دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

فضائل اخلاقی

No image
فضائل اخلاقی

فضائل اخلاقی

ـ حمایت از رعیت

روزی در کوچه های قزوین، یکی از نوکران اهل دیوان، ملا خلیل را ملاقات کرد در حالی که حواله ی جوی به بعضی از اهل رعیت، در دست داشت. نوشته را به مرحوم ملا خلیل داد که بخواند تا بشناسد به اسم کیست تا برود و جو را از او بگیرد. ملا خلیل فرمود: این حواله به اسم من است و او را به منزل خود برد و آن جو را به طوع و رغبت به او داد و اجازه نداد که از آن رعیت بیچاره به سختی بگیرد. چون شب داخل شد و آن جو را در توبره ی اسبان ریختند، دیدند اسبان دهان بر آن نمی گذارند، تعجب کردند. به سلطان عرضه داشتند. پس از تحقیق امر، چون ملا خلیل را شناخت، در اکرام او افزود.[40]

ـ یا محسن قد اتاک المسیء

از مکارم اخلاقی او چنین حکایت شده که در مسئله ای ما بین او و ملاّ محسن فیض کاشانی مناظره ای طولانی واقع شد. او بر کلام خود مصر بود. در قزوین، به اشتباهش پی برد. پیاده از قزوین به کاشان حرکت فرمود تا اعتراف به تقصیر خود کند و از مرحوم فیض اعتذار جوید. وقتی به در خانه ملاّ محسن رسید، صدا بلند کرد: «یا محسن! قد اتاک المسیء». مرحوم فیض صدای او را شناخت. بیرون آمد و دست بر گردن او انداخت و با هم معاطفتی کردند. بعد از ساعتی دیگر ملا خلیل به قزوین حرکت کرد. هر چه ملا محسن اصرار کرد که مقداری توقف کند، قبول نکرد، حذراً عن تخلّل شائبة فی اخلاصه.[41]

منبع:فرهیختگان تمدن شیعه

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

عالمان مرتبط

جدیدترین ها در این موضوع

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.

پر بازدیدترین ها

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.
Powered by TayaCMS