دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

تو ندار نیستی !

No image
تو ندار نیستی !

    تو فقیر نیستی

    الإمامُ الكاظمُ عليه السلام: إنَّ رجُلًا جاءَ إلى‏ سَيِّدِنا الصّادقِ عليه السلام فَشَكا إلَيهِ الفَقرَ، فقالَ: ليسَ الأمرُ كما ذَكَرتَ، وما أعرِفُكَ فَقيراً، قالَ: واللَّهِ يا سَيِّدي ما استَبَيتُ، وذَكَرَ مِن الفَقرِ قِطعَةً، والصّادقُ يُكَذِّبُهُ- إلى‏ أن قالَ لَهُ-: خَبِّرْني لو اعطِيتَ بالبَراءَةِ منّا مِئةَ دينارٍ، كُنتَ تَأخُذُ؟ قالَ: لا، إلى أن ذَكَرَ الوفَ دَنانيرَ، والرَّجُلُ يَحلِفُ أ نّهُ لا يَفعَلُ، فقالَ لَهُ: مَن مَعهُ سِلعَةٌ يُعطى‏ بها هذا المالَ لايَبِيعُها، هُو فَقيرٌ؟! ‏ [1]

    ‏ امام كاظم عليه السلام: مردى خدمت سرورمان امام صادق عليه السلام آمد و از ندارى شكوه كرد. حضرت فرمود: چنان نيست كه تو می ‏گويى و به نظر من تو فقير نيستى. مرد عرض كرد: سرورم! به خدا قسم خوراك شب خود را هم ندارم. و نمونه ‏هايى از ندارى خود را برشمرد، اما حضرت صادق عليه السلام پيوسته گفته او را تكذيب می ‏كرد، تا آن جا كه به او فرمود: به من بگو اگر صد دينار به تو بدهند تا از ما بيزارى جويى آن را می ‏ستانى؟ عرض كرد: نه. حضرت مبلغ را به هزار دينار رسانيد و آن مرد هر بار سوگند می ‏خورد كه اين كار را نخواهد كرد. حضرت به او فرمود: كسى كه چنين كالايى دارد و آن را با اين قيمت نمی ‏فروشد، آيا ندار است؟

منابع:

  1. ‏الأمالي للطوسي: 298/ 584.

منبع:پژوهه تبلیغ

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.

پر بازدیدترین ها

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.
خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
Powered by TayaCMS