دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

ایّام قحطى منطقه

No image
ایّام قحطى منطقه

فرزند محترم آیت الله لارى به نقل از مادرش درباره ایّام قحطى منطقه مى گوید:

«النگویى از جنس شیشه داشتم. پدرت به من گفت: این النگو به چه دردت مى خورد؟ بفروش تا پول آن را به فقرا بدهیم. گفتم: این النگوى شیشه اى، ارزشى ندارد تا آن را بفروشم. فرمود: با پول این النگو، مى توان نیم کیلو جو خرید و آن غذاى نصف روز یک فقیر است. بالاخره مرا راضى کرد و النگو را از دستم در آورد فروخت و پول آن را به فقرا داد[14].

نیز مادرم نقل مى کرد در ایام قحطى، پس از جنگ جهانى دوم، خداوند به ما دخترى عنایت فرمود. من براى او لباسى از جنس ناشور و پارچه اى شبیه به کرباس تهیه کردم. به خاطر زبرى پارچه، بدن بچه زخم شد. هر چه به آقا اصرار کردم که یک متر پارچه نرم ترى بخریم و زیر آن لباس به بچه بپوشانیم، قبول نکرد و اظهار داشت: فرزند من، عزیزتر از فرزند فقرا نیست. او زیر بار خرید یک متر پارچه نرم نرفت در حالى که امکان تهیه آن براى ما بسیار آسان بود.[

منبع:فرهیختگان تمدن شیعه

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

عالمان مرتبط

جدیدترین ها در این موضوع

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.

پر بازدیدترین ها

خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
Powered by TayaCMS