دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

معاویة بن یزید

No image
معاویة بن یزید

كلمات كليدي : معاويه، ابن يزيد، ضحاك بن قيس، ابن زبير.

نویسنده: رضا نوین

بعد از مرگ يزيد بن معاويه درسال64[1]، پسرش ابوليلي معاويه بن يزيد بن معاويه بن ابي سفيان به حكومت رسيد. معاويه بن يزيد سومين خليفه سلسله اموي و هشتمين خليفه رسول اكرم(ص) بشمار مي‌رفت. حكومت و عمر كوتاه معاويه بن يزيد در هاله‌اي از ابهام است و نياز به بررسي‌ها و تحليل‌هاي تاريخي دارد. هر چند، در كتب تاريخي مطالب چندانی در مورد معاوية بن يزيد وجود ندارند. اين كه يزيد بن معاوية براي پسرش معاوية بن يزيد از مردم بيعت گرفته مسلم است.[2] ولي در بين مورخان در مورد مدت خلافت، علت كناره‌گيري از آن و درگذشت وي اختلاف نظر وجود دارد. بعضي‌ها نظرشان بر اين است كه بعد از يزيد 40 روز زنده بوده[3] و عده‌اي از محققين هم برآنند كه 40 روز حكومت كرده سپس كناره‌گيري مي‌كند.[4]

كناره‌گيري معاويه از حكومت

علت كناره‌گيري او از حكومت نيز مسئله اختلافي است، ولي آن‌چه از تاريخ برمي‌آيد به دليل تمايل او به اهل بيت (ع) مي‌باشد. اما بعضي‌ها علت كناره‌گيري معاوية بن يزيد و حكومت كوتاه وي را مريضي او بيان كرده‌اند كه هنگام تحويل حكومت مريض بود و با همان مرض هم فوت كرد.[5] اين علت شايد به دلايل سياسي بيان شده باشد زيرا آن چه از كتب تاريخي متقدم بدست مي‌آيد این است که محبت او به اهل بيت (ع) علت كناره‌گيري وي از خلافت مي‌باشد. او اولين خليفۀ مسلماني است كه خواستار ارجاع خلافت به اهل بيت (ع) شد و از منصبش كناره‌گيري كرد.[6] «قاموس الرجال» مطلبي از «مجالس المؤمنين» نقل مي‌كند كه اين نظريه را تأييد مي‌كند:

«همانا معاوية بن يزيد مصداق (يخرج الحي من الميت) مي‌باشد و همچنين او در بين بني‌اميه مانند مؤمن آل فرعون مي‌باشد.[7]

اينكه چرا معاوية بن يزيد دوست‌دار اهل بيت (ع) شده ظاهراً بخاطر معلمش بوده؛ او معاويه را با اهل بيت (ع) آشنا مي‌كند. اين احتمال قرائتي نيز دارد. بعد از آنكه معاويه پدرش را لعن و از حكومت تبري كرد بني‌اميه معلم معاويه (عمرالقصوص) را مقصر دانستند و او را زنده دفن كردند.[8]

نحوه كناره‌گيري معاويه از حكومت

معاويه بعد از آنكه از حكومت خودش را خلع كرد در مسجد جامع به منبر رفت و مدت زيادي به حالت سكوت نشست سپس حمد و ثناي خداوند را به طور بليغ به جا آورد. بعد پيامبر و اهل بيتش را به نيكي ياد كرد. همانا جدم معاويه كسي كه به حكومت سزاوارتر بود را كنار زد. كسي كه به پيامبر نزديك بود، فضلش عظيم بود، سابقه‌اش در اسلام از همه زياد بود، در بين مهاجران قدرش از همه بيشتر بود. از نظر قلب از همه شجاع بود، از نظر علم علمش از همه بيشتر بود، از نظر ايمان اولين نفر بود و از نظر ارزش شریف‌ترین بود. مصاحبتش با پيامبر (ص) از همه قديمي‌تر بود. پسرعموي رسول خدا (ص)، دامادش، برادرش، همسر دختر رسول خدا (ص) كه رسول خدا (ص) با اختيارش او را براي دخترش برگزيد. پدر دو سيد بزرگوار اهل بهشت. پدرم به خاطر كارهاي بدش و اسراف بر نفسش متخلق به اخلاق امت رسول خدا (ص) نبود. او تابع هواي نفس بود. خطاهايش را نيك مي‌ديد و اقدامي كرد كه آن اقدام جرأت بر خداوند متعال بود. او حرمت اولاد رسول خدا را شكست... او رهين خطاهاي خود است...[9]

اين چنين از پدرش تبري كرد و بعد از آن در خانه نشست تا اينكه از دنيا مفارقت كرد.

