دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

فرق بین بنده و معبود

گویند که چون حضرت موسی(ع) به مناجات می‌رفت هر کس از بنی‌اسرائیل پیغامی از زبان او به حضرت عزت می‌فرستاد. روزی جوانی را ملاقات نمود.
فرق بین بنده و معبود
فرق بین بنده و معبود

فرق بین بنده و معبود

گویند که چون حضرت موسی(ع) به مناجات می‌رفت هر کس از بنی‌اسرائیل پیغامی از زبان او به حضرت عزت می‌فرستاد. روزی جوانی را ملاقات نمود. جوان گفت: "یا موسی به مناجات می‌روی پیغام من به او برسان و بگو که فلان بنده می‌گوید که من ربوبیت تو نمی‌خواهم و اگر رازق تویی رزق من نفرست و من ننگ می‌دارم از بندگی تو و هرگز به خداوندی تو اغراق نکنم."

موسی از وی خشمگین شد، روی گردانید و به مناجات آمد. بعد از آن که فارغ گشت شرم داشت که گفته‌های آن جوان را بیان کند. حق تعالی خطاب نمود: "ای موسی! چرا در امانت خیانت می‌پسندی؟ " موسی گفت: "خداوندا شرم می‌دارم که سخنان آشفته‌ی آن پریشان روزگار را عرض کنم."

فرمود: "چاره چیست؟" موسی آن چه شنیده بود باز گفت. حق تعالی فرمود: "بنده‌ی مرا بگو که اگر تو ربوبیت من نمی‌خواهی من عبودیت تو می‌خواهم و اگر تو رزاقی من نمی‌پسندی من رزق تو را شام و چاشت می‌رسانم و اگر تو از خداوندی من ننگ داری من از بندگی تو ننگ ندارم و اگر تو مرا نمی‌خواهی من تو را خواهم، تا تو بدانی که تو، تویی و من، من.

چون موسی از میقات بازگشت آن جوان مجوسی بر سر راه نشسته بود. پرسید: " ای موسی! پیغام من رساندی؟"

موسی گفت: "رساندم و در جواب چنین فرمود."

آن جوان همین که فرمایش خداوند را شنید گفت: "معبودی که در برابر بدی نیکویی کند و در مقابل جفا وفا پیش آرد، ترک وی کردن، از عقل و مروت به غایت دور است."

منبع: کشکول کمپانی

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.

پر بازدیدترین ها

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.
خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
Powered by TayaCMS