دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

قناعت در زندگى

No image
قناعت در زندگى

قناعت در زندگى

آیت الله محسنى از دوران طلبگى تا رسیدن به مقام علمى و سیاسى و اجتماعى، قناعت و عزّت نفس را فراموش نکرد و همواره با کم ترین در آمد زندگى کرد. وى در مورد سختى هاى دوره نجف اشرف و قناعت پیشگى خود مى گوید:

«وقتى زن گرفتم و پسر بزرگم به دنیا آمد، شهریه ام سه دینار شد و ما همان سه دینار را تا آخر ماه مى رساندیم. گرسنه مى ماندیم و یا نمى ماندیم آن مشکل ما بود. کس دیگرى پول نمى داد و مجبور بودیم بگذرانیم. من هیچ وقت از کسى پول نخواستم، حتى پدرم یک موقع به نجفآمد و گفت: من برایت پول فرستاده بودم. او خیال کرد که پول هایش رسیده. یک هفته آنجا ماند، طلبه ها همه به دیدن او آمدند. براى آن ها هندوانه هم خریدم و براى پدرم هم مجبور بودم یک آبگوشت درست کنم ولى یک فلس نداشتم ـ یعنى یک فُلس آن پول ها به من نرسیده بود ـ پدرم نیز از نرسیدن آن پول ها چیزى نفهمیده بود. و به وى هیچ نگفتم که به من پول بدهد. با توجه به آن که وضع مالى پدرم بسار خوب بود، در تمام عمرم حتى از پدرم هم پولى تقاضا نکردم. او یک هفته در نجف ماند و برگشت و اصلاً چیزى نفهمید که من دستم خالى بود و قرض کرده ام.»[28]

قناعت و بى توجهى به زرق و برق زندگى، ایشان را در برابر مشکلات استوار ساخت. یکى از شاگردانش در این مورد مى گوید:

«در مدت 24 سال که با آیت الله محسنى بودم، کمتر کسى را مانند این آدم دیدم به هرچه که داشت قانع بود و اصلاً به فکر خانه و تجملات و سرمایه اندوزى نبود.»[29]

منبع:فرهیختگان تمدن شیعه

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

عالمان مرتبط

محمد آصف محسنی

محمد آصف محسنی

جدیدترین ها در این موضوع

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.

پر بازدیدترین ها

خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
Powered by TayaCMS