دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

الفاظ نیابت کننده از فاعل

"مفعول‌به" در نیابت از فاعل بر سایر الفاظ مقدم است و به عبارت دیگر با وجود "مفعول‌به" در کلام، نیابت سایر الفاظ صحیح نیست
No image
الفاظ نیابت کننده از فاعل

كلمات كليدي : ظرف مختص، ظرف متصرف، مصدر مختص، مصدر متصرف، حرف جرّ متصرف، مجرور مختص، مفعول‏به جمله

"الفاظ نیابت کننده از فاعل"، از مجموعه مباحث باب "نائب فاعل" است که به صورت جداگانه مورد بررسی قرار میگیرد؛ از این رو به خواننده‌ی محترم توصیه میشود جهت فهم مطالب این نوشتار و شناخت جایگاه و اهمیت عنوان آن به مدخل "نائب فاعل" و مطالب مذکور در آن مراجعه کند.

با حذف فاعل از کلام، الفاظی جانشین آن شده و از آن نیابت میکنند که این نوشتار به بررسی آنها و شرایط نیابت در هر یک میپردازد. این الفاظ به اعتبار نوع نقش آنها در کلام قبل از حذف فاعل، بر چهار گونهاند:

الف. "مفعول‌به"

"مفعول‌به" در نیابت از فاعل بر سایر الفاظ مقدم است[1] و به عبارت دیگر با وجود "مفعول‌به" در کلام، نیابت سایر الفاظ صحیح نیست؛ از این رو عدم وجود "مفعول‌به" در کلام، شرط عامّ در نیابت سایر الفاظ از فاعل است.[2]

عامل در "مفعول‌به" نیابت کننده از فاعل به اعتبار نوع فعل متعدی به کار رفته در آن، بر پنج گونه است:

1. فعل متعدی به یک مفعول؛[3] مانند: «اُکِلَ الطَّعامُ»؛ در این مثال "الطَّعامُ" نائب فاعل و عامل آن (اُکِلَ) فعل متعدی به یک مفعول است.

2. فعل متعدی به دو مفعولی که در اصل مبتدا و خبر بودهاند؛[4] مانند: «ظُنّ الفقیرُ غنیّاً»؛ در این مثال فعل "ظُن" عامل در نائب فاعل و فعل متعدی به دو مفعولی است که در اصل مبتدا و خبر بوده‌اند و با حذف فاعل از کلام، مفعول اول آن (الفقیر) نائب فاعل و مرفوع شده ولی مفعول دوم آن (غنیّا) به همان حال نصب باقی است.

3. فعل متعدی به دو مفعولی که در اصل مبتدا و خبر نبودهاند؛[5] مانند: «اُعطی الفقیرُ ثوباً»؛ در این مثال فعل "اُعطی" عامل در نائب فاعل و فعل متعدی به دو مفعولی است که در اصل مبتدا و خبر نبوده‌اند و با حذف فاعل از کلام، مفعول اول آن (الفقیر) نائب فاعل و مرفوع شده ولی مفعول دوم آن (غنیّا) به همان حال نصب باقی است.

4. فعل متعدی به سه مفعول؛[6] مانند: «اُعلمَ التاجرُ الامانةَ نافعةً»؛ در این مثال فعل "اُعلمَ" عامل در نائب فاعل و فعلی است متعدی به سه مفعول که با حذف فاعل از کلام، مفعول اول آن (التاجرُ) نائب فاعل و مرفوع شده ولی مفعول دوم (الامانةَ) و مفعول سوم (نافعةً) به همان حال نصب باقی هستند.

5. فعل متعدی به جمله حکایت شده به "قول"؛[7] مانند: «قِیلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقَاعِدِینَ»؛[8] در این آیه شریفه جمله "اقْعُدُوا مَعَ الْقَاعِدِینَ" نائب فاعل و توسط فعل مجهول "قِیلَ" حکایت شده است که این جمله به جهت قصد لفظ از آن، در حکم مفرد بوده و به حرکت ضمّه مقدّر مرفوع است.[9]

6. فعل متعدی به جمله مؤوّل به مفرد؛[10] مانند: «عُرف کیف جاء زید»؛ در این مثال جمله "کیف جاء زید" به تاویل مفرد (کیفیة مجیء زید) رفته از این رو نائب فاعل و مرفوع واقع شده است.

