دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

ارتباط با علاّمه طباطبائى

No image
ارتباط با علاّمه طباطبائى

ارتباط با علاّمه طباطبائى

آیت الله مرندى ارتباط نزدیک و صمیمانه اى با علاّمه طباطبائى داشت. این دو عارف عظیم الشأن با برادر ارجمند علاّمه، حضرت سید محمّد حسن الهى طباطبائى ده سال هم حجره بودند. هر سه نفر از محضر پرفیض علاّمه میرزا على قاضى بهره بردند.

بعد از بازگشت علاّمه به تبریز، این ارتباط توسط نامه ادامه پیدا مى کند. بعد از آن که آیت الله مرندى به مرند باز مى گردند و علاّمه به قم مهاجرت مى کند، این ارتباط خیلى شورانگیزتر مى شود. حاج آقا جواد مرندى در این باره مى گوید:

در یکى از مسافرتها که براى معالجه به تهران رفته بودیم، پدرم فرمودند به قم هم برویم، رفتیم زیارت بى بى فاطمه معصومه(علیها السلام) را به انجام رسانیدیم، سپس آقا فرمودند مرا به خانه علاّمه ببرید. رفتیم خانه علاّمه طباطبائى را پیدا کردیم و در زدیم شخصى آمد در را باز کرد. آقا خودشان پرسیدند که علاّمه تشریف دارند؟ و ایشان گفتند: بله، تشریف دارند، آقا فرمودند: به علاّمه اطلاع دهید که على اکبر مرندى دم در است. دیدم علاّمه سراسیمه با آن رعشه اى که دستشان داشت، تشریف آوردند و گفتند: «آقا على اکبر مرندى! تویى؟! خودتى؟!...» آنگاه روبوسى و مصافحه کردند و در همان دم در گریستند. سپس چند ساعتى با هم خلوت کردند که ما هیچ اطلاعى از مضمون آن صحبتها به دست نیاوردیم. ولى از تحول و حالات شورانگیز آقا فهمیدیم که مسائل عالى را در میان گذاشته اند با اینکه آقا کسالت داشت و بیمار بود، ولى از قم تا تهران با حالت شادى و شعف شعرهاى عرفانى زیادى خواندند. خیلى منقلب شده بودند. آقا با علاّمه یک رابطه خاصى داشتند و با همدیگر نامه نگارى داشتند. آن سفر براى ما بسیار خاطره انگیز و براى آقا هم شورانگیز بود.([11])

منبع:فرهیختگان تمدن شیعه

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

عالمان مرتبط

جدیدترین ها در این موضوع

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.

پر بازدیدترین ها

خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
Powered by TayaCMS