26 بهمن 1396, 15:58
فرهنگ در لغت به معنای ادب، دانش، علم، ومعرفت به کار رفته است البته در فرهنگ های مختلف معنای متفاوتی را در بردارد. برای شناخت فرهنگ جوامع باید معنا و پیامهای نهادینه شده در آن فرهنگ را متناسب با هر دوره تاریخی، در نظر گرفت و فراتر از عوامل اقتصاد و سیاست به آن توجه داشت. فرهنگ عاملی است درونی، که با نگاهی عمیق بیرون را میسازد و از دنیای بیرون برای درون عالمی را پرورش میدهد. تا کنون فرهنگ شنا سان برای معنای فرهنگ به یک نظر واحد نرسیدهاند و هر کدام از نگاهی خاص معنایی متفاوت آفریدهاند که بیانگر این است که فرهنگ زایده اندیشه بشر است تعاملی بین عالم درون و دنیای بیرون است. آنچه از نتیجه ارتباط کشوری میبینیم، نمایانگر تفکر و محیط زندگی آنهاست زمانی که این معنای زاید شده به فرهنگی دیگر راه باز میکند اگر از یک ریشه و دارای آداب و رسوم نزدیک به یکدیگر باشند فرهنگی که قویتر و پر معنا ترست غالب میشود اما اگر متفاوت با روحیه و اندیشه و سبک زندگی آن جامعه باشد، با دفاع اندیشهها و نوعی تعارض روبه رو میشود که مفهوم تهاجم فرهنگی شکل میگیرد و هر قدر فرهنگ وارد شده قوی باشد اگر با درون و افکار فرهنگ جامعه هماهنگ نباشد پذیرشی صورت نخواهد گرفت. فقط در آن جامعه؛ آشفتگی فرهنگی ایجاد خواهد کرد البته زمانی که که فرهنگ گذشته درونی و نهادینه باشد، اما اگر فرهنگی نا خواسته و با تسلط قدرتها برآن سرزمین حاکم باشد نوعی فرار از فرهنگ به وجود میآید که فرهنگ جدید بدون دخالت اراده پذیرفته میشود. « همانند اروپایی رها شده از حاکمیت اسکولاستیک اربابان کلیسا، با کولهباری از تجربیات تلخ وجان گداز ناشی از سیطره اندیشه سوز و ضد انسانی متولیان مسیحیت، راه پیشرفت علم و فرهنگ خود را در شکستن تمامی قالبها و قید و مرزهای دیکته شده حاکمان یافت و این همه، فارغ از هر گونه پیش داوری و هدف گزینی برای کاوشها و مطالعات علمی بود. علم و فن از چارچوب ارزشها و باورهای دینی خارج شد و هر پدیده را به طور مستقل و رها از هر رابطه و ارتباط و تاثیری، مگر آنچه که مربوط به همان پدیده خاص بود، درواقع در دو سه قرن اخیر که علم وفن «ارزش زدایی» شد جهت حرکت فرهنگ و تمدن مغرب زمین هم عوض شد. تکنولوژی وعلم از جایگاهی که باید به عنوان خدمتگزار انسان میداشت، ارتقا یافت و جای دوست انسان را گرفت. مگر ما از دوست چه انتظاراتی داریم، جز اینکه خطا نکند، قابل اعتماد باشد و زندگی ما را سهل تر و بارورتر کند؟ آنچه در این نگرش فراموش شد روی دیگر سکه بود، این دوست، در برابر آنچه به ما میداد، چه چیزی را از ما میستاند ؟ پاسخ این سئوال را امروز به وضوح هر چه تمامتر در جوامع فوق صنعتی میبینیم. بلاهایی که برسر بشریت امروز به وفور میآید، از انحطاط نظام خانواده، پیوندهای اجتماعی، تخریب محیط زیست، فروپاشی چار چوبهای اخلاقی و مرگ فضیلتهای انسانی گرفته تا رواج ظلم و جور، گسترش زور و بی اعتنایی به حق حاکمیت جوامع دیگر، همه و همه، نتیجه ارزش زدایی از علم و فن هستند.»