عوامل آسیبدیدگى نگرشهاى دینى از منظر استاد شهید مرتضى مطهرى
از منظر استاد شهید مرتضى مطهرى
على فرجاد
به طور کلى علل و عوامل آسیبدیدگى نگرشهاى دینى را از دیدگاه شهید مطهرى مىتوان در سه ناحیه جستجو نمود:
اسلام:
عدهای، چه در گذشته و چه درحال معتقد بودند که آسیبها و ضعفها، همه از ناحیه خود اسلام مىباشد و اساسا تعالیم اسلام، آموزههایى آسیب دیده مىباشد به صورتى که یا از ریشه آن را آسیب دیده مىپنداشتند و یا معتقد بودند که با تغییرات زمانه سازگارى نداشته و لذا قابل استفاده در عصر حاضر نیست و در نتیجه بازهم آسیب دیده محسوب مىشود. لکن از جمله کسانى که به شدت با این فکر انحرافى به مخالفت برخاست، استاد فرزانه شهید مطهرى بود. ایشان بارها به دفاع از اندیشههاى اسلامى و تبیین آنها پرداخت و آنها را به عنوان اندیشهاى برتر معرفى نمود. به اعتقاد استاد مطهری، تعالیم اسلام تعالیمى است بىنقص و از سویى نیز همیشه زنده است و “خورشید دین هرگز غروب نمىکند” (امدادهاى غیبى در زندگى بشر، 15-59)
استاد شهید در پاسخ به این ایراد که تعالیم اسلام، آموزههایى آسیبدیده است، بارها و بارها از تعالیم مورد اتهام دفاع نموده است. دفاع از مسائل اعتقادى اسلام نظیر قضا و قدر، شفاعت و انتظار و ... و یا دفاع و دفع شبهه از قوانین و مقررات اسلام چون مباحث حقوق زن، برخى مقررات جزایی، جهاد و ... و یا دفاع از اخلاق اسلامى از این قبیل مىباشند. البته روشهاى دفاع استاد از تعالیم اسلام خود بررسى دیگرى مىطلبد.
ایشان در پاسخ به شبهه دوم نیز که آموزههاى اسلامى را کهنه و یا مرده تلقى مىنماید، بحثهاى مبسوط و مفصلى را تحت عنوان کلى “اسلام و مقتضیات زمان” خود برجاى گذاشتهاند که نه تنها در کتابى به همین عنوان بلکه در جاى جاى اندیشه آن بزرگوار قابل بررسى و مطالعه مىباشد. بنابراین به نظر استاد از میان سه احتمال، عامل اسلام، قابل بررسى نمىباشد و مىبایست عامل آسیبدیدگى نگرشهاى دینى را جاى دیگرى جستجو نمود.
“اسلام نمرده است، مسلمین مردهاند. اسلام نمرده است چرا؟ چون کتاب آسمانیش هست، سنت پیغمبرش هست، و اینها به صورت زندهاى هستند. یعنى دنیا نتوانسته بهتر از آنها بیاورد ... پس نقص کار در کجاست؟ نقص کار در تفکر مسلمین است، یعنى فکر مسلمین، طرز تلقى مسلمین از اسلام، به صورت زندهاى نیست، به صورت مردهاى است.” (حق و باطل، 77)
“حقایق دین و اصول کلى که دین ذکر کرده است هرگز مردنى نیست. آن چیزى که مىگوییم مىمیرد ... معنایش این است که در میان مردم مىمیرد، فکر مردم درباره دین فکر مردهاى است ... اسلام یک حساب دارد و مسلمین حساب دیگرى دارند. اسلام زنده است و مسلمانان فعلى مرده.” (ده گفتار، ص 134)
مسلمین:
با مطالعه آثار و اندیشههاى استاد شهید مطهرى درخواهیم یافت که از دید استاد یکى از عوامل آسیبدیدگى نگرشهاى دینى خود مسلمین مىباشند و این مسئله بارها و بارها مورد تاکید و گوشزد آن بزرگوار قرار گرفته است. بىشک بخش مهمى از تلاشهاى استاد در راه صحیح نگرشهاى آسیب دیده دینى معطوف به این عوامل بوده است.
