28 فروردین 1396, 5:45
يكي از مباحث بسيار مهم علم اخلاق، تأثير متقابل عمل واخلاق و رابطه اين دو با يكديگر است. در اين زمينه، برخي بر اين پندارند كه مقوله اخلاق و شخصيت، با مقوله عمل چندان ارتباطي ندارد، زيرا اخلاق و منش انساني، امري ثابت و پايدار است و تشكيلدهنده شخصيت آدمي است، در صورتي كه عمل، امري گذرا و بيثبات است، بنابر اين، از چنين چيزي چگونه ميتوان نتيجهاي پايدار و پابرجا طلب كرد؟ اكنون به اختصار بدين موضوع ميپردازيم. خداوند حكيم ساختمان جسم انسان را با دانش بینهایت خود تكميل كرد و خواست و اراده بشر در اين زمينه بيتأثير است، ولي خلق و خوي و ساختار روحي و شكل گرفتن خميرمايه جانش را در حد بسيار زيادي به دست خود انسان سپرد. از ديدگاه قرآن، هدف از خلقت بشر و نيز بعثت پيامبران الهي، تكامل وجودي انسان از طريق پرستش خداوند است. در اين ميان، مقصود از بعثت نبي خاتم (ص) تعليم و تربيت بيان شده كه پيامبران گذشته نيز در پي آن بودهاند. در تمام اديان الهي به ويژه اسلام، «فقه» به عنوان يك مجموعه غني، هماهنگ و كامل، در راستاي وصول انسان به كمالات معرفي شده و در جايگاه بلندي قرار گرفته است و در يك كلام، راه تربيت بشر تلقي ميشود، از اين رو، امامان معصوم (ع) فقه را با فضيلتترين دانش و نقطه اوج كمال ديني معرفي كردهاند. بنابراين، هدف از فقه، ايجاد زمينه و تسهيل دستيابي انسان به كمال مطلق است و آرزوي تحصيل خلق و خوي انساني بدون داشتن عمل شايسته، خيالي باطل و انتظاري بيهوده است. قرآن كريم نسبت به تأثير متقابل خلق و خوي آدمي بر رفتار او و همچنين عكس آن تأكيد كرده، ميفرمايد: «قل كل يعمل علي شاكلته فربكم اعلم بمن هو اهدي سبيلا»؛ بگو هر كس بر اساس ساختار روحي خود عمل ميكند و پروردگارتان به هدايت يافتگان داناتر است. درباره تأثير عمل بر اخلاق و ساختار روحي انسان نيز ميفرمايد: «بل ران علي قلوبهم ما كانوا يكسبون؛ بلكه آنچه (از كردار زشت) كسب كردهاند، زنگار قلوب آنان شده است». معني آيه چنين خواهد بود: رفتار نادرست آنها مانند زنگ آهن بر روي قلبشان نشست و آنها را از شناخت نيكيها و بديها بازداشت و چشم دلشان را كور كرد. از اين آيه روشن ميشود كه قلب انسان بر حسب فطرت و آفرينش خود، همچون آيينه، داراي جلايي است كه حقايق عالم در آن انعكاس مييابد، چنانچه هدف از فراگيري حكمت آن است كه روح انسان، ظرف حقايق عالم گشته، جهان كوچكي گشود كه نمايانگر دنياي بيرون باشد. اعمال زشت انسان همچون زنگار بر صفحه دل او نقش ميبندد و مانع تابش انوار حقايق بر آن ميشود و نميگذارد قلب به درستي، خوبيها و بديها را بفهمد و خوهاي زشت و ناروا را از غير آن تميیز دهد. زراره از امام باقر (ع) چنين نقل ميكند: هيچ بندهاي نيست، مگر اينكه در صفحه قلبش نقطه سفيدي وجود دارد. وقتي كه او مرتكب گناهي شد، در آن محل نقطهاي سياه پديدار ميگردد. اگر پس از آن توبه كرد، آن سياهي از بين ميرود، ولي چنانچه بر آن اصرار ورزد، آن سياهي، بزرگ و بزرگتر شده تا اينكه تمامي آن سفيدي را محو كرده و به ظلمت تبديل خواهد كرد. وقتي كه چنين شد، ديگر اميد اصلاح و بازگشت به نيكيها براي صاحبش باقي نخواهد ماند و اين است مفاد كلام خدا كه ميفرمايد: «بل ران علي قلوبهم ما كانوا يكسبون». چنان كه باز قرآن مجيد در اين باره ميفرمايد: « آن دسته كه هنگام رويارويي