تهاجم فرهنگی نوعی مبارزه بین ا ندیشههاست مبارزهای که هیچ مرزی نمیشناسد و سلاح دفاع آن هم ساخته دست بشر نیست بلکه زایده افکار اوست و فقر معنا و مر گ ا ندیشهها را حاصل میکند، همچنین تخریب پیکره فرهنگ که در نهایت، سکوت آینده سرزمینی، را به ارمغان میآورد. موفقیت و سالاری کشور دیگر را تضمین میکند، نوعی بی هویتی را برای کشور مغلوب رغم میزند پی در پی محصولی جدید و متناسب با خواسته خود طراحی میکند و با هزینهای اندک بر فرهنگ مغلوب، غالب میکند. در عصر حاضر برتری قدرتها در توسعه فرهنگ شان خودنمایی میکند، البته نه به آن معنا که هیچ گونه تعاملی نباید بین فرهنگها صورت بگیرد؛ بلکه هر فرهنگی باید ارزشها و اندیشههای ارزشمند خود را حفظ کند و رابطه معنای فرهنگ وارد شده را با فرهنگ درونی خود بشناسد. همانند مسلمانان قرون اولیه که با علوم در کارگاه اندیشه توحیدی خود وباز پروری و مطالعه و کاوشهایی بی وقفه، دارای چنان درجهای از رشد و عظمت علمی و فرهنگی شدند که تا قرنها بعد تغذیه کننده غرب زمین بودند. چنین بود که فرهنگ وتمدن اسلامی، صاحب جایگاهی والا و بیبدیل در تاریخ و فرهنگ بشری شد. علم و شناخت و معرفت واژههایی که در فرهنگ ما ایرانیان از جایگاه ارزشمندی برخوردار هستند، از گذشته تا کنون علما و دانشمندان ایرانی، با به کارگیری این واژهها در سایه اعتقادات دینی توانستند فرهنگی بسازند و نهادینه کنند که در عصر حاضر با شناخت درست و صحیح این معنا میتوان بر تهاجم فرهنگی پیروز شد. فرهنگ، چشمان تیز بین جامعه به جهان است. فرهنگی که برخواسته از دل دین و مذهبی متعالی باشد به منزله روحی میشود که در کالبد وجود آدمی جریان دارد و به سازندگی میپردازد در نگرش بشر تغییر ایجاد میکند او چگونه موجودی است؟ هدفش از زندگی چیست ؟ سعا دت و خوشبختی را در چه میبیند؟ این نگرش و بینش مهمترین تفاوت بین فرهنگها میشود. در فرهنگی که فقط به مادیات و به جسم و آسایش انسان توجه شود، هیچ تلاش و کوششی برای رسیدن به شناخت متعالی برای دریافت نتایج ارزشمند و انسان دوستانه صورت نخواهد گرفت و چنین فرهنگی با ورود به عرصه فرهنگی که انسان را فراتر از بعد مادی میبیند در تضاد خواهد بود و تلاش خواهد کرد تا سنتها ارزشمند را کم رنگ نمایش دهد. وما اَ حدثَت بِدعَةُ إِ لاّ تُرِکَ .............هیچ بدعتی در دین ایجاد نمیشود، مگر آنکه سنّتی تر ک گردد، پس، از بدعتها بپرهیزید و با راه راست وجادّه آشکار حق باشید، نیکوترین کارها سُنّتی است که سالیانی بر آن گذشته و درستی آن ثابت شده باشد و بدترین کارها آنچه که تازه پیدا شده و آینده آن روشن نیست ( نهج البلاغه ترجمه خطبه 146)پس میتوان گفت، هر فرهنگی دارای مجموعهای از معنا و هنجارهاست که برای شناخت هر چه بهتر این فرهنگ باید معناها وهنجارها شناخته شود که عدم شناخت و آگاهی آ ن، نوعی نا هنجاری را به وجود میآورد. ناگفته نماند که این آگاهی و شناخت فرهنگ صرفا برای فرهنگ شناسان نیست، بلکه مردم هر فرهنگی هم باید نسبت به فرهنگ به ارث گرفته خود علم کافی داشته باشند. علم و آگاهی و شناخت از ابزارهای اولیه مقابله با تهاجم فرهنگی است که در فرهنگ ما در دین ومذهب به آن خیلی تکیه شده است. «دراسلام و چه در حدیث درباره فضیلت علم ومقام شامخ معلم عبارات فراوانی دیده میشود. آیه شریفه« قُل هَل یستَوی الَّذینَ یعلَمُونَ» و حتی عبارتی که در قرآن در آیه شریفه «مَا خَلَقتُ الجِنَّ وَالإنسَ الاّ لِیعبُدُون» غرض از آفرینش آدمی و پری منظور شده همه مفسران به «معرفت» تفسیر و تو جیه کرد هاند. کسانی که جان خود را در راه علم و دانش از دست داده باشند در اسلام همپایه شهیدان هستند که «مَن ماتَ فی طَلَبِالعِلمِ مات شَهدا» این تحریص و ترغیب به علم موجب گردید که طالبان علم از هر فرصتی برای تحصیل علم استفاده کنند» به یقین علم و دین رابطهای جدا نشدنی دارند و در هر زمان که رابطه بین این دو عمیقتر بوده دستاوردهای فرهنگی بیشتری برای بشر حاصل شده است، تما م باورهایی را که نیاز ا نسا ن میطلبد