دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

مینو minu

No image
مینو minu

كلمات كليدي : مينو، گيتي، اين جهاني، آن جهاني، انديشه

نویسنده : اميرعمادالدين صدري

واژه مینو

در اوستایی mainyu- و در پهلوی mēnōg به معنای «آسمانی، مینویی، روحانی؛ مینو (=روح)» آمده است. در فارسی نو، مینو اینگونه معنی شده است: «بهشت را گویند و به عربی جنت خوانند و آسمان را هم گفته‌اند و به معنی مینا هم آمده است که آبگینه سفید و الوان باشد و زمرد و زبرجد را نیز گویند.»[1]

معنی مینو در اوستا

هم‌ریشه واژه اوستایی mainyu- در سنسکریت manyu- آمده است که به معنای «روح، اندیشه، فطرت، وجه، ...» است. در ترجمه سنسکریت اوستا واژه‌های adṛśya- به معنای «نامرئی، ندیدنی» و adṛṣṭa- به معنای «ندیده، نامرئی، ناشناخته» و adṛśyamūrti- به معنای «اجسام ندیدنی» و paralokī- و mānasa- به معنای «روحی، ذهنی، فکری» به کار رفته است.

مفهوم مینو در اوستا

در گاهان به معنای عقل و اندیشه آمده است و از دو مینوی متضاد سپنتامینو و انگره‌مینو سخن رفته است.در اوستای نو، افزون بر معنی گاهانی در برابر گیتی یعنی جهان مادی به کار می رود.

در دین زرتشتی دوگانگی میان مینوک-گیتیک یعنی واقعیت آسمانی یا مینوی و واقعیت زمینی و خاکی وجود دارد.

نیبرگ می نویسد: «این دو واژه بیشتر به معنای "روحی" و "مادی" ترجمه شده‌اند، ولی در این ترجمه، این خطر وجود دارد که مراحل فکری بیگانه در جهان فکری ایرانی راه یابد. در اینجا هیچ چیز روحی به آن معنایی که ما در می‌یابیم وجود ندارد؛ همه چیز مادی است و شاید درست‌تر جسمانی است، ولی آسمانی و مینوی عبارتست از یک ماده لطیف‌تر و پاکتر از زمینی. این نکته که برای ایرانیان تا آخرین پایه مزداپرستی، آتش ماده بنیادین هستی است و جهان مینوی یک آتش است و واقعیت زمینی آتش مینوی را در خود نهفته دارد اینها تا اندازه‌ای روشن هستند.

گذشته از این همیشه پژوهش‌ها آن را در نظر داشته‌اند.

ی. هرتل در این‌باره تا اندازه‌ای مبالغه کرد و پنداشت که چکیده هرگونه مفهوم یزدان‌شناسی در یک واژه را می‌توان به آتش تبدیل کرد و در هر بینش یا روش ساده‌ای یک دید یزدان‌شناسانه می‌توان از آتش بازیافت. هرتل بر آن است که او آئین آتشی را که میان ایرانیان و هندیان یکی است، کشف کرده است؛ آئینی آریایی. و می‌کوشد در یک ردیف از کارهای ریشه‌شناسی نشان دهد که تا چه اندازه همه مفهوم‌های کهن دینی آریایی، یا بنا به نظر او بیشتر از نظر فلسفی ابتدایی، در اصل به معنای آتش و روشنایی، پرتو و مانند اینهاست. و این معناها در جهان باور ایرانی باستان و همچنین در هندی باستان کاملا زنده هستند.

اما گذشته از اینکه بسیاری از ریشه‌شناسی‌های او سخت شگفت‌آور و ناسازگار و به زور درست‌کردن است، هیچگاه ریشه‌شناسی با توضیح درون‌مایه مفهوم یک اصطلاح یکی نیست.

از ریشه‌شناسی اینگونه واژه‌ها، مانند روح، ... و جز آن چیزی برای درون‌مایه معنایی که این واژه‌ها بعدها دارا شده‌اند، بدست نمی‌آید. همه این روشها روزگاری هنگام کودکی دانش تاریخ دین، نقش مهمی به عهده داشتند. امروز دیگر باید یکباره آنها را از برنامه روز کنار گذاشت. این نکته را که هرتل در بررسی‌های اوستایی خود از بسیاری از جهات دیگر، راهنماییهای بی‌اندازه مهم کرده و راه را برای فهم درست‌تر متن‌ها باز کرده است هرگز نمی‌توان ندیده گرفت.

