دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

مروارید حقیقت

No image
مروارید حقیقت

مروارید حقیقت

بنابر وصیّت شهید بزرگوار یا بر اثر جوّ اجتماعى و سیاسى آن روزگار (فتنه هاى شیخیه و بابیه)، جنازه مطهرش باید به عتبات عالیات عراق برده مى شد ولى به عللى، این کار به تأخیر گذاشته شد. لذا به رسم امانت و موقّتاً، پیکر مطهّر برغانى در مقبره «حاج میرزا ابوالقاسم شیرازى» دفن گردید.

از مراسم به خاک سپارى، چند ماه و یا چند سالى نگذشته بود که بازماندگانش تصمیم به انتقال پیکرش به عتبات عالیات مى گیرند.([64])

با حضور پرشکوه مردم، و به ویژه علما و طلاّب، در حالى که بیرق هاى عزادارى در خیابان ها و کوچه ها به اهتزاز در آمده بود، با ذکر صلوات و آواى قرآن، خاک ها و سنگ هاى قبر به کنارى نهاده مى شود.

پس از نبش قبر، متوجّه مى شوند که بدن مطهّر شهید برغانى، در کمال سلامت و تازگى است و هیچ نشانه تغییر و پوسیدگى در آن دیده نمى شود. طنین الله اکبر و صلوات در فضاى قبرستان پیچید.

این خبر در مدّتى کوتاه، به گوش همه رسید. سیل جمعیت از هر سو به سمت زیارتگاه امامزاده حسین(علیه السلام) رهسپار شد.

گروه گروه از علما، مقامات کشورى و مردم به قصد مشاهده و زیارت این واقعه، به زیارتگاه شتافتند.

پیکر مطهّر شهید برغانى آماده انتقال به عراق بود. مردم با گریه و خواهش، از بازماندگان برغانى خواستند تا اجازه دهند پیکر برغانى در قزوین به خاک سپرده شود.

بازماندگان برغانى خواسته علما و مردم را پذیرفتند و پیکرش را در قزوین به خاک سپردند.([65])

منبع:فرهیختگان تمدن شیعه

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

عالمان مرتبط

جدیدترین ها در این موضوع

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.

پر بازدیدترین ها

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.
خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
Powered by TayaCMS