“ما باید تصور خودمان را درباره اسلام تصحیح کنیم و این است معنى تفکر اسلامی. یعنى ما باید طرز تفکر و طرز بینش خودمان را درباره اسلام اصلاح کنیم. آن عینک و زاویه دید خودمان را اصلاح کنیم. تفکر اسلامى خودمان را به شکل تازهاى درآوریم، تلقى خودمان را از اسلام عوض کنیم” (حق و باطل، 136)
اثرگذارى مسلمین در آسیب دیدگى نگرشهاى دینی، خود در دو گروه دینداران و دینشناسان قابل بررسى مىباشد که استاد شهید بحثهاى مفصلى در باب هر دو گروه ایراد فرمودهاند. به عنوان نمونه استاد در مسئله عوامل تحریفات حادثه عاشورا به اثرگذارى هر دو گروه در این باره اشاره مىفرمایند:
“... نگاهى به گذشته کنیم و ببینیم مسئول این تحریفات چه کسانى هستند. آیا خواص و علما مسئول این تحریفاتند و یا توده و عوامالناس؟ ... معمولا در این گونه قضایا علماء به گردن عوام مىاندازند و عوام به گردن علما ... ولى حقیقت این است که در این تقصیر و در این مسئولیت، هم خواص مسئولند و هم عوام.” (حماسه حسینی، 91-92)
دینداران:
مسائلى نظیر مسئله تقلید ممنوع و جهالت (ده گفتار، 110-116، حماسه حسینی، 92-93)، تاثیر مادیت اخلاقى در مادیت فلسفى و فکرى (اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج 5، ص 47-48)، اسطورهسازى (حماسه حسینی، 41-46)، اشاعه خرافات و حقیقتکشى (حماسه حسینی، ص92) و ... از جمله مسائلى است که استاد شهید به عنوان نمونههایى از علل آسیبدیدگى نگرشهاى دینى از ناحیه دینداران متعرض آنها شدهاند. اینجاست که استاد در راهکار درمانى خود در این بخش، از سویى خود دینداران را مسئول شمرده و بخشى از وظیفه اصلاح در این حوزه را متوجه ایشان مىدانند و معتقدند که عوام باید بکوشند و خود را از جهالت و بىخبرى نجات بخشند و از سوى دیگر وظیفه مبارزه با علل آسیبدیدگى از ناحیه دینداران را متوجه علما و دینشناسان کرده و فرمودهاند:
“وظیفه علماست که در این موارد حقایق را بدون پرده به مردم بگویند ولو مردم خوششان نیاید. وظیفه علماست که با اکاذیب مبارزه کنند، وظیفه علماست که مشت دروغگویان را باز کنند” (حماسه حسینی، 104)
و بحق نیز خود استاد را مىبایست از پیشتازان این عرصه دانست که با وجود سطح عالى علمی، به جاى ماندن در حوزه و پرداختن به مسائل صرف علمى و تالیف کتب، به میان مردم و قشر دیندار آمد تا به این وظیفه خود جامه عمل بپوشاند.
دینشناسان:
همانگونه که گذشت به نظر استاد یکى دیگر از عوامل آسیبدیدگى نگرشهاى دینى را مىبایست در حوزه دینشناسان جستجو نمود. این عامل نیز در چند حوزه قابل فحص مىباشد:
الف) مرحله فهم:
به نظر استاد برخى از دینشناسان در ناحیه فهم عمدتا دچار معضلات و آفاتى مىشوند که عدم توجه به آنها و بىتفاوتى نسبت به رفع آنها موجب مىشود تا بخشى از نگرشهاى دینى دچار آسیب گردد. آفاتى از قبیل، روشهاى نادرست فهم نظیر عقلگرایى محض، حسگرایى محض، اخبارىگری، اشعرىگری، وهابىگرى و ... و یا مسائلى چون عدم توجه به مقتضیات زمان در فهم، تصور نادرست از مفاهیم که منجر به فهم نادرست مىشود (توحید، 15-16)، جمود و تعصب (مسئله شناخت، 132-137؛ بیست گفتار، 35-41 اسلام و مقتضیات زمان، ج 1، 80-81)، جهالت (اسلام و مقتضیات زمان، ج 1،80 -69)، گستردگى و پیچیدگى موضوعات مورد فهم و ... که نگرشهاى دینى را دچار آسیب مىنمایند.
استاد مطهرى در این حوزه نیز فعالیتهاى قابل توجهى دارند. نقدهاى ایشان بر روشهاى نادرست فهم، نمونهاى از این فعالیتهاست. نقد عقلگرایى محض (انسان کامل، 115-178 نقد حسگرایى محض (اصول فلسفه و روش رئالیسم ج 1، مقالات 2 و 3)، نقد اخبارىگرى (دهگفتار، 106-110) اسلام و مقتضیات زمان، ج1، 141-151)، نقد اشعرىگرى (بیست گفتار، 46-50، جهانبینى توحیدی، 72-76) و نقد وهابىگرى (جهانبینى توحیدی، 76-80) از این جملهاند.
همچنین است نظریات مهم استاد در باب اسلام و مقتضیات زمان که در جاى جاى آثار و اندیشههاى آن بزرگوار قابل بررسى است (کتاب اسلام و مقتضیات زمان؛ پانزده گفتار،56 -13 و ...)
دو پیشنهاد استاد در رفع معضل گستردگى موضوعات و پیچیدگى آنها نیز از جمله نظریات بدیع و ابتکارى این شهید فرزانه مىباشد. شوراى فقهى و اجتهاد گروهى (ده گفتار، 125-128) و اجتهاد تخصصى (ده گفتار، 124-125) این دو پیشنهاد استاد را تشکیل مىدهد و بحثهاى استاد در اجتهاد مشروع و نامشروع (ده گفتار، 100-110 خاتمیت، 131-140) نیز از این باب مىباشد.