نکته

در فعل متعدی به بیشتر از یک مفعول، با حذف فاعل از کلام، مفعول اول نائب فاعل و مرفوع واقع شده و مفعولهای دیگر بر همان نصب خود باقی می‌مانند.[11]

ب. "مصدر" (مفعول مطلق)

برای نیابت مصدر[12] از فاعل علاوه بر شرط عامّ (عدم ذکر "مفعول‌به" در کلام) دو شرط دیگر ضروری است:

1. تصرّف مصدر

مصدر نیابت کننده از فاعل باید متصرف باشد به این بیان که همیشه بنا‌بر مصدریت منصوب واقع نشده بلکه حرکتهای مختلف اعراب را بپذیرد؛[13] از این رو نیابت "معاذَ" از فاعل صحیح نیست؛ زیرا "معاذَ" مصدری است که همیشه به نحو مضاف و منصوب بنا بر مصدریّت به کار می‌رود.[14]

2. اختصاص مصدر

مصدر نیابت کننده از فاعل علاوه بر تصرف باید مختص باشد به این بیان که مصدر به جهت وجود فایده در اسناد به آن، از لفظ دیگر معنایی را علاوه بر معنای مبهم خود (صرف حدث) کسب می‌کند.[15] از این رو نیابت مصدر "فَهمُ" از فاعل در عبارت "فُهِمَ فَهمُ" صحیح نیست؛ زیرا مصدر (فَهم) به جهت عدم کسب معنای دیگر به همان معنای مبهم خود باقی است از این رو اسناد عامل (فُهِمَ ) به آن بی‌فایده خواهد بود.[16]

اختصاص مصدر (رفع ابهام از معنای مصدر) به اموری حاصل می‌شود که در ادامه به آنها اشاره می‌شود:[17]

الف. اضافه شدن مصدر؛ مانند: «فُهِمَ فَهمُ المخترعین»؛ در این مثال "فَهمُ" مصدری است که به جهت اضافه شدن به "المخترعین" مختص شده از این رو نائب فاعل و مورد اسناد عامل (فُهِمَ) واقع شده است.

ب. توصیف مصدر؛ مانند: «عُلِمَ عِلمٌ مفیدٌ»؛ در این مثال "عِلمٌ" مصدری است که به جهت توصیف شدن به "مفیدٌ" مختص شده از این رو نائب فاعل و مورد اسناد عامل (عُلِمَ) واقع شده است.

ج. دلالت مصدر بر عدد؛ مانند: «ضُربَ ضربتان»؛ در این مثال "ضربتان" مصدری مثنی است که به جهت دلالت بر عدد مختص شده از این رو نائب فاعل و مورد اسناد عامل (ضُربَ) واقع شده است.

ج. "ظرف" (مفعول‌فیه)

برای نیابت "ظرف" از فاعل علاوه بر شرط عامّ (عدم ذکر "مفعول‌به" در کلام) دو شرط دیگر ضروری است:

1. کامل التصرف بودن ظرف[18]

ظرف کامل التصرف حالت‌های مختلف اعراب (رفع، نصب و جرّ) را پذیرفته و منحصر در حالت خاصّی نیست؛[19] به عنوان مثال لفظ "یوم" در سه عبارت "الیَوْمُ یَوْمٌ مُبَارک"، "قضیتُ یوماً سعیداً" و "أقرأ القرآن کلَّ یومٍ" به ترتیب مرفوع، منصوب و مجرور واقع شده از این رو تصرف آن کامل بوده و می‌تواند نائب فاعل واقع شود.

2. اختصاص ظرف

ظرف نیابت کننده از فاعل علاوه بر تصرف باید مختص باشد به این بیان که ظرف از کلمه متصل به خود، معنایی را کسب کرده که ابهام موجود در معنای ظرف را بر طرف می‌سازد.[20] از این رو نیابت "یوم" از فاعل در عبارت "یُحَبُ یومٌ" صحیح نیست؛ زیرا با عدم اتصال ظرف (یوم) به کلمه دیگر، ابهام موجود در معنای آن باقی است از این رو ظرف غیر متصرف است.

اختصاص ظرف به اموری حاصل می‌شود که در ادامه به آنها اشاره می‌شود:

الف. اضافه شدن ظرف؛[21] مانند: «اُذّنَ وقتُ الصلاة»؛ در این مثال "وقتُ" ظرفی است که به جهت اضافه شدن به "الصلاة" مختص شده از این رو نائب فاعل و مورد اسناد عامل (اُذّنَ) واقع شده است.

ب. توصیف ظرف؛[22] مانند: «قُطعَ یومٌ کاملٌ فی السفر»؛ در این مثال "یومٌ" ظرفی است که به جهت توصیف شدن به "کاملٌ" مختص شده از این رو نائب فاعل و مورد اسناد عامل (قُطعَ) واقع شده است.

ج. علم بودن ظرف؛[23] مانند: «صیم رمضانُ»؛ در این مثال "رمضانُ" ظرفی است که به جهت علم بودن مختص شده از این رو نائب فاعل و مورد اسناد عامل (صیم) واقع شده است.

