دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

هیچ انگاری

No image
هیچ انگاری

كلمات كليدي : نهيلسيم، كيه تسيم، نيچه، نيست انگاري

نویسنده : سمانه خالدی

«در نیهیلیسم نخست سرخوردگی و وازدگی از نظم و نظام موجود به میان می‌آید سپس ناتوانی از ارزشهای موجود، در ذهن، دامن می‌گسترد و سرانجام نسبت به آنچه که هست کینه و کدورت سرمی‌گیرد. در نیهیلیسم یا هیچ‌انگاری، فقدان هدف اجتماعی، بی‌معیاری و نداشتن و نپذیرفتن شاخص میزانی جهت، سنجش امور مطرح است. منشأ نیهیلیسم را باید در کمون‌های اولیه یافت که نوعی ترک دنیا، خود فراموشی، بی‌اعتنایی و بی‌اعتقادی نسبت به هدف‌دار بودن عالم و اظهار عجز درباره توان ذهنی و فکری آدمی در کار بود. شکاکیت افراطی نسبت به همه چیز و نفرت به حیات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و تربیتی و بیهودگی آنها از منشأهای تکوینی نیهیلیسم مایه‌های ابتدایی آن است».[1]

نیهیلیسم از کلمه لاتین Nihil(نیهیل) به معنی هیچ و تهی است. بنابراین در وهله اول روشنگر وضعی است که در آن مفهوم «هیچ»، دال بر غیاب چیزی است که می‌بایستی وجود داشته باشد.[2] هیچ‌انگاری در کلی‌ترین مفهوم آن نگرشی است در جهت طرد کامل اخلاق رایج که در درون ایدئولوژی‌ای جای می‌گیرد که ترویج نفی‌گرایی را تکلیفی اخلاقی می‌شمارد. عامترین معنای فلسفی این اصطلاح گهگاه به نظریاتی نسبت داده می‌شود که مدعی‌اند، «عدم» واقعاً به معنایی وجود دارد. در زمینه اخلاقی نیهیلسیم به آرایی تعلق می‌گیرد که منکر هرگونه وجه امتیاز میان خیر و شر هستند و به معنای سوم به پنداری گفته می‌شود که وجود را واهی و غیر واقعی می‌داند و فراگذشتن از آن را از طریق تجربه عدم می‌جوید.

اصطلاح هیچ‌انگاری نخستین بار توسط تورگنیف در داستان پدران و پسران(1862) که مربوط به آنارشیستهای قرن 19 روسیه بودند، به کار برده شد.

«نیهیلیسم بعد از جنگ جهانی اول و دوم و مسائل ناشی از آنها به ساقط کردن نمودها و امور عینی و ذهنی و بی‌ارزش دیدن همه آنچه را که وجود دارد، رو کرد. گرایش و طلب نیهیلیسم غالباً به دنبال شکست‌ها و مواجه شدن با موانع سنت‌ و سرخوردگی‌های مختلف رخ می‌نماید. منشأهای تکوینی خواست نیهیلیستی در زمانها و مکانهای مختلف انواع و اقسام داشته و شامل نیهیلیسم اجتماعی، نیهیلیسم سیاسی،‌ نیهیلیسم متافیزیک، نیهیلیسم فرهنگی و... بوده است».[3]

نیچه(1900 – 1844) معتقد است «نیست‌انگاری ریشه‌ای(رادیکال)، اعتقاد به دفاع‌ناپذیر بودن مطلق هستی در زمانی است که پای عالی‌ترین ارزشهایی که آدمی باز می‌شناسد، در میان باشد. از این گذشته، بازشناسی این مسئله که ما فاقد کمترین حق برای مفروض داشتن یک فراسو یا در خود بودن چیزها هستیم؛ که ممکن است الهی یا اخلاقی باشد. این بازشناسی، پیآمد پرورش راستگویی است به این ترتیب، خود پیآمد، ایمان به اخلاق»[4]

علل و پی‌آمدهای هیچ‌انگاری

علل نیست انگاری از منظر نیچه عبارتند از:

«1- گونه عالیتری وجود ندارد، یعنی کسانی که باروری و قدرت نهی‌ناشدنی‌شان ایمان به انسان را تداوم بخشد.

