27 دی 1395, 9:1
در باب اهمیت و فواید تلاوت قرآن، فاتحه یا خیرات و ... برای مردهها مواردی را از نظر میگذرانیم. در بیان کلی، هر کس از دنیا میرود، اعتقادات و اعمالش را به همراه دارد. در برزخ از همان توشهای که اندوخته میخورد و در قیامت نیز با همان پرونده در پیشگاه حق تعالی جلّ جلاله محشور میشود و به او گفته میشود که خودت کتاب خودت را بخوانی، برای حساب تو کافی است:«اقْرَأْ كَتَابَكَ كَفَى بِنَفْسِكَ الْیَوْمَ عَلَیْكَ حَسِیبًا» (الإسراء، 14). کتابت (نوشته شده آن چه بودی و کردی) را بخوان كافى است كه امروز خودت حسابرس خود باشى. انسان همان است که اعتقاد دارد و عمل میکند، پس چه در این دنیا باشد و چه در عوالم دیگر، هر کجا که برود، این خودش هست که میرود، یعنی کتاب عقاید و اعمالش همیشه به همراه اوست. اما به چند نکته نیز باید توجه داشت:الف – انسان وقتی از دنیا میرود، امکان عمل اختیاری از خودش ساقط میشود، اما آثار اعمال او هم چنان باقی است و قاضیِ عادل، عمل و اثر عمل را با هم منظور میدارد و مینویسد، چنان چه خدای متعال میفرماید: اعمال و آثار آنها را در لوح محفوظ جمع میکنم (یس، 12). این ماییم كه مردگان را زنده مىكنیم و هر چه را از پیش فرستادهاند و آثارشان را مىنویسیم، و همه چیز را در لوحى نمایان بر شمردهایم.از این رو بسیار توصیه برای «باقیات الصالحات» شده است و از گناهانی که آثار سوء آنها همچنان جاری و ساری است نیز به شدت پرهیز داده شده است. پس، نامه اعمال همچنان تا قیامت باز است. لذا معلوم میشود، پس از مرگ، آن چه از دنیا میرسد بر میّت مترتب میگردد، وگرنه باز بودن نامه اعمال، برای کسی که از دنیا رفته و اختیاری برای عملی ندارد، معنا و مفهومی نخواهد داشت.ب – فایده تلاوت قرآن، دعا، زیارت، خیرات و مبرات و صدقات و سایر نیکیها برای مردهها، مانند فایده همین کارها برای زندهها میباشد.گاهی انسان کاری میکند که به ظاهر طرف مقابلش منتفع میشود و چه بسا خودش ضرر کند. مثلاً مقداری پول به مستمند و مستحق کمک میکند؛ یا مقداری هزینه کرده و خویشاوندان را به دیدار و صله دعوت میکند و یا وقت و آبرو و توان میگذارد تا به دیگران کمک نماید؛ خب در نگاه ظاهری، پول، توان، کار، اعتبار و ...، همه از حساب بذلکننده به حساب طرف مقابل رفته است، پس چه فایدهای برای خود او دارد؟ اما به نگاه باطن، همه به نفع خود او بوده است که اولاً اطاعت و عبادت کرده است و ثانیاً مراتب رشد خود را ارتقا داده است و ثالثاً برای فردای خود چیزی اندوخته است. ج - همین طور است وقتی فاتحهای خیرات مرده میخواند، یا زیارتی به نیابت میرود، یا پول و یا غذایی خیر میکند. بدیهی است که ظاهراً میت دیگر «اهدنا الصراط المستقیم» ندارد، هزینه هم ندارد و معده برای خوردن نیز ندارد و همه این کارها خیرش به زنده میرسد. زنده قرآن میخواند و مراتب وجودیاش بالاتر میرود، زنده پول خیرات را میگیرد و به رفع مشکلات مادی خود میپردازد و زنده غذای خیراتی را میخورد و رفع گرسنگی میکند، اما چون واسطه این فیض، همان شخص مرده بوده است، خیر و اجرش به او نیز میرسد. در مَثَل مانند بسیاری از امور در حال حیات میماند، آیا اگر کسی به کسی پولی بدهد که برود از طرف او در فلان روستا مدرسه یا مسجدی بسازد و یا غذایی بدهد، خودش در صواب و ثواب این کارها شریک نشده و فایده نمیبینند؟