د. مجرور به حرف جرّ اصلی[24]

برای نیابت مجرور به حرف جرّ اصلی از فاعل علاوه بر شرط عامّ (عدم ذکر "مفعول‌به" در کلام) دو شرط دیگر ضروری است:[25]

1. تصرّف حرف جرّ

در اسم مجرور نیابت کننده از فاعل، حرف جرّ باید متصرف باشد به این بیان که حرف جرّ در عمل و کاربرد خود به گروه و نوع خاصیّ از اسم‌ها اختصاص نداشته باشد؛ از این رو نیابت مجرور دو حرف "مُذ" و "رُبّ" از فاعل صحیح نیست؛ زیرا حرف اول به عمل جر در اسم ظاهر اختصاص داشته و حرف دوم تنها اسم نکره را مجرور می‌سازد.

2. اختصاص مجرور

مجرور نیابت کننده از فاعل علاوه بر تصرف باید مختص باشد به این بیان که جارّ و مجرور از لفظ متصل به آن دو، معنای دیگری را علاوه بر معنایشان کسب کنند.[26] از این رو نیابت "حقلٍ" از فاعل در عبارت "أُخذَ مِن حَقلٍ" صحیح نیست؛ زیرا جار (مِن) و مجرور (حقل) با عدم اتصال به لفظ دیگر، معنایی زائد بر معنایشان را کسب نکرده‌اند.

اختصاص مجرور به اموری حاصل می‌شود که در ادامه به آنها اشاره می‌شود:[27]

الف. اضافه شدن مجرور؛ مانند: «قُطع فی طریقِ الماء»؛ در این مثال "طریقِ" ظرفی است که به جهت اضافه شدن به "الماء" مختص شده از این رو نائب فاعل و مورد اسناد عامل (قُطع) واقع شده است.

ب. توصیف مجرور؛ مانند: «اُخذ مِن حَقلٍ نافعٍ»؛ در این مثال "حَقلٍ" ظرفی است که به جهت توصیف شدن به "نافعٍ" مختص شده از این رو نائب فاعل و مورد اسناد عامل (اُخذَ) واقع شده است.

در اسم مجرور نیابت کننده از فاعل نکات ذیل قابل توجه است:

1. بعضی از عالمان نحو، عدم معنای تعلیل در حرف جرّ[28] را شرط دیگری در نیابت مجرور آن از فاعل دانسته‌اند؛[29] از این رو نیابت "بأس" از فاعل در عبارت "یُخافُ مِن بأسِک" به جهت معنای تعلیل حرف "مِن"، صحیح نیست. در این صورت ضمیر مستتر "هو" نائب فاعل است که مرجع آن مصدری (الخوف) از جنس فعل می‌باشد.[30]

2. تقدم اسم مجرور نیابت کننده از فاعل، بر عامل خود ممکن بوده و در صورت تانیث اسم مجرور، علامت تانیث به عامل آن ملحق نمی‌شود.[31] به عنوان مثال ضمیر مجروری "ها" در عبارت «بها ذُهِبَ»، نائب فاعلی است که بر عامل خود (ذهب) مقدم شده و با وجود تانیث آن، علامت تانیث به عامل ملحق نشده‌است.

مقاله

جایگاه در درختواره نحو

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

تعلقات دنیوی؛ بستر معصیت‌ها و تخلف‌ها

در این بخش متن سخنرانی با عنوان تعلقات دنیوی؛ بستر معصیت‌ها و تخلف‌ها در موضوع دنیا و آخرت آورده شده است.
No image

بهشت و جهنم، نتیجه عاقبت اندیشی انسان

در این متن به بهشت و جهنم، نتیجه عاقبت اندیشی انسان با موضوع دنیا و آخرت پرداخته شده است.
No image

برخی ویژگی های اهل بهشت در دنیا

در این بخش متن سخنرانی با عنوان برخی ویژگی های اهل بهشت در دنیا در موضوع دنیا و آخرت آورده شده است.
No image

آشنایی با مساله قیامت

متن سخنرانی آشنایی با مساله قیامت در موضوع دنیا و آخرت در این بخش قرار دارد.
No image

آثار بزرگ اخروی برای اعمال کوچک دنیوی

متن سخنرانی آثار بزرگ اخروی برای اعمال کوچک دنیوی در موضوع دنیا و آخرت در این بخش قرار دارد.

پر بازدیدترین ها

No image

عوامل حسرت درآخرت

متن سخنرانی عوامل حسرت درآخرت در موضوع دنیا و آخرت در این بخش قرار دارد.
No image

عاقبت بخیری

متن سخنرانی عاقبت بخیری در موضوع دنیا و آخرت در این بخش قرار دارد.
No image

محبت دنیا

در این بخش متن سخنرانی با عنوان محبت دنیا در موضوع دنیا و آخرت آورده شده است.
No image

عوامل عاقبت بخیری در نگاه تاریخ

در این متن به عوامل عاقبت بخیری در نگاه تاریخ با موضوع دنیا و آخرت پرداخته شده است.
No image

اهمیت یاد قیامت

در این متن به اهمیت یاد قیامت با موضوع دنیا و آخرت پرداخته شده است.
Powered by TayaCMS