دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

فرق بشارت و سرور

No image
فرق بشارت و سرور

واژه بشارت هم براي خبر شاد و هم ناشاد به کار مي رود. بنابراين اختصاص به خبرهاي شادي آور ندارد. از اين رو خداوند در آيه 21 آل عمران درباره کافران مي فرمايد: فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ اَليمٍ؛ به آنان به عذاب دردناک بشارت ده!

البته برخي گفته اند که اين از باب استهزاء و تمسخر است چنانکه گاه به کافران در دوزخ خطاب مي شود: ذُقْ إِنَّكَ اَنتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ؛ از عذاب بچش که تو عزيز و کريم هستي.(دخان، آيه 49) همين تعبير استهزايي را در جايي ديگر با عبارت هدايت به سوي دوزخ بيان مي کند. يعني عبارت هدايت را به تمسخر براي هدايت به دوزخ بيان کرده تا آنان را خوار و خفيف دارد:فاهدوهم الي صراط الجحيم.(صافات، آيه 23)

ولي بشارت و تبشير به خبري گفته مي شود که در شخص تأثير گذاشته و آثار آن خبر در بشره و پوست و چهره آشکار شود. پس تنها به خبرهاي شادي آور اطلاق نمي شود بلکه به خبرهاي تلخ و دردآور نيز بشارت اطلاق مي شود. تبشير و بشارت مي تواند اثر بدحالي و خوشحالي را به دنبال داشته باشد.

همچنين سرور نيز اين گونه است يعني به هر دو خبر اندوه و شادي اطلاق مي شود؛ زيرا مسرت خبر خوشحال کننده نيست، بلکه مي تواند اندوه آور باشد. اين واژه به معناي خطوط چهره است و اسارير به خطوط چهره مي گويند؛ يعني اخباري که در چهره، خطوطي را ايجاد مي کند. حال اين خبر شادي آور يا غم آور باشد، واکنشي را در چهره شخص ايجاد مي کند که با توجه به خوب و بد بودن آن، خطوط متفاوتي را پديد مي آورد. در دعاي عرفه امام حسين(ع) آمده است: «وَاَسارِيرِ صَفْحَةِ جَبِينِي» يعني خطوط صفحه پيشاني.

   

            روزنامه كيهان، شماره 21118 به تاريخ 8/5/94، صفحه 6 (معارف)

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.

پر بازدیدترین ها

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.
خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
Powered by TayaCMS