دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

انتقال دنيا و آخرت از قم به مشهد

من به شما عرض کنم که رعايت حق والدين علاوه بر آثار الهي و اخروي توفيقاتي را هم در زندگي نصيب انسان مي‌کند. چه توفيقات مادي و چه توفيقات معنوي که قدر مسلمش توفيقات معنوي است. شايد توفيقات مادي هم به انسان بدهد و کاميابي و موفقيت به دست آيد. اين يک اثر قهري و طبيعي است.
انتقال دنيا و آخرت از قم به مشهد
انتقال دنيا و آخرت از قم به مشهد

خاطره‌اي بسيار آموزنده و جذاب از رهبر انقلاب درباره اثرات نيکي به پدر و مادر

من به شما عرض کنم که رعايت حق والدين علاوه بر آثار الهي و اخروي توفيقاتي را هم در زندگي نصيب انسان مي‌کند. چه توفيقات مادي و چه توفيقات معنوي که قدر مسلمش توفيقات معنوي است. شايد توفيقات مادي هم به انسان بدهد و کاميابي و موفقيت به دست آيد. اين يک اثر قهري و طبيعي است.

خاطره‌اي آموزنده

بد نيست من مطلبي را از خودم براي شما نقل کنم. بنده اگر در زندگي خود در هر زمينه‌اي توفيقاتي داشته‌ام وقتي محاسبه مي‌کنم به نظرم مي‌رسد که اين توفيقات بايد از يک کار نيکي که من نسبت به يکي از والدينم کرده‌ام باشد. مرحوم پدرم در سنين پيري تقريباً بيست و چند سال قبل از فوتش (که مرد 70 ساله‌اي بود) به بيماري آب سياه چشم، که چشم انسان نابينا مي‌شود، دچار شد. بنده آن وقت در قم بودم، تدريجاً در نامه‌هايي که ايشان براي ما مي‌نوشت اين روشن شد که ايشان چشمش درست نمي‌بيند، من به مشهد آمدم و ديدم که چشم ايشان محتاج دکتر است. قدري به دکتر مراجعه کردم و بعد براي تحصيل به قم برگشتم. چون من از قبل ساکن قم بودم. باز ايام تعطيل شد و من مجدداً به مشهد رفتم و کمي به ايشان رسيدگي کردم و دوباره براي تحصيلات به قم برگشتم. معالجه پيشرفتي نمي‌کرد. در سال 43 بود که من ناچار شدم ايشان را به تهران بياورم. چون معالجات در مشهد جواب نمي‌داد. اميدوار بودم که دکترهاي تهران، چشم ايشان را خوب خواهند کرد، به چند دکتر که مراجعه کردم ما را مأيوس کردند.

گفتند: هر دو چشم ايشان معيوب شده و قابل معالجه و قابل اصلاح نيست. البته بعد از دو سه سال يک چشم ايشان معالجه شد و تا آخر عمر هم چشمشان مي‌ديد. اما در آن زمان مطلقاً نمي‌ديد و بايد دستشان را مي‌گرفتيم و راه مي‌برديم. لذا براي من غصه درست شده بود. اگر پدر را رها مي‌کردم و به قم مي‌آمدم، ايشان مجبور بود گوشه‌اي در خانه بنشيند و قادر به مطالعه و معاشرت و هيچ کاري نبود و اين براي من خيلي سخت بود، ايشان با من هم يک انس به خصوصي داشت. با برادرهاي ديگر اين قدر انس نداشت. با من دکتر مي‌رفت و برايش آسان نبود که با ديگران به دکتر برود، بنده وقتي نزد ايشان بودم برايشان کتاب مي‌خواندم و با هم بحث علمي مي‌کرديم و از اين‌رو با من مأنوس بود. برادرهاي ديگر اين فرصت را نداشتند و يا نمي‌شد. به هر حال من احساس کردم که اگر ايشان را در مشهد تنها رها کنم و خودم برگردم و به قم بروم و ايشان به يک موجودي معطل و از کار افتاده تبديل مي‌شود و اين مسئله براي ايشان بسيار سخت بود. براي من هم خيلي ناگوار بود. از طرف ديگر اگر مي‌خواستم ايشان را همراهي کنم و از قم دست بردارم، اين هم براي من غير قابل تحمل بود، زيرا که با قم انس گرفته بودم و تصميم گرفته بودم تا آخر عمر در قم بمانم و از قم خارج نشوم. اساتيدي که من در آن زمان داشتم - بخصوص بعضي از آنها- اصرار داشتند که من از قم نروم. مي‌گفتند اگر تو در قم بماني ممکن است براي آينده مفيد باشي. خود من هم خيلي دلبسته بودم که در قم بمانم. بر سر يک دو راهي گير کرده بودم. اين مسئله در اوقاتي بود که ما براي معالجه ايشان به تهران آمده بوديم. روزهاي سختي را من در حال ترديد گذراندم.

