دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

زهد

No image
زهد زهد

با آنکه خلیل بصرى مى توانست اموال زیادى گردآورى نماید در بعضى مواقع حتّى یک فلس (پول رایج آن زمان) در بساط نداشت. او با تمام مشقّت در نیستان هاى بصره روزگار مى گذراند و این در حالى بود که شاگردانش به وسیله علومى که از وى آموخته بودند توانستند ثروت زیادى جمع آورى نمایند.([21])

او در خانه اى که از چوب یا نى ساخته شده بود، زندگى مى کرد و تنها راه درآمدش باغى بود که از پدر به ارث برده بود.([22])

نکته دیگر در این مورد آن است که پادشاهان و قدرتمندان آرزوى جذب وى را به دستگاه حکومتى خود داشتند تا بر اعتبارشان بیفزایندولى خلیل، بى اعتنا به همه زخارف دنیوى، زهد و قناعت را پیشه خود کرد.([23])

سلیمان (بن على یا مهلب) یکى از حاکمان عبّاسى با ارسال نماینده اى از خلیل درخواست کرد وارد دربارش شده، امر تعلیم و تربیت فرزندانش را نیز بر عهده گیردامّا خلیل در حالى که نان خشکى را به نماینده وى تعارف مى کرد گفت:

به سلیمان بگو: مادام که این نان را در سفره خود دارم از وى بى نیاز هستم. آن گاه اشعارى را بدین مضمون سرود:

به سلیمان بگو که من در آسایش و بى نیاز از تو هستم هر چند تهیدست باشم. آنچه کار را بر من آسان مى نماید این است که هیچ کس از فقر نخواهد مرد و روزگارش بر یک حال باقى نمى ماند. روزى اى که خداوند مقدّر کرده نه عجز مانع آن است و نه حیله زیاد کننده آن. ما فقر و بى نیازى را در نَفْس مى دانیم نه مال.([24])

وضع معیشتى خلیل به قدرى مشکل شد که زمانى تصمیم گرفت بصره را به مقصد خراسان ترک نماید. در روز عزیمتش سه هزار نفر که همگى حدیث شناس، نحوى، لغوى و یا مورّخ بودند در بدرقه او شرکت کردند.([25])

منبع:فرهیختگان تمدن شیعه

عالمان مرتبط

جدیدترین ها در این موضوع

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.

پر بازدیدترین ها

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.
خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
Powered by TayaCMS