جانشيني معاويه

بعد از كناره‌گيري معاويه از خلافت، بني‌اميه و مادرش اصرار كردند كه برادرش را به عنوان وليعهد معرفي كند و از مردم براي او بيعت بگيرد اما او قبول نكرد و گفت:

«به خدا قسم اين حكومت زماني كه من زنده بودم براي من نفعي نداشت[10] اگر اين كار را انجام بدهم شيريني آن براي شما خواهد بود و سختي و عذابش براي من».[11]

مرگ معاويه

در مورد نحوه مرگ معاويه هم اختلاف است. عده‌اي به مرگ طبيعي وي اشاره دارند[12] ولي بعضي از مورخان مثل ابن اثير مي‌گويند كه او را با سم مسموم كرده‌اند.[13] در هر صورت در سال 61 و در سن 21 سالگي درگذشت[14] و در شهر دمشق مدفون گشت.[15]

حكومت بعد از معاويه

در زمان يزيد بن معاويه عبدالله بن زبير در مكه خودش را اميرالمؤمنين خواند و حكومتي تشكيل داد اكثر نواحي حجاز به عبدالله بن زبير گرويدند. بعد از يزيد همه مردم از شهرهاي ديگر نيز به ابن زبير متمايل گشتند. ابن زبير، عبدالرحمن بن جحدم را به مصر فرستاد به عنوان استاندار و اهل مصر هم در طاعت و پيروي ابن زبير بودند ضحاك بن قيس را نيز به دمشق فرستاد. همچنين افرادي را به بصره، كوفه، فلسطين و شهرهاي ديگر روانه كرد.

همچنين از اقدامات ابن زبير اين بود كه در زمان خلافتش اميه را از مدينه اخراج كرد.[16]

از اين مطالب استفاده مي‌شود كه همزمان با خلافت معاويه بن يزيد در دمشق يك حكومت ديگر در حجاز بود. بعد از مرگ معاويه، مروان بن حكم با حقه‌بازي از عده‌اي از مردم دمشق بيعت گرفت در حالي كه عده‌اي ديگر با ضحاك بن قيس بيعت كرده بودند مروان دست به شمشير برد و ضحاك بن قيس را كشت و شروع كرد به فتح كردن شهرهاي ديگر در آخر ابن زبير را كشت و حكومت مروانيان را تشكيل داد.[17]

مقاله

نویسنده رضا نوین

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

بعضی متفکران بر این باورند که در قرآن بر اثبات وجود آفریدگار آیـاتـی ذکـر شده است که روشن ترین آن ها را آیه ذیل است: (افی الـلـه شک فاطر السموات والارض5؛ مگر درباره خدای متعال که خالق آسمان ها و زمین است، شکی هست؟
 توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغهʁ)

توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه(1)

با توجه به این نکته، باید ببینیم که قرآن کریم برای عقائد و معارف مطرح شده از جانب خودش چه دلائلی را مطرح کرده است ؟ و با وجود این شیوه که قرآن از همه گروه ها برهان ودلیل می طلبد، آیا ممکن است که خودش برای مطالب خود دلیل نیاورد؟ و آیا جا دارد که ما برای معارف اسلام، از جای دیگر طلب دلیل کنیم ؟

پر بازدیدترین ها

 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
 توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغهʁ)

توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه(1)

با توجه به این نکته، باید ببینیم که قرآن کریم برای عقائد و معارف مطرح شده از جانب خودش چه دلائلی را مطرح کرده است ؟ و با وجود این شیوه که قرآن از همه گروه ها برهان ودلیل می طلبد، آیا ممکن است که خودش برای مطالب خود دلیل نیاورد؟ و آیا جا دارد که ما برای معارف اسلام، از جای دیگر طلب دلیل کنیم ؟
بررسی توحيد در نهج البلاغه

بررسی توحيد در نهج البلاغه

بدان كه استواران در علم آن كسانى هستند كه اقرار به مجموع آن چه در پس ‍ پرده غيبت است و تفسيرش را نمى دانند، آنان را از اين كه بخواهند به زور از درهايى كه جلو عوالم غيب زده شده است وارد شوند بى نياز كرده است. پس خداوند بزرگ اعتراف آنان را به ناتوانى از رسيدن به آن چه در حيطه دانششان نيست ستود و خود دارى آنان را از غور كردن در آن چه به بحث و جستجو از كنه آن مكلف نشده اند استوارى در علم ناميده
Powered by TayaCMS