17 خرداد 1397, 1:16
قال الصادق (ع): «المراء داء دوی و لیس فی الانسان خصلهٔ بشر منه، و هو خلق ابلیس؛ مجادله دردی است بسیار سخت و در انسان هیچ خصلتی بدتراز جدال و نزاع نیست و آن از صفت ابلیس است.» (شرح مصباح الشریعهٔ/ترجمه عبد الرزاق گیلانی، ص ۳۰۵)
جدال جدال به این صورت است که با ایراد گرفتن از دیگران در قول یا فعل آنها، در مقام اعتراض می آید و میخواهد به طرف مقابل طعنه بزند و او را تحقیر کند تا با ابراز زیرکی و معرفت، برتری خود را بر او ثابت کند. این بیماری حداقل این ضرر را دارد که باعث پیدایش بغض، عداوت و نفرت میان دو دوست می شود و این عاقبت خوشی ندارد. گاهی اوقات نیاز است، انسان هرچند که به حق باشد، دست از بحث و ستیز کشیده و ادامه ندهد. زیرا در مورد خصومت زبان را در حد اعتدال نگه داشتن پذیرفته است، اما ادامه خصومت باعث هرچه بیشتر شدن آتش درونی و طغیان خشم نسبت به مطلب مورد نزاع است و نتیجه اش کینه و عداوت قلبی بین دو طرف است تا آنجا که هر یک از ناراحتی دیگری خوشحال و از خوشحالی او غمگین می شود! و بسا که زبانش را به هتک حرمت او می گشاید. بنابراین هر کس آغازگر خصومت و جدال باشد، در معرض این خطرها قرار گرفته و کمترین حدش آن است که فکرش ناراحت و مضطرب خواهد شد، پس خصومت و مجادله به این نحو سرآغاز هر فسادی است، بنابراین شایسته نیست جز به هنگام ضرورت باب جدال و خصومت گشوده شود. پیامبر اکرم می فرمایند: سه چیز است که هر که خدای عزوجل را ملاقات کند با آنها، داخل بهشت شود از هر دری که خواهد: کسی که خلقش خوش و نیکو باشد، و در نهان و آشکار از خدا بترسد، و ستیزه را ترک کند هرچند که محق باشد. امام صادق (ع) فرمود: «طلب کنندگان علم سه قسم اند: یک قسم آن را طلب می کند برای استهزا، تا با غیر خود جدال کند و قسم دیگر، آن را میطلبد برای گردن کشی کردن و فریب دادن، و قسم دیگر، آن را میطلبد برای تحصیل بصیرت در دین و اطلاع بر احوال آخرت. پس صاحب جدال، مردم را اذیت می کند و در مجالس به گفتوگو میپردازد، علم و صفت حلم را بسیار یاد می کند و در ظاهر، فروتنی را شعار خود ساخته و در باطن از پرهیزگاری عاری است. پس خدا، به جهت این عمل، روی او را قبیح گرداند.»
جدال و گفتگو از چهار حال بیرون نیست: یا این است که شما در پیرامون آنچه می دانید و هر دو عالم هستید گفتگو می کنید؛ در این صورت شما هر دو از مرحله خلوص و صفا بیرون رفته و علم و یقین خود را ضایع کرده و طلب رسوایی و فضیحت نمودید. و یا آنکه هر دو جاهل به آن موضوع مورد بحث هستید. در این حالت نادانی خود را آشکار نموده و روی جهل با همدیگر مجادله کرده اید، و یا این است که تو عالم هستی و با شخصی که جاهل است گفتگو می کنی؛ در این صورت مقصود تو ظلم کردن و روشن نمودن خطا و لغزش طرف است، و یا آنکه تو جاهل هستی و با شخص عالم وارد بحث و جدال می شوی؛ در این مقام احترام او را حفظ نکرده و نسبت به او ستم می کنی. پس جدال به هر صورت قبیح و ناروا است و کسی که انصاف داده و در مقابل حق تسلیم باشد، قهراً جدال را ترک خواهد کرد، و در این حالت ایمان خود را محکم نگه داشته و سلامتی دین خود را نیکو گرفته و عقل خود را از لغزش و اشتباه حفظ کرده است.
برخورد ائمه مردی به حضرت ابی عبدالله الحسین (ع) عرض کرد: بنشین تا در اطراف دین مناظره و بحث کنیم ! حضرت فرمود: ای مرد من به دین خودم بینا و بصیر هستم، و راه حقیقت به نزد من آشکار و روشن است، و اگر تو به دین خود جاهل و در راه حقیقت متردد هستی برو و جویای حقیقت باش و من کاری با مجادله و بحث ندارم. در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید* زانکه آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش بر بساط نکته دانان خود فروشی شرط نیست * یا سخن دانسته گوای مرد عاقل
مستغفری، جعفربن محمدمراغی، یعقوب و خلیلی، محمد، روش تندرستی در اسلام اترجمه طب النبی و طب الصادق(ع)، ۱ جلد، مومنین-قم، چاپ سوم، ۱۳۸۱ ش، ص ص ۱۶۵-۱۶۶. ورام بن أبی فراس، مسعودبن عیسی-عطایی، محمد رضا، مجموعه ورام، آداب و اخلاق در اسلام | ترجمه تنبیه الخواطر، ۱ جلد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی - مشهد، چاپ: اول، کلینی، محمد بن یعقوب-اردکانی، محمدعلی، تحفهٔ الاولیاء (ترجمه اصول کافی)، ۴ جلد، دار الحدیث - قم، چاپ: اول، ۱۳۸۸ ش، ج۱۳؛ ص ۷۱۷. ۳. کلینی، حمدبن یعقوب اردکانی، محمدعلی، تحفهٔ الاولیاء (ترجمه اصول کافی)، ۴ جلد، دارالحدیث - قم، چاپ اول، ۱۳۸۸ ش، ج ۱، ص ۱۸۱. منسوب به جعفربن محمد(ع)، امام ششم -اعلامه مصطفوی، حسن، مصباح الشریعهٔ و مفتاح الحقیقهٔ ترجمه مصطفوی، ۱ جلد، انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ایران - تهران، چاپ اول، ۱۳۶۰ ش، ص ۲۰۱. منسوب به جعفربن محمد(ع)، امام ششم -اعلامه مصطفوی، حسن، مصباح الشریعهٔ و مفتاح الحقیقهٔ /ترجمه مصطفوی، ۱ جلد، انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ایران - تهران، چاپ اول، ۱۳۶۰ ش، ص۲۰۲.
علامه عبدالحسین امینى مىگوید: چند فصل از آن را به خط مؤلف دیدهام که در خاتمه فصل احیاءالموات عبدالصمد همدانى نوشته بود. «این آخرین نوشتهاى است که بر قلم مؤلف گناهکارش عبدالصمد همدانى در کربلاى حسینى روان گشت در حالى که بر هجرت نبوى 1195 سال مىگذشت.» این شرح به خوبى موید آن است که مؤلف در فقه، اصول، حدیث و زبان و ادبیات عرب تبحرى وافر داشته است. شیخ آقا بزرگ تهرانى نوشته است: بخشى از آن را، از بحث لقطه تا مواریث، به خط عبدالصمد همدانى نزد سادات آل خراسان در نجف دیدم که حاوى نقل قولهاى وى، احادیث و تحقیقات زیادى بود و به نظر مىرسد از ریاض المسایل و حیاض الدلائل سید على طباطبائى مفصلتر باشد.
کتابخانه هادی
پژوهه تبلیغ
ارتباطات دینی
اطلاع رسانی
فرهیختگان