دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

باب استجابت دعا

No image
باب استجابت دعا

حضرت موسي(ع) بر مردي گذشت، در حالي که دستش را به سوي آسمان بلند کرده بود و خدا را دعا مي کرد (و طلب حاجت مي نمود.) سپس براي انجام کار خود يک هفته غايب شد، بعد که برگشت، باز آن مرد دستش همچنان به سوي آسمان بلند بود و دعا مي کرد، موسي(ع) گفت: اي خداي من! اين بنده تو است که دستش را به سوي تو بلند نموده و حاجتي از تو مسئلت مي نمايد، و از تو طلب مغفرت مي کند از يک هفته پيش و تو برايش استجابت ننموده اي.

خداوند به حضرت موسي(ع) وحي کرد: اي موسي! اگر او، آن اندازه مرا بخواند که دستانش بيفتد و يا قطع شود، و يا زبانش بند بيايد، باز دعايش را اجابت نخواهم کرد تا از دري به سوي من بيايد که امرش نموده ام. (و آن باب پيامبران و اوصياي خداوند است). (1)

1- سخن خدا «کليات احاديث قدسي» آيت الله سيدحسن شيرازي، ص 135

روزنامه كيهان، شماره 21102 به تاريخ 18/4/94، صفحه 6 (معارف)

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.

پر بازدیدترین ها

خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
Powered by TayaCMS