و به سوی آ ن هدا یت میشود در دین به پاسخ میرسد و یک باور درونی او را آماده میکند تا با خلق نوآوریهای انسان دوستانه تنها خود به لذ ت و آرامش واقعی برسد، بلکه دیگران را هم، در این فضیلت سهیم گرداند که دریچه رسیدن به این فضیلت علم است و علومی همانند،اقتصاد، سیاست، مدیریت و شهرسازی در سایه این فرهنگ به ارزش میرسند. در ورقهای زنده تاریخ که به جستجو میپردازیم ایرانیان را مرد مانی جستجو گر، کنجکاو و سخت کوش مییابیم، در تمام دورههای تاریخ به دور از تعصبات پوچ و تو خالی، همواره تشنگی و شیفتگی خاصی به دریافت واقعیتها داشتهاند و هر آنچه که صحیح و درست بوده با دل و جان پذیرفتهاند، «نمونه پر معنای این تشنگی وشیفتگی را در دوره حیاتِ رسول و حضور سلمان در جمع ایرانیان مقیم مدینه میتوان دید : آنجا که محمد(ص) ساده و بیپیرایه و سخت فروتنانه همراه سلمان به دیدار صنعتگران ایرانی مدینه آمده و ایرانیان که محمد(ص) را در جلال و جبروت و شوکت و هیبت شاهنشاهان ایران میپنداشتند وقتی دریافتند که محمد(ص) همراه سلمان، ساده و بی پیرایهتر از او در برابر شان است در شگفت شدند و به محمد (ص) و نهضت انسانی اسلام ایمان آوردند و پس از آن هم سلمان فارسی در معرفی علیبنابی طالب(ع) به ایرانیان مدینه به عنوان برجستهترین وشایستهترین جانشین محمد و رهبر نهضت اسلام نقش اساسی داشت». اگر چه این ایرانیان در محیطی خارج از وطن خود ساکن بودهاند، اما باز اصالت خود را فراموش نکرده و بعد از یا فتن حقیقت به تو سعه آن هم پرداختند سرزمین ایران مهد به وجود آوردن بزرگ مردانی همچون فردوسی، مولانا سعدی و....است که توانستند فرهنگ ایرانیان را هر روز زندهتر از دیروز نمایان کنند. تا در پیوند تاریخ هیچ رنگ و بویی از کهنگی از آن بر نخیزد و حتی همراه زمان درخشندهتر از دیروز باشند. برای نمونه، امروزه برخی دولتها به خیال خود با حضور در کشورهای دیگر آرامش و فرهنگ برای آن مردم هدیه میبرند که سعدی قبل از تحلیل سیاستمداران این گونه بیان میدارد. تهاجم فرهنگی، پدیدهای نیست که عصر حاضر به وجود آمده باشد بلکه از آغاز رشد بشر؛ تفاوتها و گوناگونیها را به همراه داشته است. در عصر فردوسی هم تهاجم فرهنگی به شکل دیگری نمایان بوده که شاید بتوان گفت کمتر از عصر دوره حاضر نبوده ولی این شاعر بزرگ با خلق اثر ارزشمند خود قلبی عاشق بر تاریخ ایرانیان عرضه داشت که هیچ زمان گرد و غبار زمان با او برابری نکرد بلکه فرهنگ و الای ایرانیان را معنای ارزشمند داد. ما ایرانیان از نظر فرهنگی بسیار غنی و بی نیاز از وامگیری از فرهنگهای بیگانه هستیم، در فرهنگ ما بسیاری از زیباییها و ارزشها به معنا و شکل واقعی خود را نمایان کرده ا ست به طور مثال، عشق و عاشق و معشوق بودن که در داستان خسرو شیرین، نظامی با قلمی زرین به تصویر کشانده، فرهنگ عشق را به تجلی میرساند. عشق پاک شیرین، خسرو را که پادشاهی خوش گذران است تبدیل به مردی عاشق میکند تا جایی که موقع مرگ حتی حاضر نمیشود که شیرین را از خواب بیدار کند تا جرعهای آب بنوشد و یا شیرین دختری که قدرت انتخاب دارد و آزاد است ولی تا قبل از برپایی مراسم ازدواج با خسرو، اسرار به حفظ پاکدامنی خود دارد و عشقی پاک را به یادگار میگذارد اما امروزه با ورود فرهنگی غریب و بیگانه؛ لباسهای رنگین و زرق و برقهای کاذب بر تن عشق و عاشقی کرد هاند و به تصور خویش با فرهنگ شدهاند ولی پس از مدتی کوتاه از این عشق سوزان هیچ خبری نیست.
کتابخانه هادی
پژوهه تبلیغ
ارتباطات دینی
اطلاع رسانی
فرهیختگان