تقسیم واقعیت به دو نمود مادی و معنوی

با هر یک از پدیده‌های مادی یا گیتیک، یک صورت اصلی معنوی ناپیدا یا مینوک برابر می‌شود. صورتهای اصلی پدیده‌های نیک در آسمان هستند، پس اینجا مینوک به معنای آسمانی است ولی پدیده‌های بد هم در این جهان یک صورت اصلی معنوی دارند که نامش مینوک است؛ ... جهان خدایان همه با هم مینوک نیست، خدایانی وجود دارند که به نام گیتیگ خوانده می‌شوند.

همین موضوع درباره اهریمنان درست است. به نظر می‌آید که اصطلاح گیتیک در این مورد به این معنا باشد که یک موجود مینوک، می‌تواند اندام مادی بپذیرد و می‌تواند بر روی زمین پدیدار شود. ... دلیل این تقسیم‌بندی دوگانه که برای هر واقعیتی معتبر است، بر حقیقت پیدایش جهان پایه‌گذاری شده است: کیهان یا گردون نخست به صورت مینوک، در یک حالت کمال آفریده شد و در آن حالت 3000 سال بر جای ماند، و سپس توسط آفریننده به حالتی برده شد که گیتیک نامیده می‌شود.

پنداشت تقسیم‌بندی دوگانه واقعیت به دو نمود در سراسر نوشته‌ها و آثار تا به گاهان می‌رسد. این پنداشت یک اندیشه آریایی همگانی است و گویا به دوره هندوایرانی می‌رسد. با گذشت زمان این پنداشت در جهات گوناگون گسترش یافت.»

اشاره‌ای به مینو در متون پهلوی

شاکد سه جنبه برای مینو در متون پهلوی متأخر قائل است:

1. اندیشه انتزاعی برجسته مانند راستی، دروغ، خرد، بخشندگی.

2. خصوصیت یا انگیزه‌ای روانشناسانه که در خود فرد عمل می‌کند؛ همان مثالهای راستگویی، حیله‌گری، خرد، و بخشندگی را می‌توان برای نشان‌دادن مفهوم دهنی و ذاتی آنها به کار برد.

3. سرانجام وجود متشخصی که به عنوان نیروی خیر یا شر در نظر گرفنه می‌شود که هم در انسان و هم در سطح کیهان، فعال است.[2]

مقاله

نویسنده اميرعمادالدين صدري
جایگاه در درختواره ادیان غیرابراهیمی - زردشتی

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

بعضی متفکران بر این باورند که در قرآن بر اثبات وجود آفریدگار آیـاتـی ذکـر شده است که روشن ترین آن ها را آیه ذیل است: (افی الـلـه شک فاطر السموات والارض5؛ مگر درباره خدای متعال که خالق آسمان ها و زمین است، شکی هست؟
 توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغهʁ)

توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه(1)

با توجه به این نکته، باید ببینیم که قرآن کریم برای عقائد و معارف مطرح شده از جانب خودش چه دلائلی را مطرح کرده است ؟ و با وجود این شیوه که قرآن از همه گروه ها برهان ودلیل می طلبد، آیا ممکن است که خودش برای مطالب خود دلیل نیاورد؟ و آیا جا دارد که ما برای معارف اسلام، از جای دیگر طلب دلیل کنیم ؟

پر بازدیدترین ها

 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
بررسی توحيد در نهج البلاغه

بررسی توحيد در نهج البلاغه

بدان كه استواران در علم آن كسانى هستند كه اقرار به مجموع آن چه در پس ‍ پرده غيبت است و تفسيرش را نمى دانند، آنان را از اين كه بخواهند به زور از درهايى كه جلو عوالم غيب زده شده است وارد شوند بى نياز كرده است. پس خداوند بزرگ اعتراف آنان را به ناتوانى از رسيدن به آن چه در حيطه دانششان نيست ستود و خود دارى آنان را از غور كردن در آن چه به بحث و جستجو از كنه آن مكلف نشده اند استوارى در علم ناميده
 توحيد و خداشناسى در نهج البلاغه

توحيد و خداشناسى در نهج البلاغه

اوست خدايي كه با همه وسعتي كه رحمتش دارد كيفرش بر دشمنان سخت است و با سختگيري كه دارد رحمتش همه دوستان را فراگرفته است هركس كه با او به مبارزه برخيزد بر او غلبه مي كند هركس دشمني ورزد هلاكش مي سازد هركس با او كينه و دشمني ورزد تيره روزش كند و بر دشمنانش پيروز است هركس به او توكل نمايد او را كفايت كند .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
Powered by TayaCMS