2- گونه پست‌تر(توده جامعه)، فروتنی را از یاد می‌برد و نیازهایش را تا حد ارزشهای کیهانی و متافیزیکی بزرگ می‌کند. به این ترتیب کل هستی عوام‌پسندانه می‌شود تا آنجا که توده استیلا داشته باشد به استثنا‌ها زور بگوید و در نتیجه آنان ایمان به خویش را از دست می‌دهند و نیست‌انگار می‌شوند».[5]

«نیهیلیست‌ها گاهی به خودقربانی کردن و فنای محض کشیده می‌شوند؛ از جامعه و امور آن روی برمی‌گردانند و به الکلیسم و اعتیاد و پاره‌ای وابستگی‌های بدنی و روانی پناه می‌برند. نیهیلیست‌ها ممکن است به دو جنبه رو کنند:

  1. کیه‌تسیم(Quietism) یعنی سکوت و بی‌اعتنایی سیاسی و جستجوی معبود در خلأ فکری و روحی؛
  2. نفی هستی و پوچی حیات و انکار واقعیات و رد حقایق». [6]

در تحلیل‌های جدیدی که در آنها از اصطلاح هیچ‌انگاری استفاده می‌شود غالباً بر ویرانگری، که در واژه نیهیلیست مستتر است تأکید بیشتری می‌شود. مثلاً ه.آرنت معتقد است فلسفه قدرت به فلسفه نخبگانی مبدل شد که به سرعت دریافتند که تشنگی قدرت را با تخریب می‌توان فرو نشاند. بطور کلی نیهیلیست نه دنبال شناخت واقعیت است نه طالب حقیقت.

در بسیاری از جوامع عصر حاضر برای مبارزه با نیهیلیسم تلاشهایی صورت گرفته است. از جمله اگزسیتانیسالیسم در برخی جنبه‌ها گام‌هایی پیمود؛ ولی توفیقی کسب نکرد.

 

مقاله

نویسنده سمانه خالدی

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

بعضی متفکران بر این باورند که در قرآن بر اثبات وجود آفریدگار آیـاتـی ذکـر شده است که روشن ترین آن ها را آیه ذیل است: (افی الـلـه شک فاطر السموات والارض5؛ مگر درباره خدای متعال که خالق آسمان ها و زمین است، شکی هست؟
 توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغهʁ)

توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه(1)

با توجه به این نکته، باید ببینیم که قرآن کریم برای عقائد و معارف مطرح شده از جانب خودش چه دلائلی را مطرح کرده است ؟ و با وجود این شیوه که قرآن از همه گروه ها برهان ودلیل می طلبد، آیا ممکن است که خودش برای مطالب خود دلیل نیاورد؟ و آیا جا دارد که ما برای معارف اسلام، از جای دیگر طلب دلیل کنیم ؟

پر بازدیدترین ها

 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
بررسی توحيد در نهج البلاغه

بررسی توحيد در نهج البلاغه

بدان كه استواران در علم آن كسانى هستند كه اقرار به مجموع آن چه در پس ‍ پرده غيبت است و تفسيرش را نمى دانند، آنان را از اين كه بخواهند به زور از درهايى كه جلو عوالم غيب زده شده است وارد شوند بى نياز كرده است. پس خداوند بزرگ اعتراف آنان را به ناتوانى از رسيدن به آن چه در حيطه دانششان نيست ستود و خود دارى آنان را از غور كردن در آن چه به بحث و جستجو از كنه آن مكلف نشده اند استوارى در علم ناميده
 توحيد و خداشناسى در نهج البلاغه

توحيد و خداشناسى در نهج البلاغه

اوست خدايي كه با همه وسعتي كه رحمتش دارد كيفرش بر دشمنان سخت است و با سختگيري كه دارد رحمتش همه دوستان را فراگرفته است هركس كه با او به مبارزه برخيزد بر او غلبه مي كند هركس دشمني ورزد هلاكش مي سازد هركس با او كينه و دشمني ورزد تيره روزش كند و بر دشمنانش پيروز است هركس به او توكل نمايد او را كفايت كند .
Powered by TayaCMS