دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

تهذیب نفس

No image
تهذیب نفس

اخلاق و عمل

مرحوم سید در مراحل تقوا و تهذیب نفس و سلوک شرعى، از نخبگان عصر خود بود. در این مورد نیز (مانند علوم خفیّه) مربّیان و استادان وى بر ما معلوم نیست شاید توجّه او به این مراحل، به اشاره ى پدرش که اهل این معانى بوده است پدید آمده باشد. گفته اند که سید از ابتداى نشو و نماى خویش مراقبت شدیدى در انجام واجبات و پرهیز از محرّمات داشته و گاه تمام مستحبّات شرعى را انجام مى داده است. و این امر زبانزد مردم بوده است.

از مرحوم سید نقل شده که فرمود:

«در روزهایى که در قزوین امام جماعت بودم مدّتى به سیر و سلوک پرداختم و به قدرى پیش رفتم که پرده ها از جلو چشمم برداشته شد. دیوارها در برابر من حائل نبود، وقتى که در خانه نشسته بودم رهگذرها را در کوچه و خیابان مى دیدم، روزى به من گفته شد: «حالا که به این مقام رسیده اى اگر بخواهى به مدارج بالاتر و مقامات والاتر برسى، یک راه دارد و آن ترک اعمال ظاهرى است!!!».

گفتم: «این اعمال ظاهرى با دلائل قطعى و براهین مسلّم شرعى به ما ثابت شده است. من هرگز تا زنده ام آن ها را ترک نخواهم کرد.»

گفته شد: «در این صورت همه آنچه به شما داده شده از شما سلب خواهد شد.»

گفتم: «به جهنّم».

از همان لحظه آن حالت از من سلب شد و یک فرد عادى شدم، دیگر از آن کشف و شهود هیچ خبرى نبود. در آن هنگام متوجه شدم که شیطان از این اعمال ظاهرى، با آن همه نقصى که دارد شدیداً در رنج و عذاب است. ولذا تصمیم گرفتم که با تمام قدرت ـ علاوه بر واجبات ـ به اعمال مستحبى روى بیاورم و در حدّ توان چیزى از مستحبات را ترک نکنم. از فضل پروردگار در پرتو التزام به شرع مبین، حالاتى به من دست داد که حالات پیشین در برابر آن ناچیز بود.»([14])

آرى سید خیلى مراقبت در کردار و گفتار داشتند، حتى بنا به نقل مرحوم حاج شیخ مجتبى قزوینى در جلسه درس، «مرحوم سید گاهى فرزند خرد سال ایشان فضولى مى کرد، ایشان با اشاره به قلمتراشى که در پیش رو داشتند، مى گفتند: آقا... بنشین این قلمتراش گوش را مى برد. یعنى حاضر نبودند براى آرام کردن و ساکت نمودن فرزند مثل بقیه ى مردم بگویند: بنشین، گوشَت را مى برّم.»

منبع:فرهیختگان تمدن شیعه

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.

پر بازدیدترین ها

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.
خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
Powered by TayaCMS