دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

عزادارى حضرت سیّدالشهدا(علیه السلام)

 عزادارى حضرت سیّدالشهدا(علیه السلام)
عزادارى حضرت سیّدالشهدا(علیه السلام) آیت الله حاج سیّد مهدى یثربى درباره پدرش چنین مى گوید:

«والد ما (آقا سیّد محمّد رضا) از هم عصران و دوستان آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائرى(1355 ق.) بودند و هر دو در درس میرزاى شیرازى شرکت مى کردند. میرزاى شیرازى بنابر مصالحى، حوزه علمیه نجف را به سامرا منتقل نمود و سعى بلیغى در اقامه سنن تشیّع در آن روضه مقدسه را داشت به خصوص مقید بود مراسم عزادارى حضرت سیّدالشهدا(علیه السلام) در انظار مردم آن محل معمول گردد. از این رو، در لیالى و ایّام تاسوعا و عاشورا، اساتید و طلّاب حوزه سامرا و شیعیان مقیم در آن جا، طبق معمول از بلاد شیعه، دسته عزادارى به راه مى انداختند. مرحوم حاج شیخ عبدالکریم در نقش مرثیه خوان و نوحه خوان و مرحوم آقا سیّدمحمّد رضا یثربى (والدما) در نقش روضه خوان، اظهار اخلاص مى نمودند. ایشان در مدت سى سال و اندى در کاشان، در ماه هاى مبارک رمضان و محرم، در مسجد خود بعد از موعظه و بیان مسائل حلال و حرام به مانند یک روضه خوان فنى به ذکر مصیبت مى پرداختندبه خصوص در روزهاى تاسوعا و عاشورا در خاتمه مجلس، شخصاً به منبر رفته و مقتل عاشورا را بالحن عربى و مبکى و تکیه به صوت مى خواندند و در موقع ذکر مصیبات طاقت فرسا، بى طاقت شده، سررا برهنه کرده و با دو دست به سر مى زدند... .نیز بین مرحوم آقا سیّد محمّد رضا و مرحوم آیت الله شهید حاج شیخ فضل الله نورى (1327 ق.) آشنایى و علاقه و همفکرى در مسائل سیاسى روز وجود داشت و بین آنها، نامه ها رد و بدل مى شد...[6]».

منبع:فرهیختگان تمدن شیعه

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

عالمان مرتبط

جدیدترین ها در این موضوع

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.

پر بازدیدترین ها

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.
خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
Powered by TayaCMS