24 آبان 1393, 14:8
كلمات كليدي : عبدالله بن جعفر، امام حسين عليه السلام، كربلا، مكه، عمرو بن سعيد
نویسنده : یدالله حاجیزاده
عبدالله بن جعفر بن ابیطالب در سال اول هجری در حبشه به دنیا آمد.[1] وی اولین مولود مهاجران مسلمان است که در سرزمین حبشه به دنیا آمد.[2] نام مادرش اسماء بنت عمیس[3] است. وی به همراه پدر و مادرش و سایر مهاجران به حبشه در سال هفتم هجری به مدینه بازگشتند.[4] عبدالله از جمله صحابه پیامبر اکرم(ص) محسوب می شود.[5] وی مردی بسیار بخشنده و بزرگوار بود،[6] که با حضرت زینب(سلام الله علیها) دختر حضرت علی علیه السلام ازدواج کرد.[7]
وقتی به مردم مدینه خبر رسید که امام حسین علیه السلام قصد دارد از مکه به سمت عراق حرکت کند، عبدالله بن جعفر همسر حضرت زینب(سلام الله علیها) نامهای برای آن حضرت نوشت و از حضرت درخواست کرد که به مدینه بازگردد، چرا که بیم کشته شدن خودش و خاندانش وجود دارد.
از امام سجاد علیه السلام روایت شده: وقتى از مکه خارج شدیم نامه عبدالله بن جعفر همراه دو پسرش عون و محمد رسید که به پدرم حسین بن على علیه السلام نوشته بود: «... تو را به خدا، وقتى این نامه را دیدى بازگرد که بیم دارم این سفر که در پیش دارى باعث نابودى تو و خاندانت شود. اگر کشته شوى نور زمین خاموش شود. که تو راهنمای هدایت جویانى و امیرمؤمنان، در رفتن شتاب مکن که من از دنبال نامه مىرسم.»[8] سپس عبدالله بن جعفر که به مکه آمده بود، نزد عمرو بن سعید، فرماندار مکه رفت و از او خواست نامهاى به امام حسین علیه السلام بنویسد و او را امان داده و با وعده نیکى از او بخواهد که بازگردد.» عمرو بن سعید گفت: «هر چه مىخواهى بنویس و پیش من آر تا مهر بزنم.»[9]
عبدالله بن جعفر نامه را نوشت و پیش عمرو بن سعید برد و به او گفت:
«مهر بزن و همراه برادرت یحیى بن سعید بفرست که کاملا مطمئن شود و بداند که قضیه جدی است.»[10] عمرو بن سعید پذیرفت. امام حسین علیه السلام در این زمان از مکه خاج شده بود و به سمت عراق در حرکت بود، یحیی بن سعید و عبدالله بن جعفر خدمت امام حسین علیه السلام رسیدند یحیی نامه را به حضرت داد دراین نامه آمده است:
«... از عمرو بن سعید به حسین بن على علیه السلام، اما بعد، ...شنیدم جانب عراق روان شدهاى خداوند تو را از مخالفت به دور بدارد که میترسم باعث کشته شدنت شود. من عبدالله بن جعفر و یحیى ابن سعید را پیش تو فرستادم. با آنها پیش من بیا که به نزد من امان دارى و من نسبت به تو با نیکى و ادب رفتار خواهم کرد. خدا را بر این شاهد و ضامن و مراقب مىگیرم. …» امام حسین علیه السلام که پیش از این تصمیم جدی خویش را به منظور رفتن به کربلا گرفته بود، به او نوشت: «برای من امان نامه نوشته ای، بهترین امان، امان خداست ... از خدا مىخواهیم که در این دنیا ترسى دهد که به روز رستاخیز موجب امان شود. اگر از آن نامه قصد رعایت و نیکى نسبت به من داشتهاى خداوند در دنیا و آخرت به تو پاداش دهد، و السلام.»[11]
امام حسین علیه السلام پس از اصرارهای عبدالله بن جعفر و یحیی بن سعید به آنها فرمود: خوابى دیدهام که پیامبر نیز در آن بود و دستورى یافتهام که به ضررم باشد یا به سودم انجام مىدهم.» عرض کردند: این خواب چه بود؟» گفت: «به هیچ کس نگفتهام و به هیچ کس نخواهم گفت تا به پیشگاه پروردگارم روم.»[12]
پس همین که عبداللَّه بن جعفر از بازگشت او ناامید شد به دو فرزند خویش عون و محمد دستور داد ملازم آن جناب باشند و به همراهش بروند، و در رکابش شمشیر زنند، و خود با یحیى بن سعید به مکه بازگشت.[13]
عبدالله بن جعفر هر چند خود توفیق نداشت در رکاب امام حسین علیه السلام به شهادت برسد؛ اما فرزندان خویش را در این راه فدا کرد وی پس از واقعه کربلا به این امر افتخار میکرد. شیخ مفید و برخی دیگر از مورخان نوشتهاند: «پس از واقعه کربلا و شهادت فرزندان عبدالله یکى از غلامان عبداللَّه بن جعفر بر او وارد شد و به او تسلیت گفت در همین وقت ابو السلاسل یکی دیگر از غلامان عبدالله گفت: این هم ناراحتى است که از ناحیه حسین علیه السلام به ما رسید عبداللَّه متأثر شده کفش خویش را به سوی او پرتاب کرد و گفت: اى پسر زن بد بو! آیا درباره حسین علیه السلام چنین میگویی؟ سوگند به خدا اگر همراه او بودم دوست میداشتم از وى دست برندارم تا در رکاب او شهید شوم و سوگند به خدا عملى که مرا مسرور مىکند و اندوه فرزندان مرا بر من آسان میسازد همان است که یادگارهاى من در رکاب برادر و پسر عموى من شهید شده و پا به پاى او حرکت کرده و به ستمِ ستمگران شکیبائى ورزیدهاند آن گاه رو به حاضران کرده گفت: سپاس خدا را که اندوه مرا به شهادت حسین علیه السلام بزرگ ساخت و هر گاه من نتوانستم با حضرت او مواسات نمایم فرزندان من در راه وى جان سپاردند و مرا روسفید ساختند.[14]
کتابخانه هادی
پژوهه تبلیغ
ارتباطات دینی
اطلاع رسانی
فرهیختگان