معامله با خداوند متعال

يک روز خيلي ناراحت بودم و شديداً در حال ترديد و نگراني و اضطراب به سر مي‌بردم. البته تصميم من بيشتر بر اين بود که ايشان را مشهد ببرم و در آنجا بگذارم و به قم برگردم. اما چون برايم خيلي سخت و ناگوار بود، به سراغ يکي از دوستانم که در همين چهار راه حسن‌آباد تهران منزلي داشت رفتم، مرد اهل معنا و آدم با معرفتي بود. ديدم خيلي دلم تنگ شده، تلفن کردم و گفتم: شما وقت داريد که من پيش شما بيايم، گفت: بله، عصر تابستاني بود که من به منزل ايشان رفتم و قضيه را گفتم. گفتم که من خيلي دلم گرفته و ناراحتم و علت ناراحتي من هم همين است و از طرفي نمي‌توانم پدرم را با اين چشم نابينا تنها بگذارم. برايم سخت است. از طرفي هم اگر بنا باشد پدرم را همراهي کنم، من دنيا و آخرتم را در قم مي‌بينم و اگر اهل دنيا هم باشم دنياي من در قم است، اگر اهل آخرت هم باشم، آخرت من در قم است. دنيا و آخرت من در قم است. من بايد از دنيا و آخرتم بگذرم که با پدرم بروم و در مشهد بمانم. يک تأمل مختصري کرد و گفت: «شما بيا يک کاري بکن و براي خدا از قم دست بکش و برو در مشهد بمان. خدا دنيا و آخرت تو را مي‌تواند از قم به مشهد منتقل کند.» من يک تأملي کردم و ديدم عجب حرفي است، انسان مي‌تواند با خدا معامله کند. من تصور مي‌کردم دنيا و آخرت من در قم است، اگر در قم مي‌ماندم، هم به شهر قم علاقه داشتم، هم به حوزه قم علاقه داشتم و هم به آن حجره‌اي که در قم داشتم، علاقه داشتم. اصلاً از قم دل نمي‌کندم و تصورم اين بود که دنيا و آخرت من در قم است.

ديدم اين حرف خوبي است و براي خاطر خدا پدر را به مشهد مي‌برم و پهلويش مي‌مانم. خداي متعال هم اگر اراده کرد مي‌تواند دنيا و آخرت من را از قم به مشهد بياورد. تصميم گرفتم، دلم باز شد و ناگهان از اين رو به آن رو شدم يعني کاملاً راحت شدم و همان لحظه تصميم گرفتم و با حال بشاش و آسودگي به منزل آمدم. والدين من ديده بودند که من چند روزي است ناراحتم، تعجب کردند که من بشاشم. گفتم: بله من تصميم گرفتم که به مشهد بيايم، آنها هم اول باورشان نمي‌شد. از بس اين تصميم را امر بعيدي مي‌دانستند که من از قم دست بکشم. به مشهد رفتم و خداي متعال توفيقات زيادي به ما داد. به هر حال به دنبال کار و وظيفه خود رفتم. اگر بنده در زندگي توفيقي داشتم اعتقادم اين است که ناشي از همان بِّري است که به پدر بلکه به پدر و مادرم انجام داده‌ام. اين قضيه را گفتم براي اينکه شما توجه بکنيد که مسئله چقدر در پيشگاه پروردگار مهم است.

