دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

سریه عمیر بن عدی

No image
سریه عمیر بن عدی

كلمات كليدي : عمير بن عدي خطمي، عصماء، مروان، سريه عمير بن عدي

نویسنده : ابراهیم آیتی

«عصماء» دختر «مروان» همسر «یزید بن زید خطمى» زنى بود شاعر و زبان آور، در هجو اسلام و مسلمانان شعر مى‌گفت، رسول خدا و أنصار را آزار مى‌رساند و دشنام مى‌داد و دشمنان رسول خدا را در اشعار خود بر ضد مسلمین تحریک مى‌کرد.برخى از اشعار تند او و هم پاسخى را که «حسان» به او داده است، ابن اسحاق نقل مى‌کند.

رسول خدا روزى گفت: کسى نیست داد مرا از دختر «مروان» آسوده سازد؟ «عمیر بن عدى خطمى» که مردى نابینا بود شنید و شبانه او را کشت و بامداد نزد رسول خدا آمد و گفت: اى رسول خدا من «عصماء» را کشتم.رسول خدا گفت: خدا و رسولش را یارى کردى.

«عمیر» گفت: مرا از این کار زیانى نخواهد رسید؟ رسول خدا گفت: «لا ینتطح فیها عنزان» و این سخن مثلى شد که اول بار از رسول خدا شنیده شد، یعنى: «در این باره دو بز با هم شاخ به شاخ نخواهند شد» (2) .

«عمیر» نزد «بنى خطمه» که از کشته شدن «عصماء» سخت برآشفته بودند، بازگشت و گفت: اى «بنى خطمه» ! من دختر «مروان» را کشته‌ام، هر چه از دستتان بر مى‌آید انجام دهید و مرا مهلت ندهید. «عصماء» را در این تاریخ پنج پسر بود که همه از مردان قوم بودند، رسول خدا «عمیر» را پس از این واقعه «عمیر بصیر» نامید.

ابن سعد مى‌نویسد که: در روز کشته شدن (5 روز مانده از رمضان، 19 ماه پس از هجرت) دختر «مروان» مردانى از «بنى خطمه» به دین اسلام در آمدند. (تاریخ پیامبر اسلام، محمدابراهیم آیتى)

مقاله

نویسنده ابراهیم آیتی

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.

پر بازدیدترین ها

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.
خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
Powered by TayaCMS