دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

سعه صدر مدیریتى

No image
سعه صدر مدیریتى

سعه صدر مدیریتى

آیت الله ملکوتى مسئولیت هایى را که به افراد و اشخاص مى سپرد، همواره نسبت به آنان، با یک نوع سعه صدر رفتار مى کرد و کوچک ترین دخالتى در حیطه مسؤولیت آن مسؤول نمى کرد و به او آزادى و اختیار مى دادبه قدرى که فرد مدیر هرگز احساس نمى کرد که کار به او تحمیل شده است. و در عین حال، بر کار او نظارت دقیق، مستمر و غیر مستقیم داشت. اگر اشتباه و تقصیرى از کسى سر مى زد، فورى و مناسبِ شأن مدیر، تذکر و هشدار مى داد و در صورت تکرار خطا و عدم اصلاح فرد، برخوردهاى قاطع و مقتضى را هم به مرحله اجرا مى گذاشت. در این خصوص، با هیچ کس مدارا نمى کرد. همیشه تکیه کلامش این بود:

«من با هر کس تا لب جهنم هستم ولى اگر خواست مرا با خود به جهنم ببرد، خود را کنار مى کشم و هرگز با او داخل جهنم نخواهم شد.»[24]

ایشان در ردیف آن فقها و مراجعى است که بر خلاف نظر مشهور به وجوب عینى نماز جمعه قائل است و خودشان نیز عملاً هر هفته با پاى پیاده در نماز جمعه شهر قم حضور مى یابد.

منبع:فرهیختگان تمدن شیعه

عالمان مرتبط

جدیدترین ها در این موضوع

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.

پر بازدیدترین ها

خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
Powered by TayaCMS