حقوق والدين بعد از مرگ

اين نيکي مخصوص دوران حياتشان هم نيست بلکه بعد از ممات، هر انسان مي‌تواند به پدر و مادر خود نيکي کند در روايت هست که بعضي در زمان حيات پدر و مادر «بارّ» (نيکوکار)  به والدينند. يعني به آنها نيکي مي‌کنند و بعد از فوت آنها عاق والدين مي‌شوند. يعني پدر و مادر را رها مي‌کنند و بعضي در زندگي عاق والدينند، اما بعد از مرگ «بارّ» به والدين مي‌شوند و اين قدر استغفار مي‌کنند و صدقه مي‌دهند و براي آنها دعا مي‌کنند که روح آنها از او راضي مي‌شود و در حقيقت همان برکات را مي‌برند. شما جوانها بايد توجه کنيد که وقتي ما مي‌گوييم پدر و مادر، معنايش اين نيست که انسان براي خاطر پدر و مادر از حقوق ديگران بگذرد، پدر و مادر حقوقشان بزرگ و در درجه اول است، اما ديگران هم حقوقي دارند. همسر انسان حقوقي دارد، فرزندان انسان حقوقي دارند، همسايه انسان حقوقي دارد، برادر و خواهرانشان حقوقي دارند. دوستان انسان هر کدام حقوقي دارند، انسان عاقل و هوشمند آن کسي است که اين حقوق را بتواند با يکديگر جمع کند و به همه آنها برسد.

 

* روزنامه جمهوري اسلامي، شماره 3824، سال چهاردهم، سه‌شنبه 27/5/1371، 18 صفر 1413.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

دیدگاه نهج البلاغه درباره نماز

دیدگاه نهج البلاغه درباره نماز

درباره نماز چنين سفارش مى كند: گناهان را از گردن ها باز مى كند، همان گونه كه مهارها از گردن حيوانات باز مى شود. رسول خدا صلى الله عليه و آله نماز را به چشمه آب گرم تشبيه فرموده است كه مقابل در خانه مردى در جريان باشد و آن مرد در هر روز و شب پنج مرتبه در آن شست و شو نمايد (با اين شست و شوى مكرر چه كثافت و چركى در بدن او باقى خواهد ماند؟
روزه داری در آئینه نهج البلاغه

روزه داری در آئینه نهج البلاغه

حرس الله عباده المؤ منين بالصلوات و الزكوات، و مجاهده الصيام فى الايام المفروضات، تسكينا لا طرافهم، و تخشيعا لابصارهم، و تذليلا لنفوسهم خداوند متعال بندگان را ايمان خود را از فريبكارى هاى شيطان محفوظ و مصون مى دارد، به وسيله نمازها و زكات دادن و تحمل مشقت به وسيله روزه گرفتن در روزهاى مقرر (رمضان مبارك) و براى ايجاد آرامش در اعضاى آنان و براى خاشع نمودن چشمان و رام كردن نفس ها.
دیدگاه امام علی علیه السلام درباره روزه

دیدگاه امام علی علیه السلام درباره روزه

كم من صائم ليس له من صيامه اءلا الجوع و الظما، و كم من قائم ليس له من قيامه الا السهر و العناء، حبذا نوم الاكياس و افطارهم بسا روزه دارى كه از روزه اش جز گرسنگى و تشنگى نصيبى نيابد، و بسا شب زنده دارى كه از عبادت شبانه اش جز رنج و بى خوابى بهره اى نبرد، خوشا خواب زيركان (عارف) و روزه خوارى آنان!
دوستى و دشمنى