پس از یک سو، مرده واسطه فیض و خیر میشود و از سوی دیگر شخص زنده و خیر کننده نیز خودش واسطه فیض و رحمت الهی به مرده میشود.مگر غیر از این است که در دعاها، خودمان را واسطه فیض دیگران قرار میدهیم، دعا میکنیم که خداوندا! پدرم ...، مادرم، همسرم، فرزندانم، همسایهام، کشور و ملتم و ... یعنی به واسطهی بندگی من و دعای من و عبادت من و ...، این فیض را به آنها برسان. برای مردگان نیز چنین است. د- مگر نه این است که خداوند متعال، رحمان و رحیم، به واسطه رضایت پدر، دعای مادر ... یا دیگران، گناهانی بر زندگان و مردگان میبخشاید یا مشکل آنان را مرتفع مینماید؟ مگر آن که میگوید: خدا پدرت را بیامرزد، زنده نیست؟ یا آن که به لسان اهل عصمت علیهمالسلام میگوید: «أللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُوْمِنینَ وَالْمُومِناتِ وَالْمُسْلِمینَ وَالْمُسْلِماتِ َالأحْیآءِ مِنْهُمْ وَالأمْواتِ» و خودش و دعایش را واسطه خیر برای دیگران مرده و زنده نمیکند؟ [اینها همه درس و دلیل است، برای کسانی که در وساطت، توسل و شفاعت شک و شبهه دارند]. پس همه عناصر عالم به هم مرتبط است و این ارتباط بین زندهها و مردهها نیز همچنان باقی است و اعمال همگان آثاری دارد و آثارش باقی میماند و بر دیگران نیز مترتب میشود، چه مرده باشند و چه زنده.از این رو، در آموزههای اسلامیبه دو اصل مهم «ارتباط» و «اثر» بسیار تأکید شده است. لذا حتی کاشت یا آب دادن به یک درخت یا سیراب نمودن یک حیوان نیز از قلم نمیافتد و اثر و ثواب دارد. چون آثارش همچنان باقی ماند و منظور میگردد.
به راستی ما پیش از آنکه به خوب سخن گفتن نیازمند باشیم، به خوب شنیدن محتاجیم، امیر مؤمنان علی(ع) میفرماید: «خوب شنیدن را بیاموز، چنانکه خوب سخن گفتن را میآموزی.» هنر شنیدن بس کمیاب و پرقیمت است و شنیدن را باید از استماع ندای درون آغاز کرد. اولیای حق ما را به محاسبه و سنجش مستمر خودمان سفارش کردهاند. نفس اماره، تسویلگراست؛ یعنی میکوشد تا زشتیها و ناراستیها را در چشم دیگران و حتی خودمان خوب جلوه دهد. اما آیا به راستی رنگ و لعاب بهانه و تزویر، ننگ نارساییهای درونی را پاک میکند؟ آیا میتوان منکر این حقیقت شد که اعمال، افکار، سخنان و آرای ما ناقص و آلوده به اشتباهند؟ و چه خوب است که قبل از دیگران، خود به یافتن و رفع این نواقص برخیزیم. از مولای متقیان و سرور عدالت خواهان بشنویم که فرمود:«عاقل کسی است که رای خود را در موضع خطا بداند و هرگز آن را حقیقت مطلق نپندارد.» و در دیده مردم پارسا، زشتترین خوی والیان این است که بخواهند مردم، آنان را دوستدار بزرگمنش شمارند و کارهاشان را به حساب کبر و خودخواهی بگذارند و خوش ندارم که در خاطر شما بگذرد که من دوستدار ستودنم و خواهان ستایش شنودن. سپاس خدا را که بر چنین صفت نزادم و اگر ستایشدوست بودم آن را وا مینهادم به خاطر فروتنی در پیشگاه خدای سبحان... . لیکن مرا به نیکی مستایید تا از عهده حقوقی که مانده است برآیم و واجبها که بر گردنم باقی است ادا نمایم.
کتابخانه هادی
پژوهه تبلیغ
ارتباطات دینی
اطلاع رسانی
فرهیختگان