دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

دیدار استاد با دو مرجع

No image
دیدار استاد با دو مرجع

دیدار استاد با دو مرجع

استاد شریعتى در دیدار با آیت الله العظمى حاج آقا حسین بروجردى مى گوید:

در سال 1320 ش. آقایان روحانیان مشهد اصرار مى کردند که شما لباس به تن کنید تا این که آیت الله العظمى بروجردى به مشهد مشرف شدند. در آن زمان ما همسایه مرحوم حاج شیخ مرتضى عیدگاهى بودیم. ایشان قاصد فرستاد که آقاى بروجردى مى خواهند به این جا بیایندخوب است که تو هم بیایى.

من به آن جا (منزل مرحوم شیخ الذاکرین عیدگاهى) رفتم. دوستان به آقاى بروجردى گفتند که ما هرچه مى گوییم عبا و عمامه بگذار، قبول نمى کند. شما به ایشان بفرمایید که این کار را بکند. آقا گوشش سنگین بود. دست را پشت گوشش گرفت و گفت تا خودش چه بگوید. من گفتم: واعظ و منبرى خیلى زیاد است ولى در دبیرستان و دانشگاه، کسى نیست و من فکر مى کنم که در فرهنگ و دانشگاه و دبیرستان ها لازم تر باشد تا این که من عبا و عمامه بگذارم و بیایم در مسجد گوهرشاد منبر بروم. آقا فرمودند: در راهى که خودش مى رود، آزادش بگذاریدراهى که خودش انتخاب کرده، بهتر است. بعد همین طور که رو به من نشسته بودند، دست هایشان را بلند کردند و شروع کردند در حقّ من دعا کردن و فرمودند راهى را که خودت دارى، ادامه بده[28]...».

در اوّلین دیدارى که براى استاد با آیت الله میلانى در منزل آیت الله میرزا على اکبر نوغانى روى داد، در آن جلسه آیت الله میلانى از باب تشویق مطالبى را تذّکر دادند و به خصوص توّجه به نسل جوان مملکت را به نحو مؤکّدى توصیه فرمودند. من به چهره استاد مى نگریستم و متوجه شدم اشک بر پهناى صورتش سرازیر شد. مرحوم آیت الله میلانى فرمودند: من مى خواستم به شما دل بدهم نه این که شما را متأثّر کنم. استاد درحالى که اشک ها را از چهره خود مى زدود، گفت: تأثّر من براى این است که بنده براى اوّلین بار از یک مرجع تقلید و عالم روحانى، این همه توجّه به نسل جوان و توصیه و سفارش درباره آنها را مى شنوم[29]...».

منبع:فرهیختگان تمدن شیعه

جدیدترین ها در این موضوع

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.

پر بازدیدترین ها

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.
خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
Powered by TayaCMS