دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

پوچ گرائی با پوشش دینی هم به بازار آمد!

No image
پوچ گرائی با پوشش دینی هم به بازار آمد! یک گروه ده دوازده نفره که سه چهار روحانی کم سواد نیز در میان آنها وجود دارد، در قم با ادعای دیدار با امام زمان علیه السلام ذکرهائی را در محفل خود تکرار می‌کنند که محتوای آنها پوچ گرائی و انکار کلیه مبانی اعتقادی است.
بخشی از این ذکرها چنین است: « نیاز به خدای واقعی نیست، خدای حقیقی اینجاست. نیاز به انتظار امام زمان نیست، آماده شدن برای امام زمان اینجاست. نیاز به قانون غیر الهی نیست، حکومت ناب محمدی اینجاست. نیاز به بسم الله گفتن نیست، با نقطه بسم الله هماهنگ شدن اینجاست. نیاز به لا اله الا الله گفتن نیست، از لااله عبور کردن و به الا الله رسیدن اینجاست ..»
رشد روزافزون این قبیل مدعیان دینداری که عموما با هدف فریب عوام الناس و کسب درآمد پدید می‌آیند آن‌هم در شهر قم بسیار نگران کننده است.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.

پر بازدیدترین ها

خاطرات عبدالمجید مجیدی

خاطرات عبدالمجید مجیدی

عبدالمجید مجیدی... من در ساعت هشت بعدازظهر جمعه 21 دی ماه 1307 در تهران به دنیا آمده‌ام. پدرم قوام‌الدین مجیدی وکیل دادگستری و از پایه‌گذاران حرفه وکالت در ایران بود.
خاطرات جعفر شریف‌امامی

خاطرات جعفر شریف‌امامی

... پدر من یک روحانی بود. تحصیلاتی که من در تهران کردم اول در مدرسه شرف بود و بعد به مدرسه آلمانی رفتم. آنجا در واقع متوسطه را در قسمت فنی تمام کردم. بعد برای رفع احتیاجات راه‌آهن عده‌ای در حدود سی نفر از وزارت راه می‌فرستادند به آلمان و من جزو آن هیئت به آلمان فرستاده شدم... هجده ماه در رشته‌های مختلف راه‌آهن تحصیل کردیم و بعد به ایران مراجعت کردیم.
خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

خاطرات دکترعلینقی عالیخانی

بنابراین شاه و علم به این نتیجه رسیده بودند که این دو وزارتخانه (بازرگانی و صنایع و معادن) را یکی بکنند تا این تضاد و تعارض از بین برود.
Powered by TayaCMS