گروه مومنان با كافران، دست از جنگ برداشتند و پشت به ميدان كردند، همانا بر اثر گناهان گذشته و كردار زشتشان، شيطان به دلهايشان راه يافت و قدمهاي آنان را از ادامه راه حق لغزاند.» از اين آيه برداشت ميشود كه رفتار ناشايست انسان، بر روح او تأثير گذاشته و آن را مطابق و همسنخ خود ميسازد؛ وقتي كه روح بدين سان ساخته شد و به اين هيات شكل گرفت منشأ رفتاري مناسب با خود خواهد شد كه نتيجه آن، فرار از صحنه نبرد و ضعف و سستي در هنگام جهاد خواهد بود. به عبارت ديگر، بر اساس آيه شريفه: «قل كل يعمل علي شاكلته» كه پيش از اين ذكر شد هر كسي بر طينت خود ميتند. استاد شهيد علامه مطهري (ره) در اين باره مينويسد: «برخي، از جمله صدرالمتألهين (ره) اين جهان را جنين روح ميدانند، همچنان كه رحم مادر، جنين جسم است، تركيببندي بدن و تشكيل اعضا و جوارح در رحم مادر انجام ميگيرد وانسان ازاين نظر كامل و تمام شده به دنيا ميآيد وتنها دراين جهان به رشد خود ادامه ميدهد، ولي او از نظر روحي هنوز شكل نگرفته است، اندام روح بايد در اين عالم ساخته شود و فرق بين دو جنين اين است كه بشر در ساختمان جسمي خود هيچ نقشي ندارد و فقط آنگونه كه آفريدگار او اراده كرده و مصلحت دانسته، او را در رحم مادر ترسيم و تنقيش كرده است، ولي ساختار روحي او در اين جهان به دست خود او سپرده شده تا آنگونه كه خود ميخواهد به اندام روح خود شكل دهد.» از اين رو، استاد آيتا... حسنزاده آملي تأكيد دارد كه: «علم و عمل از مقوله جوهرند» بدين معنا كه علم و عمل روح انساني را ـ كه از مقوله جوهر است ـ ميسازند و به آن شكل مناسب با خود ميدهند. بنابر اين بايد توجه داشته باشيم كه هر لحظهاي كه بر ما ميگذرد، با هر فكر و عملي، قسمتي از ساختمان روحي خود راشكل داده و ميسازيم و كوچكترين حركت ما آثار متناسب خود را بر شخصيت ما خواهد گذاشت و كميت يا بزرگي عمل، ملاك نيست. از اين رو، در اين ديدگاه، عمل خوبي كه از نظر ظاهر بزرگ باشد، ولي در ساختن اين بنا نقش مثبتي نداشته باشد، (مثل اينكه از روي ريا صادر شده باشد) كوچك و بيارزش است و بر عكس، عملي كه كميت آن پایين، ولي كيفيت آن بالا باشد، چون نقش آن در سازندگي روح، مثبت و بسيار است، عظيم و بلند مرتبه است؛ اينجاست كه امير المومنين (ع) ميفرمايد: « هيچ عملي كه با تقوا باشد كم نيست و چگونه كم باشد عملي كه (خدا آن را) قبول ميكند». اين قاعده درباره گناهان نيز صادق است، از اين رو بسياري از اين گناهان بزرگ كه انسان از روي جهالت مرتكب شده، اگر با توبه همراه باشد محو شده، با عملهاي صالح قابل جبران است، در حالي كه ممكن است كه گناهاني كه از نظر ما كوچك هستند، چون از روي لجاجت و اصرار يا خودخواهي و كوچك شمردن گناه صادر شدهاند، چنان ضربهاي بر پيكره روح انسان وارد كنند كه از هيچ دارويي علاج و شفاي آن ساخته نباشد. بر اين اساس، ممكن است يك نگاه يك سخن، يك گوش دادن، يك ارتباط نسنجيده يا يك نشستن چند دقيقهاي در مجلس گناه، قبح معصيت را در ديد ما كاهش دهد و به دنبال آن شيطان نيز با اين وسوسه كه «دراين حد اشكال ندارد»، «فقط همين يك بار» و نظير چنين حيلههايي ما را رفته رفته به تكرار آن و سپس عملهاي ديگر وادارد و بهتدريج به جايي برساند كه تمام درهاي نجات را به روي ما ببندد.
کتابخانه هادی
پژوهه تبلیغ
ارتباطات دینی
اطلاع رسانی
فرهیختگان