دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

عشق به اهل بیت(علیهم السلام)

No image
عشق به اهل بیت(علیهم السلام)

عشق به اهل بیت(علیهم السلام)

آیت الله صالحى مازندرانى مى گوید:

«از آیت الله حاج شیخ هاشم قزوینى (اعلى الله مقامه) که از اولیا و اوتاد بود و کرامات زیادى داشت، نقل شده است که فرمودند: «بین خواب و بیدارى، دیدم قیامت برپا شده و مردم فوج فوج بر سمت جایگاهشان مى روند و بهشتیان نیز به سوى بهشت مى روند. من هم راه افتادم. فهمیدم که بهشتى هستم و به سمت بهشت مى روم امّا دو تا درب پیدا شد از یک درب، مردم دسته دسته مى رفتند و از دربى دیگر تک تک به طرف دربى رفتم که مردم فوج فوج داخل آن مى شدند دیدم کسى جلوى من را گرفت ]و گفت:[ کجا مى روى؟

گفتم: بهشتى هستم و به طرف بهشت مى روم. گفت: شما حق ندارى از این درب بروى، گفتم: چرا؟ گفت: بالاى سرت را نگاه کن. وقتى بالاى سرم را نگاه کردم، دیدم که نوشته: باب الحسین(علیه السلام). آن شخص گفت: این درب مخصوص ابى عبدالله(علیه السلام)است و چون تو روضه حسین(علیه السلام) نخواندى، حق ندارى از این درب وارد شوى خیلى ناراحت و مکدّر و دل شکسته شدم. همان جا نشستم و گفتم: خدایا چه باید بکنم؟ شخصى جلو آمد و پرسید: چرا ناراحتى؟ وقتى قضیّه را براى او تعریف کردم، گفت: من همین جا مى نشینم و تو یک روضه اى بخوان.

هر چه فکر کردم که چه بخوانم، چیزى یادم نیامد. فقط گفتم: یا حسین مظلوم بعد از این گفته، دیدم تمام محشر غوغا شد و از در و دیوار، صداى یا حسین بلند شد. این را گفتم و بعد رفتم».

آیت الله صالحى مازندرانى بعد از نقل این ماجرا فرمودند:

«آیت الله شیخ هاشم قزوینى تا آخر عمر، ایّام رمضان و عاشورا منبر مى رفت و روضه ابى عبدالله (علیه السلام) مى خواند».

منبع:فرهیختگان تمدن شیعه

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

عالمان مرتبط

جدیدترین ها در این موضوع

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.

پر بازدیدترین ها

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.
خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
Powered by TayaCMS