با او كينه و دشمني ورزد تيره روزش كند و بر دشمنانش پيروز است هركس به او توكل نمايد او را كفايت كند .
Powered by TayaCMS