دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

وفاى به عهد

No image
وفاى به عهد

وفاى به عهد

در ساعت ده صبح آن روزى که دختر استاد از دنیا رفت ـ 23 آذر 1371 ـ طبق قرار قبلى یک سخنرانى براى ایشان در دانشگاه امام صادق(علیه السلام)در نظر گرفته شده بود. بستگان او پیشنهاد کردند این برنامه لغو شود، اما استاد فرمود: «من قول داده ام و باید بروم.» علاّمه عازم دانشگاه شد و در موقع مقرّر درباره «انسان و جایگاه علوم انسانى» سخنرانى کرد و در بین سخنرانى با صبورى و وقار تمام، از مرگ فرزند دلبندش خبر داد. مرگ فرزند حادثه اى غمبار و سنگین بود، اما طوفان مصیبت نتوانست وجودش را به تلاطم اندازد و عهد و عزمش را بشکند. بدین گونه همه دانستند استاد سوگوار است و پیکر دخترش هنوز به خاک سپرده نشده و استاد با چشم اشکبار جنازه عزیزش را در پیش چشم دیگر بستگان رها کرده و به دانشگاه آمده است تا سخنرانى کند و به عهدش وفا نماید و درس صبر و وفا بیاموزد.([58])

منبع:فرهیختگان تمدن شیعه

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

عالمان مرتبط

جدیدترین ها در این موضوع

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.

پر بازدیدترین ها

خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
Powered by TayaCMS