دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

دستهای به گردن بسته

No image
دستهای به گردن بسته

    عاقبت آنها یی که دارند ونمی بخشند

    الامامُ الباقرُ عليه السلام: إنّ اللَّهَ عزّوجلّ يَبعَثُ يَومَ القِيامَةِ ناساً مِن قُبورِهم مَشدودَةً أيدِيهِم إلى‏ أعناقِهِم، لا يَستَطِيعُونَ أن يَتَناوَلُوا بِها قِيسَ أنْمُلَةٍ، مَعهُم ملائكةٌ يُعَيِّرُونَهُم تَعييراً شَديداً، يَقولونَ: هَؤلاءِ الذينَ مَنَعُوا خَيراً قَليلًا مِن خَيرٍ كثيرٍ، هَؤلاءِ الذينَ أعطاهُم اللَّهُ عزّوجلّ فَمَنَعُوا حَقَّ اللَّهِ عزّوجلّ في أموالِهِم. [1]

    امام باقر عليه السلام: خداوند عزّوجلّ در روز قيامت گروهى را از گورهايشان برمى‏انگيزد، در حالى كه دستهاى آنان به گردنشان بسته شده است به طورى كه نمى‏توانند با آنها به اندازه يك سر انگشت چيزى بردارند. همراه ايشان، فرشتگانى هستند كه بشدّت آنها را توبيخ مى‏كنند و مى‏گويند: اينان كسانى هستند كه از پرداخت اندك مالى از مال و دارايى فراوان خود، دريغ كردند. اينان كسانى هستند كه خداوند عزّوجلّ به آنها عطا كرد، ولى آنان حقّ خداوند عزّوجلّ در اموال خود را ندادند.

منابع:

  1. بحار الأنوار: 96/ 21/ 49.

منبع:پژوهه تبلیغ

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.

پر بازدیدترین ها

خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
Powered by TayaCMS