دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

عشق به آل الله

No image
عشق به آل الله

معنّویت

زندگى بى معنّویت، روز مرّگى و تکرار مکرّرات است و دلى که از آن تهى باشد، ناآرام و بى ثبات.

(الا بذکر الله تطمئنّ القلوب)، خانه اى که از معنّویت خالى است، قبرستانى سرد و خاموش است. معنّویت و بزرگى، تنها سرمایه آیت الله استهباناتى در زندگى اش بود.

با آن همه رنج و مرارت در زندگى عادى، و فعّالیت در عرصه اجتماعى وفرهنگى، شب هنگام به ذکر و تهجّد و نماز شب، دعا و تلاوت قرآن مى پرداخت. همیشه بیش از یک ساعت به اذان صبح مانده، غسل زیارت مى کرد و سپس به حرم مولى امیرالمؤمنان(علیه السلام) وارد مى شد و روح خود را با ذکر، نماز و... صفا مى بخشید.([30])

عشق به آل الله

وجود میرزا آقا، سرشار از عشق و علاقه به اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) بود. همین دوستى سبب شد که وى اولا:

نظارت بر موقوفه مرحوم بحرانى در (برمیان فارس) را بپذیرد زیرا شرط شده بود که این مسئولیت را مرجع اعلم زمان به عهده گیرد. و در راه اطعام مؤمنان، در ماه هاى محّرم و صفر و رمضان و نیز در جهت زنده نگه داشتن شعائر حسینى و برپاکردن مجالس روضه سیّدالشهدا(علیه السلام) مصرف نماید.

ثانیاً: خود اقدام به تأسیس دو حسینیه بسیار باشکوه، در شهر مقدّس نجف اشرف و خانقین نمود که به صورت دو طبقه ساخته شد و طبقه فوقانى، حوزه علمیّه گردید ولى این کار، ناتمام ماند و عمر شریفش پایان یافت.

ثالثاً: خود او در مجلس عزاى سرور شهیدان، از ابتدا شرکت مى جست و تا آخرین لحظه آن را ترک نمى گفت زیرا معتقد بود: ترک کردن آن ممکن است اسائه ادب به ساحت مقدّس حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) باشد.

بزرگترین آرزوى وى این بود که قلب داغدار خود را با دیدار سیماى درخشان سرور آزادگان حضرت سیّدالشهدا(علیه السلام) در سراى باقى مسرور سازد.([31])

منبع:فرهیختگان تمدن شیعه

جدیدترین ها در این موضوع

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.

پر بازدیدترین ها

خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
Powered by TayaCMS