ب) مرحله عرضه:
عرضه به عوام: از دیگر علل آسیبدیدگى نگرشهاى دینی، مسئله کیفیت عرضه مفاهیم و تعالیم دینى به دینداران مىباشد مسائلى از قبیل: مصلحتاندیشى دینشناسان (مسئله حجاب، 252-257 پاسخهاى استاد به نقدهایى بر مسئله حجاب، 73) ، اظهارنظر غیرمتخصص (علل گرایش به مادیگری، 161-163)، عافیتطلبى زمامداران دین (علل گرایش به مادیگری، 185)، عوامزدگى علما (ده گفتار، 299-304)، وضع نامطلوب منشورات مذهبى (عدل الهی، 14 داستان راستان، 21-22) و ترغیب و تشویق حاکمان جور به ارائه تفسیرهاى نادرست از تعالیم دینى براى توجیه ظلمها (بیست گفتار، 34-35) و ...
عرضه به خواص: استاد در این بخش نیز عواملى چون کیفیت پذیرش طلاب علوم دینى و نحوه سنجش آنها (ده گفتار، 288)، عدم استعدادیابى طلاب براى رشتههاى تخصصى مانند فقه و فلسفه و کلام و ... (ده گفتار 288) افراط در برخى جنبهها مانند مباحثه و افراط در علم اصول (ده گفتار، 289 و ...) را بر مىشمارند.
راهکارهاى استاد در جهت مبارزه با این بخش از علل آسیبدیدگى نگرشهاى دینى معطوف به دو نکته است. اولا نقدهاى صریح و بىپرده استاد به مصلحتاندیشىها و عافیتطلبىها و ثانیا پیشنهادهایى جهت اصلاح این آفات، پیشنهادهایى نظیر سازماندهى روحانیت (ده گفتار، 309-310)، ایجاد آزمون ورودى و آزمونهاى درسى در حوزههاى علمیه (ده گفتار، 288) و مباحثى چون خطابه و منبر (ده گفتار، 223-276)، وظیفه خواص در برابر تحریفها (حماسه حسینی، 98-107) و ... حتى نگارش کتاب داستان راستان نیز با هدف مبارزه با این بخش از علل صورت گرفته است و به نظر استاد “این داستانها علاوه بر آنکه عملا مىتوانند راهنماى اخلاقى و اجتماعى سودمندى باشد، معرف روح تعلیمات اسلامى نیز هست” (داستان راستان، 19)
عوامل بیگانه:
دومین عامل ایجاد آسیب در نگرشهاى دینی، از منظر استاد را باید عوامل بیگانه و نفوذى شرقى و غربى دانست. شرقى که معتقد است “براى مبارزه با مذاهب در میان توده معتقد باید از خود مذهب علیه مذهب استفاده کرد به این صورت که مفاهیم مذهبى از محتواى معنوى و اصلى خود تخلیه و از محتواى مادى پر شود تا توده، مذهب را به صورت مکتبى مادى دریابد. پس از این مرحله دورافکندن پوسته ظاهرى دین ساده است” (علل گرایش به مادیگری، 30) و یا غربى که “فکرش این است که اسلام را به حال نیمزنده، نیم مرده نگه دارد.” (ده گفتار، 148) پرداختن استاد به مباحثى چون مسئله نفاق (پانزده گفتار، 119-160)، نفوذ اندیشههاى بیگانه در نهضتها (نهضتهاى اسلامى در صد ساله اخیر، 87-90) و ... را مىتوان از این باب دانست.
راهکارهاى استاد شهید در این بخش را مىتوان در سه بخش طبقهبندى نمود:
نخست آنکه معتقدند مىبایست از ورود برخى اندیشهها جلوگیرى شود. نظیر ممانعت از رواج کتب ضاله (پیرامون انقلاب اسلامی، 76.-77)
(حکمتها و اندرزها 244-2145) یا جلوگیرى از فعالیت مروجین اندیشههاى التقاطى و دروغین (پیرامون انقلاب اسلامى 12-17 و 77)
دوم آنکه اجازه ورود برخى اندیشهها در محیطهاى علمى داده شود و پس از آن مورد نقد متفکران مسلمان واقع گردد. مانند پیشنهاد ایشان جهت دعوت یک استاد مارکسیست در دانشکده الهیات (پیرامون انقلاب اسلامی، 13-14 و63-64)
سوم اینکه مفاهیم و اندیشههاى جایگزین به زبان روز ارائه شود تا از میزان مراجعه به اندیشههاى بیگانه کاسته شود. (نهضتهاى اسلامى در صد سال اخیر، 89)
حوزه عمل دینی:
این حوزه که دومین حوزه درمان آسیبهاى دینى است نیز مورد توجه آن شهید بزرگوار بوده است. مباحثى چون لزوم تشکیل حکومت اسلامی، نحوه ارتزاق روحانیت و ... از این قبیل هستند.
منبع : روزنامه رسالت