دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

استادى حقیقى در سیر و سلوک

No image
استادى حقیقى در سیر و سلوک

جناب آقاى سیّد محمّدحسن مرعشى که در دیوان عالى کشور و سپس شوراى عالى قضایى خدمت کرده و اکنون در مدرسه عالى شهید مطهّرى به تدریس فقه و اصول مشغول است و از شاگردان احفاد سیّد على شوشترى است در مورد ملاّ فتح الله وفایى مى گوید:

ایشان که در ابتدا در سلک متصوفه و آشناى به مسائل آنان بودپس از مدّتى احساس کرد که در میان این طایفه حقیقتى وجود ندارد. لذا سفرى به مشهد رضا(علیه السلام) کرد و با تضرع و استغاثه از حضرت خواست او را از این وضع برهاند و استادى حقیقى در سیر و سلوک به او معرفى نماید. پس از چندى شبى در خواب خدمت حضرت رسید. امام(علیه السلام) به او فرمود: «کسى را که تو دنبال او هستى، در نجف است، به آن جا برو و از او استفاده کن» با شنیدن این جملات از خواب بیدار مى شود و از این که نشانه اى از آن شخص نگرفته است، متأثر مى شودولى در عین حال با راهنمایى حضرت عازم نجف مى شود تا گمشده اش را پیدا کند.

ایشان مى گوید: در نجف با یک صوفى برخوردم که مردم به او مراجعه مى کردند، احتمال دادم که شاید او مراد من باشد. خود را آماده کرده و جهت خدمت و تلمذ نزد او حرکت نمودم. در بین راه با آقا سیّد على شوشترى که همشهرى من بود و سابقه آشنایى داشتم، برخورد کردم. ایشان وقتى مرا دیدند، فرمودند: «وفایى، تو را پیش من فرستاده اند نه پیش آن آقایى که مى خواهى نزدش بروى».

در این هنگام بود که فهمیدم از طرف حضرت رضا(علیه السلام) به آقا سیّد على سفارش شده ام و آب در کوزه و ما تشنه لبان مى گردیم. از همان موقع ارتباط من با ایشان استمرار یافت و از محضرش استفاده ها بردم. در این مدّت او را کسى یافتم که سیر و سلوک عرفانى را درست انجام مى دهد و انحرافى مانند آنچه در میان متصوفه بود، در ایشان ندیدم.([17])

منبع:فرهیختگان تمدن شیعه

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

عالمان مرتبط

جدیدترین ها در این موضوع

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.

پر بازدیدترین ها

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.
خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
Powered by TayaCMS