دوستى و دشمنى

اءصدقاوك ثلاتة و اءعداوك ثلاثة، فاءصدقاوك: صديقك، و صديق صديقك، و عدو عدوك. و اءعداوك: عدوك، و عدو صديقك، و صديق عدوك دوستان تو سه دسته اند و دشمنانت نيز سه دسته اند، اما دوستانت عبارت اند از: دوستت، دوست دوستت، دشمن دشمنت؛ اما دشمنانت؛ دشمن تو، دشمن دوستت و دوست دشمن تو.
No image

حج در سخنان امیر المومنین علیه السلام

الكعبة جعله سبحانه و تعالى للاسلام علما، و للعائذين حرما، فرض ‍ حقه، و اءوجب حجه، و كتب عليكم و فادته فقال سبحانه: و لله على الناس ‍ حج البيت من استطاع اليه سبيلا، و من كفر فاءن الله غنى عن العالمين خداوند سبحان كعبه را نشانى براى اسلام و حرم امنى براى پناه آورندگان به آن قرار داد. حج و اداى حق آن را واجب گرداند و همه را به زيارت آن فراخواند و فرمود: بر هر كسى كه بتواند، زيارت (كعبه واجب ) است و آن كس كه كفر ورزد، خداوند از همه جهانيان بى نياز است.

پر بازدیدترین ها

دیدگاه نهج البلاغه درباره نماز

دیدگاه نهج البلاغه درباره نماز

درباره نماز چنين سفارش مى كند: گناهان را از گردن ها باز مى كند، همان گونه كه مهارها از گردن حيوانات باز مى شود. رسول خدا صلى الله عليه و آله نماز را به چشمه آب گرم تشبيه فرموده است كه مقابل در خانه مردى در جريان باشد و آن مرد در هر روز و شب پنج مرتبه در آن شست و شو نمايد (با اين شست و شوى مكرر چه كثافت و چركى در بدن او باقى خواهد ماند؟
روزه داری در آئینه نهج البلاغه

روزه داری در آئینه نهج البلاغه

حرس الله عباده المؤ منين بالصلوات و الزكوات، و مجاهده الصيام فى الايام المفروضات، تسكينا لا طرافهم، و تخشيعا لابصارهم، و تذليلا لنفوسهم خداوند متعال بندگان را ايمان خود را از فريبكارى هاى شيطان محفوظ و مصون مى دارد، به وسيله نمازها و زكات دادن و تحمل مشقت به وسيله روزه گرفتن در روزهاى مقرر (رمضان مبارك) و براى ايجاد آرامش در اعضاى آنان و براى خاشع نمودن چشمان و رام كردن نفس ها.
امر به معروف و نهى از منكر

امر به معروف و نهى از منكر

ما اءعمال البر كلها و الجهاد فى سبيل الله، عند الامر بالمعروف و النهى عن المنكر، اءلا كنفثة فى بحر لجى تمامى اعمال و كارهاى نيك، حتى جهاد در راه خدا، در برابر امر به معروف و نهى از منكر، مانند قطره اى در مقابل يك درياى بزرگ و پهناور است.
دوستى و دشمنى

دوستى و دشمنى

اءصدقاوك ثلاتة و اءعداوك ثلاثة، فاءصدقاوك: صديقك، و صديق صديقك، و عدو عدوك. و اءعداوك: عدوك، و عدو صديقك، و صديق عدوك دوستان تو سه دسته اند و دشمنانت نيز سه دسته اند، اما دوستانت عبارت اند از: دوستت، دوست دوستت، دشمن دشمنت؛ اما دشمنانت؛ دشمن تو، دشمن دوستت و دوست دشمن تو.
دیدگاه امام علی علیه السلام درباره روزه

دیدگاه امام علی علیه السلام درباره روزه

كم من صائم ليس له من صيامه اءلا الجوع و الظما، و كم من قائم ليس له من قيامه الا السهر و العناء، حبذا نوم الاكياس و افطارهم بسا روزه دارى كه از روزه اش جز گرسنگى و تشنگى نصيبى نيابد، و بسا شب زنده دارى كه از عبادت شبانه اش جز رنج و بى خوابى بهره اى نبرد، خوشا خواب زيركان (عارف) و روزه خوارى آنان!
Powered by TayaCMS