دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

آنها شيعه نيستند

No image
آنها شيعه نيستند

    شیعه نما

    الكافي‏ عن أبي اسماعيل: قلت لأبي‏ جعفر عليه السلام: جُعلتُ فِداكَ إنَّ الشّيعةَ عِندنا كَثير، فقالَ: هَل يَعطِفُ الغَنيُّ عَلَى الفَقيرِ، وهل يَتجاوَزُ المُحسِنُ عَنِ المُسِي‏ءِ، ويَتَواسَونَ؟ فقلتُ: لا، فقالَ عليه السلام: ليسَ هؤلاءِ شيعَةً، شيعَةُ مَن يَفعَلُ هذا. [1]

    الكافي‏- به نقل از أبو اسماعيل-: به امام‏ باقر عليه السلام عرض كردم: شيعه نزد ما فراوان است. حضرت فرمود: آيا توانگر به تهيدست توجه مى‏كند؟ و آيا نيكى كننده از كسى كه [در جواب خوبيش‏] به او بدى كرده گذشت مى‏كند؟ آيا به يكديگر كمك مالى مى‏دهند؟ عرض كردم: خير. فرمود: آنها شيعه نيستند، شيعه كسى است كه اين كارها را بكند.

منابع:

  1. الكافي: 2/ 173/ 11.

منبع:پژوهه تبلیغ

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.

پر بازدیدترین ها

خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
Powered by TayaCMS